يکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ۱۲:۱۲
Share/Save/Bookmark
اعلام دكترين جديد نظامي مسكو نشان داد
تشدید اختلافات روسیه وآمریکا
مدودف اظهار کرد: ما مجاز هستیم برای مقابله با تهدیدات داخلی و خارجی خود از تسلیحات اتمی استفاده کنیم.
روزنامه وطن امروز
مدودوف اوباما
دیمیتری مدودف، رئیس‌جمهور روسیه جمعه‌شب در مسکو پشت درهای بسته با کابینه خود تشکیل جلسه داد. پایتخت روسیه یکی از سردترین شب‌های خود را پشت سر گذاشت اما تصمیمات مهمی در این شهر گرفته شد، به‌طوری که تحولات 10 سال آینده متأثر از تصمیمات سیاست‌مداران روسیه است. مدودف در این جلسه از دکترین نظامی جدید روسیه پرده برداشت. رئیس‌جمهور روسیه در این اجلاس اظهار داشت: ما مجاز هستیم برای مقابله با تهدیدات داخلی و خارجی خود از تسلیحات اتمی استفاده کنیم. ناتالیا تیماکوا، سخنگوی كاخ کرملین در جمع خبرنگاران در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه ضرورت تغییر موضع مسکو چیست، گفت: تهدیدات امنیتی از هر سو برای ما وجود دارد. حملات تروریستی در جنوب و قفقاز قربانی می‌گیرد. این گروه‌ها توسط عوامل خارجی حمایت می‌شوند. در حالی که تهدیدات امنیتی برای روسیه در حال تغییر هستند، استراتژی ما نیز لاجرم باید دستخوش دگرگونی شود.دکترین جدید نظامی روسیه شامل گسترش سامانه راکت‌های دفاعی و توسعه سامانه‌های اتمی است که کرملین برنامه ویژه‌ای برای رسیدن به این هدف دارد. روسیه برنامه جدیدی برای توسعه سامانه‌های دفاع دریایی در دستور کار خود قرار داده است که زیردریایی‌های اتمی جدید بخش کوچکی از فعالیت‌های جدید این کشور را شامل می‌شود. توسعه سامانه‌های دفاعی در حالی از سوی کرملین پیگیری می‌شود که بازگشت به نظام چندحزبی با پراکندگی قدرت دوران یلتسین طرحی است که مدودف آن را با جدیت دنبال می‌کند. ژنرال بالیوفسکی، رئیس ستاد مشترک ارتش روسیه درباره توسعه سامانه‌های دفاعی به خبرنگاران گفت: طرح ما تقویت نیروهای ذخیره و گسترش توان دفاعی است. سال 2010 سال تقویت و نوسازی سامانه‌های هوایی ارتش روسیه است.
جنگنده جدید ساخت کارخانه سوخو از جمله هواپیماهایی است که به احتمال قوی جایگزین مدل‌های قدیمی‌تر میگ و سوخو در ارتش روسیه می‌شود. در حالی که مسکو در حال توسعه و نوسازی سامانه‌های دفاعی خود است، اختلافات میان شرق و غرب بر اساس بلوک‌بندی جدید بعد از جنگ سرد روند رو به گسترشی را در پیش گرفته است. چین و روسیه 2 همسایه‌ای که اتحاد ویژه‌ای را طی تاریخ داشته‌اند اکنون در قبال زیاده‌خواهی‌های آمریکا ایستادگی می‌کنند. اختلاف نظرهای میان چین و آمریکا با توجه به تلاش واشنگتن برای فروش تسلیحات به تایوان نتایج مذاکرات چندماهه آمریکا برای توسعه مناسبات با شرق آسیا را با یک شوک فراگیر روبه‌رو ساخته است. باراک اوباما بعد از یک سال از حضورش در کاخ سفید با تغییر لحن خود 3 روز پیش اعلام کرد: واشنگتن اقدامات سختگیرانه‌ای را نسبت به چین در دستور کار خود قرار می‌دهد. اختلاف‌نظرها میان شرق و غرب در حالی است که اجلاس گروه 7 بدون حضور روسیه برگزار شد. سران 7 کشور صنعتی از مسکو دعوت نکردند و بدون حضور رهبران کرملین تصمیماتی را برای بحران‌های اقتصادی و تغییرات آب و هوایی اتخاذ کردند. شواهد نشان می‌دهد غرب و شرق همانند موضع‌گیری‌های دوران جنگ سرد در حال ساخت سنگر در مقابل یکدیگر هستند. نشانه‌ها از بروز اختلافات عمیق و گسترده‌تر حکایت دارد. وابستگی‌های اقتصادی به عنوان تنها گزینه برای جلوگیری از این رویارویی می‌تواند نقش خود را به بهترین وجه ایفا کند که سخنان تهدیدآمیز مقامات آمریکایی نسبت به چین این گزینه را با تردید روبه‌رو کرده است. این تحولات در حالی است که اختلاف‌نظرها میان روسیه و آمریکا بیشتر پهنه گیتی را دربر گرفته و اروپای مرکزی نیز از این خط‌کشی‌های جدید بی‌نصیب نیست. ديگر مسأله‌اي كه نگراني روس‌ها را به نحو قابل ملاحظه اي تشديد كرده اعلام آمادگي روماني براي ميزباني سامانه موشكي آمريكاست. رومانی عنصر جدید بلوک آمریکا محور در اروپا است. ترایان باسسکو، رئیس‌جمهور راست‌گرای رومانی در حالی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد که کشورش با بحران‌های مالی فراوانی روبه‌رو بود و سرنوشت وام بانک جهانی و اتحادیه اروپا کماکان با گذشت 3 ماه از حضور وی در دولت نامعلوم است. باسسکو و روسیه بر سر حاکمیت جمهوری مولداوی که از نظر بخارست جزئی از خاک رومانی است کماکان درگیر هستند. به نظر می‌رسد رئیس‌جمهور رومانی راه جدیدی را برای زیر فشار گذاشتن مسکو در پیش گرفته است. سپر دفاع موشکی طرحی بحث‌برانگیز است که بعد از سخنان باراک اوباما خوشبینان سیاسی فکر می‌کردند به بایگانی پنتاگون خواهد رفت اما تنها با گذشت چند ماه از سخنان اوباما در پراگ و صبحانه روسی در کنار ولادیمیر پوتین این‌بار ترایان باسسکو با اعلام آمادگی برای میزبانی سامانه دفاع موشکی ایالات متحده در آستانه مذاکرات خلع سلاح میان روسیه و آمریکا همه تخم‌مرغ‌های خود را در سبد اوباما و هیات حاکمه آمریکا گذاشته است. این در حالی است که کنگره روسیه با ابراز نارضایتی از اقدام احتمالی آمریکا خواستار اقدامی موثرتر از سوی کرملین شده است.ویکتور زاوارزین، رئیس کمیته دفاعی دومای روسیه به خبرنگاران گفت: اقدامی که آمریکا بار دیگر درصدد انجام آن است حاشیه‌های بسیاری خواهد داشت. این حاشیه‌ها می‌تواند استراتژی همكاری امنیتي اروپا را با چالش جدی روبه‌رو کند. به نظر می‌رسد طرح لیسبون و وجود 3 رئیس در اتحادیه اروپا دلیل بخش اعظمی از این نابسامانی باشد؛ آنچه شرایط را در اروپا در آستانه بحران‌ قرار می‌دهد. روسیه و آمریکا با شکست مذاکرات 3 روزه پاریس درباره خلع سلاح به سوی رویارویی مجدد اما در سطحی متفاوت از دوران جنگ سرد پیش می‌روند. روس‌ها می‌دانند اگر درباره تسلیحات اتمی تن به خواسته واشنگتن بدهند قدرت خود را برای چانه‌زنی با آمریکا از دست خواهند داد. خواسته روس‌ها برقراری روابط برابر و دوجانبه است که آمریکایی‌ها با توجه به مصوبه کنگره در سال 1968 موسوم به « 68 NRC» نمی‌توانند آن را اجرا کنند. تغییرات در ساختار آمریکا امری لازم است. تهدیدات و مناسبات در حال تغییر است اما آمریکایی‌ها بر اساس تفکرات دوران جنگ سرد مشغول پیش بردن اهداف خود هستند.


اشتباه محاسبه در پروژه آشتي


حنیف آصف: پروژه حکمیت، اگرچه همچنان مهم‌ترین دستورکار جریان فتنه در لایه زیرین جامعه سیاسی ایران است اما این پروژه ، هفته گذشته موقتا محوریت خود را از دست داد. آنچه جایگزین این پروژه شده و علت‌های این جایگزینی به شکل زیر قابل تحلیل است.
1- اشتباه محاسبه سران فتنه درباره نیاز نظام به آشتی
بر اثر برخی واسطه‌گری‌ها و پیغام‌رسانی‌های نادرست که یکی از شخصیت‌های موثر و نزدیکان وی در آن نقش اصلی را داشته‌اند، این محاسبه اشتباه در ذهن برخی از سران فتنه شکل گرفته که نظام نیازمند آشتی است. این شخصیت عالیرتبه سیاسی در 2 هفته گذشته ملاقاتی با برخی از سران نظام داشته و در این ملاقات از وی خواسته شده بود این پیام را به سران فتنه برساند که باید مواضعی را که به طور خصوصی ابراز می‌کنند و در آن نشانه‌هایی از تنبه نسبت به گذشته مشاهده می‌شود، به طور علنی و شفاف برای مردم بگویند. این درخواست توسط وی به گونه‌ای منتقل شد که گویی نظام محتاج و متقاضی آشتی است و همین باعث شد سران فتنه که تا همین 10 روز قبل موضعی مسالمت‌جویانه داشتند – و نمونه‌اش را در اظهارات مهدی کروبی در هفته گذشته درباره به رسمیت شناختن دولت دیدیم- به این نتیجه برسند که بهتر است فعلا از مواضع رادیکال خود کوتاه نیایند تا شاید نظام حاضر به ورود به یک معامله با آنها شود و آنها بتوانند در ازای کوتاه آمدن –که تا همین هفته پیش به صراحت می‌گفتند چاره‌ای جز آن ندارند- متقابلا امتیازی از نظام بگیرند. این درحالی است که نظام نه‌تنها متقاضی پروژه حکمیت نیست بلکه حتی پیشنهاد‌دهنده آن هم نبوده و بر شروط اصلی خود در مقابل سران فتنه که به آنها خواهیم پرداخت، اصرار دارد. نتیجه این اشتباه محاسبه همان شد که در مصاحبه میرحسین موسوی با سایت کلمه در 13بهمن، سخنان محمد خاتمی در دیدار با جمعي از اعضاي شوراي مرکزي خانه احزاب در 12 بهمن، بیانیه مجمع روحانیون مبارز در 13 بهمن و بیانیه مهدی کروبی در 13 بهمن ظاهر شد.
2- باج‌گیری از نظام؛ مکمل پروژه حکمیت
نکته بعدی این است که اکنون جریان فتنه در حال طراحی این استراتژی است که پروژه حکمیت را تا حد ممکن تغییر شکل دهد. شکل پیشنهادی شخصیت عالیرتبه پشت‌پرده برای این پروژه این است که سران فتنه از فتنه‌گری دست بردارند و متقابلا نظام هم بپذیرد که از مجازات آنها صرف نظر کرده و از فعالیت سیاسی آنها در آینده جلوگیری نکند. سران فتنه اکنون تصور می‌کنند اگر بتوانند در 22 بهمن یک اجتماع قابل توجه از هواداران خود ایجاد کنند، آن وقت قادر خواهند بود شکل این پروژه را تغییر دهند و در ازای دست کشیدن از فتنه‌گری، امتیازی هم از نظام دریافت کنند. مهم‌ترین امتیازی که این عده درصدد مطالبه آن از نظام بعد از ۲۲ بهمن هستند، تعدیل شروطی است که نظام برای بازگشت سران فتنه به آغوش نظام گذاشته‌اند. یک منبع مرتبط با موضوع در این باره به نگارنده گفت: «از ابتدا هم نظر مرد پشت پرده و دیگر سران فتنه این بود که پروژه حکمیت باید با اصلاح برخی ساختارهای نظام بویژه در حوزه برگزاری انتخابات همراه باشد. مرد پشت پرده اخیرا از این دیدگاه فاصله گرفته بود اما جریان موسوی امیدوار است بتواند بعد از 22 بهمن دوباره این شکل از پروژه را احیا کند». وی در ادامه تاکید کرد که پیشنهادهایی شبیه تشکیل کمیسیون ملی انتخابات با محوریت مجمع تشخیص مصلحت نظام که محسن رضایی چند ماه قبل آن را ارائه داد و پیشنهادهای چندگانه‌ای که میرحسین موسوی در بیانیه شماره 17 خود ارائه کرد در این راستاست. فایده این روش برای سران فتنه این است که در ازای یک امر حتمی‌الوقوع، یعنی توقف روند فعلی در مقابله با نظام، می‌توانند امتیازی هم از نظام دریافت کنند تا قادر به نمایش پیروزی نزد بدنه اجتماعی هوادار خود باشند.
3- تمرکز بر 22 بهمن
اکنون جریان فتنه به طور کامل بر یک نمایش حضور اجتماعی در روز 22 بهمن متمرکز شده است. تصور این جریان این است که می‌تواند جلوی دوربین‌های خارجی که همه ساله برای پوشش مراسم روز 22 بهمن اجازه ورود به ایران را پیدا می‌کنند عرض اندام کند و نظام هم به 2 دلیل 1- حضور دوربین‌های خارجی و 2- منافات داشتن با اقتضائات روز جشن 22 بهمن، قادر به برخورد با جریان معترض نخواهد بود. سران فتنه اکنون در مذاکرات داخلی خود مکررا تاکید می‌کنند که باید به مردم گفت این بار دیگر مثل روز عاشورا نیست و نظام قادر به برخورد نخواهد بود تا بتوانند آنها را برای حضور در خیابان تشجیع کنند. آخرین اطلاعات دریافتی حاکی از آن است که سران فتنه در حال رساندن این پیام به بدنه خود هستند که نمادهای سبز خود را در راهپیمایی روز 22 بهمن ابتدا پنهان کنند و بعد اگر دیدند شرایط مناسب است آنها را ظاهر کنند. مطابق اطلاعات موجود هدف اصلی این جریان این است که بتوانند گوشه‌ای از خیابان آزادی را تسخیر کنند. در هفته گذشته بحث‌هایی درون جریان فتنه وجود داشته است مبنی بر اینکه با راهپیمایی
22 بهمن چگونه باید برخورد کرد؟ عده‌ای درون این جریان عقیده داشتند و دارند که باید فتیله حضور خیابانی را پایین کشید چرا که؛ 1- دیگر بدنه اجتماعی قابل‌اعتنایی باقی نمانده و 2- بدنه اجتماعی فعلی عمدتا ضدانقلاب است که حضور آن در خیابان حتما کار را به خشونت و اهانت خواهد کشاند و در این صورت نظام مجبور خواهد بود تحت فشار مطالبه عمومي، زمینه را برای برخوردهای بسیار سنگین با سران فتنه مهیا کند. این عده بر مبنای این دو استدلال عقیده داشته‌اند که باید کار کف خیابان را جمع کرد و فقط در محیط سیاسی ادامه فعالیت داد. پیشنهاد این عده این بوده است که اصلاح‌طلبان از هواداران خود برای حضور در راهپیمایی 22 بهمن دعوت کنند اما برای اولین بار بعد از انتخابات به این نکته تصریح کنند که این بار هواداران آنها نه به نشانه اعتراض بلکه باید صرفا برای حضور در جشن 22 بهمن در خیابان حاضر شوند. این تیم در پایان تحلیل خود نتیجه می‌گرفت که دراین صورت آش ریخته نذر امامزاده شده و اصلاح‌طلبان می‌توانند بگویند راهپیمایی 22 بهمن به این دلیل با آرامش برگزار شد که آنها خواستند و نظام را از این حیث به خود بدهکار کنند. عده‌ای دیگر که محور آن خود میرحسین موسوی است اما اصرار دارند که حضور اصلاح‌طلبان در راهپیمایی 22 بهمن باید به نشانه اعتراض و همراه با حمل نمادهای اعتراض از جمله رنگ سبز باشد. موسوی در هفته گذشته حتی با پیشنهاد برخی اعضای مجمع روحانیون مبارز مبنی بر اینکه لااقل شعارهای مورد تایید اصلاح‌طلبان برای راهپیمایی 22 بهمن اعلام شود هم مخالفت کرده و گفته است که نباید برای معترضان تعیین تکلیف کرد. راه‌حلی که این تیم برای سازماندهی راهپیمایی روز 22 بهمن پیشنهاد می‌کند آن است که اعلام شود معترضان فقط راهپیمایی سکوت خواهند کرد و هر کسی که دست به خشونت بزند از سبزها نیست. این راه حلی است که تیم اول عقیده دارد مطلقا کارساز نخواهد بود چرا که نظام مسؤولیت هرگونه خشونتی در روز 22 بهمن را مستقیما بر عهده سران فتنه خواهد گذاشت. یک مقام مسؤول در این باره به نگارنده گفت: «این موضوع به صراحت به موسوی، کروبی و خاتمی گفته شده است که تجربه 8 ماه فعالیت آنها نشان می‌دهد در مشی سبزها هیچ تفاوتی میان اعتراض و خشونت وجود ندارد و حتی یک مورد هم نبوده که این دو مفهوم در رفتار سبزها متمایز شده باشد. در نتیجه از دید مسؤولان امنیتی دعوت به اعتراض همان دعوت به خشونت است و این توجیه مطلقا چیزی از مسؤولیت سران فتنه در جرائم احتمالی کم نمی‌کند».


برژینسکی: اوباما قدرت خود را از دست داده است


مشاور اسبق امنیت ملی آمریکا عملکرد رئیس‌جمهور آمریکا را در زمینه سیاست خارجی و مساله خاورمیانه بسیار ضعیف ارزیابی کرد و گفت: اوباما قدرت خود را از دست داده است. «زبیگنیو برژینسکی» در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی «سی‌ان‌ان» آمریکا اعلام کرد: دستور کار سیاست خارجی اوباما در واشنگتن از تنگنایی شدید رنج می‌برد. مشاور اسبق امنیت ملی آمریکا افزود: دستور کار سیاست خارجی اوباما قدرت خود را از دست داده است و وی هم‌اکنون باید ریسک کند و رهبری موثری را ارائه دهد. برژینسکی ادامه داد: من این احساس را دارم که به دلیل مشکلات داخلی، وی قدرت خود را از دست داده است و من نمی‌دانم که واقعا وی (اوباما) تا چه اندازه مصمم است تا آنچه را که خیلی خوب شروع کرده بود، دوباره از سر بگیرد و آن چیزی نخواهد بود جز تعامل سازنده با جهان. مشاور اسبق امنیت ملی آمریکا تاکید کرد: تنها راه برای پایان دادن به این بن‌بست این است که اوباما پیش‌قدم شود. برژینسکی همچنین از درگیری فلسطین و رژیم صهیونیستی به عنوان چالش مهم دیگری نام برد و تصریح کرد: این درگیری میان فلسطین و اسرائیل تغییرات اساسی در خاورمیانه ایجاد کرده و آن را به سوی افراطی‌شدن سوق می‌دهد و علاوه بر این شمار دشمنان آمریکا را نیز به بیشترین حد خود می‌رساند.


اعلام محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های تردد در تعطیلات‌آخر هفته


پلیس‌راه کشور محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های تردد در تعطیلات آتی را اعلام کرد. براین اساس، تردد موتوسیکلت از 22 تا 26 بهمن در همه بزرگراه‌ها و جاده‌های اصلی
برون شهری کشور ممنوع است، همچنین در همه محورهای برون‌شهری در محدوده زمانی 21 تا 26 بهمن ممنوعیت و محدودیت ترافیکی برای انواع تریلر و کامیون اعمال می‌شود.محدویت‌های تردد سایر خودروها در محورهای کشور بدین شرح است: محور کرج – چالوس: تردد انواع وسایل نقلیه در محور کندوان از ساعت 12 روز 26 بهمن از کرج به سمت مرزن آباد ممنوع و از ساعت 15 تا 24 همان روز تردد تمام وسایل نقلیه از مرزن آباد به سمت کرج یکطرفه است.
محور هراز: تردد انواع وسایل نقلیه در محور هراز از ساعت 13 روز26 بهمن از رودهن به سمت آب اسک ممنوع و از ساعت 15 تا 24 تردد تمام وسایل نقلیه از آب اسک تا رودهن به‌صورت یکطرفه خواهد بود.محور قزوین – رشت: تردد انواع کامیون به استثنای کامیون و تریلرهای حامل مواد سوختی و فاسد‌شدنی از ساعت 12 روز 21 بهمن الی ساعت 24 روز 22 بهمن و از ساعت 12 روز 25بهمن تا ساعت 24 روز 26 بهمن 88 از قزوین به رشت و برعکس ممنوع است.
بر اساس اعلام پلیس‌راه کشور رانندگان تمام وسایل نقلیه موظفند تجهیزات زمستانی بویژه زنجیر چرخ همراه داشته و یا خودروی آنها مجهز به لاستیک یخ‌شکن باشد.

آیت‌الله صدوقی گفت، این آقای سیدعلی مشت‌شان پُر است

خاطره‌گویی راشد یزدی از رهبر انقلاب


گروه سیاسی : حجت‌الاسلام و‌المسلمین راشد یزدی، استاد حوزه و دانشگاه در همایش «در سایه‌سار آفتاب» که با موضوع تبیین شخصیت مقام معظم رهبری در هشتمین دوره اردوی آموزشی- تشکیلاتی جهاد اکبر اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل در مشهد مقدس برگزار شد، به بیان خاطراتی از مقام معظم رهبری پرداخت.به گزارش فارس بخشی از این خاطرات به شرح زیر است:
* در سال 56 به اتفاق آقای صدوقی و تعدادی از آقایان دیگر، تصمیم گرفتیم برویم به افرادی که در تبعید هستند، سری بزنیم. چون مقام معظم رهبری به ایرانشهر تبعید شده بودند، خدمت ایشان رسیدیم. به امامت آقای صدوقی نماز مغرب و عشا را خواندیم. من شنیده بودم که در سمت ایرانشهر، کفش‌های خوبی تولید می‌شود، لذا تصمیم گرفتم به بازار بروم و یک جفت کفش بخرم. کارم یک الی 2 ساعت طول کشید. به خانه آقای خامنه‌ای تلفن زدم که دیگر آقای صدوقی و آقای خامنه‌ای برای صرف غذا منتظر من نباشند و شام را میل کنند. وقتی برگشتم دیدم این 2 بزرگوار هنوز مشغول بحث هستند. من وارد که شدم، آقای صدوقی به من گفت: «ماشاءالله، ماشاءالله این آقای سید‌علی‌آقا خیلی مُشت‌شان پُر است». صبح روز بعد رفتیم چابهار برای زیارت آقای مکارم؛ در این فاصله اسم آقای خامنه‌ای از دهان آقای صدوقی نیفتاد؛ از بس مجذوب ایشان شده بود. بعد از زیارت آقای مکارم، گفتم کنار دریا برویم تا مدتی استراحت کنیم. ایشان گفت من می‌خواهم برگردم پیش آقای خامنه‌ای و بعد حدود 2 ساعتی با هم بحث کردند. از لحاظ علمی، آقای خامنه‌ای مورد تایید صددرصد آقای صدوقی بود.
* در زمان انقلاب، بین حزب جمهوری اسلامی و امام جمعه بندر عباس اختلافی در گرفت. آقای صدوقی به من گفتند تا درباره اختلاف آنها گزارشی بیاورم. بعد از تهیه و دادن گزارش آن به آقای صدوقی، ایشان پرسیدند: کی به تهران می‌روی؟ گفتم فردا. ایشان پاکتی را به من دادند. پشت پاکت نوشته بود: «تقدیم به محضر مبارک آیت‌الله‌‌العظمی آقای خامنه‌ای» پسر آقای صدوقی گفتند که آیا ایشان به مقام آیت‌اللهی رسیده‌اند؟ آقای صدوقی از بالای عینک به پسرش نگاه کرد و گفت: «بله که آیت‌الله‌ هستند».
* چهارشنبه شب‌ها، آقا جلسه‌ای دارند که 10 تن از علما جمع می‌شوند. آقایان احمدی گیلانی، خزعلی، بهجتی، امامی‌کاشانی، مومنی، شیخ محمد‌ یزدی، سید‌جعفر کلیمی، آقای شاهرودی و آملی‌لاریجانی حضور دارند. گاهی هم ما آنجا می‌رویم. یک بار خیلی غوغا و سر و صدا شد. بحث پیرامون یک مساله فقهی پیچیده بود. بعد از اتمام جلسه، آقای شاهرودی به من گفت، امشب من
«العلم نور یقضفه الله فی قلب من یشاء» را درک کردم. یعنی «آقا» مچ همه را خوابانده بود.
* زمانی که با مقام معظم رهبری در تبعید بودیم برای ایشان هدیه می‌آوردند و آقا نمی‌پذیرفتند. یک بار به ایشان گفتم با این نپذیرفتن‌ها باعث می‌شوید که ما هم به خاطر شما بسوزیم. در قبل از تبعید اینگونه بودند، الان هم همین گونه‌اند. ایشان از سهم امام، خمس و... استفاده نمی‌کنند. تمام ما‌یملک این مرد یک خانه گلی در مشهد بود و بعد آن را فروخت و با کمی قرض خانه‌ای در خیابان ایران خرید. پاسدارانی که خانه ندارند، برای مدتی در آن زندگی می‌کنند.
* یک بار به ایشان گفتم نرفته‌اید دیدن خانواده شهدا؟ ایشان گفتند: «چند وقت پیش دیدن یکی از خانواده‌های شهدا در شهرری رفتم. پدر شهید بعد از خوش‌آمد‌ گویی به من گفت: خواهشی دارم که نباید نه بگویید. گفتم: هر کاری از دستم بر‌آید انجام می‌دهم. گفت: من 2 پسر دارم که آنها خانه ندارند، کاری کنید که آنها صاحب خانه شوند. گفتم: من 4 تا پسر دارم، هر 4 تای آنها در خانه‌ اجاره‌ای زندگی می‌کنند. بعد که از خانه‌شان بیرون آمدم، گفتم پرس و جو کنند که آیا می‌توانند کرایه و اجاره بدهند، که به من خبر دادند آنها سوپر مارکت دارند و می‌توانند اجاره بدهند».
* تمام چیزهایی که به مقام معظم رهبری هدیه داده‌اند، ایشان به موزه حضرت رضا(ع) تقدیم کرده‌اند. هیچ چیزی برای خودشان نگه نمی‌دارند. چندی قبل به همراه یکی از فرزندان آقا به مراسمی دعوت شدیم. در برگشت چند دست سرویس کامل ظروف به ما هدیه دادند. بعد از چند روز وقتی به دیدن آقا رفتم ایشان درباره هدیه گفتند: «نه به درد ما می‌خورد نه به درد میهمان‌های ما» و بعد قرار شد آن را بفروشند و پولش را به فقیران بدهند.
* یک بار در مراسمی چند خانواده به محضر رهبری آمده بودند و با ایشان دیدار داشتند و ما هم حضور داشتیم. حاج ناصر، چای برای میهمانان آورد. به من که رسید، گفتم قند برایم ضرر دارد، اگر امکان دارد خرما بیاور. او در نعلبکی خرما گذاشت و برایم آورد. وقتی خرما را به پسر آقا تعارف کردم، پسر حضرت آقا گفتند: من خرما نمی‌خورم؛ خرما برای میهمان آقا است. معلوم نیست جایز باشد من هم از آن بخورم.


توکلی جزئیات کنکور ارشد 89 را تشریح کرد

توزیع کارت آزمون ارشد از 26 بهمن


معاون سازمان سنجش آموزش کشور با تشریح جزئیات کنکور کارشناسی ارشد89 از صدور 830 هزار و 132‌کارت ورود به جلسه این کنکور سراسری خبر داد و گفت: بر اساس برنامه زمانی کارت ورود به جلسه این کنکور از 26‌تا 28‌بهمن توزیع می‌شود. حسین توکلی اظهار داشت: در آزمون کارشناسی ارشد ناپیوسته داخل سال 1389 برای 145 کد رشته شامل 52 کد رشته امتحانی در گروه علوم انسانی، 13‌کدرشته امتحانی در گروه علوم پایه، 27‌کد رشته در گروه فنی ومهندسی، 25 کد رشته در گروه کشاورزی، 10 کد رشته در گروه هنر، 14 کد رشته در گروه علوم پزشکی (فقط برای دانشگاه تربیت مدرس) و 4 کد رشته در گروه دامپزشکی دانشجو پذیرش می‌شود. وی اظهار داشت: ثبت‌نام در آزمون برای 141 کد رشته امتحانی از 145 کد رشته امتحانی و همچنین اولین مرحله آزمون پانزدهمین المپیاد علمی دانشجویی کشور بر اساس برنامه زمانی به صورت متمرکز و از طریق شبکه اینترنت انجام شد. درآزمون 139 کد رشته و نخستین مرحله المپیاد 766‌هزار و 944 داوطلب ثبت نام کرده‌اند که از این تعداد 383 هزار و 129 نفر زن و 383 هزار و 815 نفر مرد هستند. وی با اشاره به توزیع کارت آزمون کارشناسی ارشد 89 اضافه کرد: با توجه به اینکه آزمون هر کد رشته به طور جداگانه برگزار می‌شود و هر داوطلب برای شرکت در آزمون هر کد رشته باید کارت مربوط را داشته باشد برای داوطلبانی که در 2 کد رشته امتحانی ثبت نام کرده‌اند 2 کارت ورود به جلسه صادر می‌شود. توکلی ادامه داد: از این رو 830 هزار و 132‌کارت ورود به جلسه آزمون صادر خواهد شد که از این تعداد 408‌هزار و 850 کارت مربوط به خواهران و 421‌هزار و 282‌کارت مربوط به برادران است. وی یادآور شد: کارت ورود به جلسه آزمون از طریق شبکه اینترنت سازمان سنجش از 26‌بهمن تا 28 بهمن در اختیار داوطلبان قرار می‌گیرد.

تنها ایرانی حاضر در جام جهانی 2010

کامرانی‌فرد با پرچم در آفریقای‌جنوبی


پیش از این تصور می‌کردیم تعداد ایرانی‌های حاضر در جام‌جهانی 2010 آفریقای جنوبی به اندازه یک تیم فوتبال و همراهان‌شان باشد اما با حذف ناباورانه تیم ملی هرگز این خواسته محقق نشد تا حالا تنها یک ایرانی نماینده یک ملت در بزرگ‌ترین آوردگاه فوتبال باشد؛ حسن کامرانی‌فرد به‌عنوان کمک داور. این کمک داور فصل قبل درگیری لفظی شدیدی با فیروز کریمی پیدا کرده بود و حتی در جواب اهانت‌های کریمی که او را به شیطنت با نام خانوادگی قبلی‌اش (کرباس فروش) یاد کرده بود، از لفظ حاجی فیروز استفاده کرد تا پاسخی به حرف‌های نیشدار کریمی داده باشد. البته به غیر از آن مورد، دیگر هرگز کامرانی‌فرد در حاشیه قرار نگرفت و آنقدر خوب پرچم زد که به عنوان کمک داور اول داربی شصت و هشتم هم انتخاب شد. در چنین وضعی این کمک داور ایرانی برخلاف داورهای وسط ما که هیچ‌کدام نمره‌های لازم برای قضاوت در جام‌جهانی را به دست نیاورده بودند، روز گذشته به‌عنوان یکی از شانس‌های حضور در جام‌جهانی انتخاب شد. عنوانی که 16 سال قبل محمد فنایی موفق به کسبش شد و حتی فینال جام‌جهانی1994آمریکا را به همراه ساندرپول مجارستانی قضاوت کرد. کامرانی‌فرد درباره این افتخار دوباره برای فوتبال ما گفت:« خوشحالم که بعد از 16سال بار دیگر کمک داوری از جامعه داوری ایران در مهم‌ترین رقابت فوتبال جهان حاضر می‌شود. محمد فنایی در جام جهانی 1994 کمک‌داور شایسته‌ای از ایران بود و اکنون خوشحالم که بار دیگر ایران در این رقابت‌ها نماینده دارد و سعی می‌کنم شایستگی‌های داوری ایران را به جهانیان نشان دهم». او با ادای این مقدمه سپس از دلایل انتخابش گفت:«در این مدت اخیر سعی و تلاشم را برای کسب این مهم انجام دادم و واقعا برایش وقت گذاشتم و با جدیت تمرین کردم و بعد از عملکرد خوبی که در جام ملت‌های آفریقا داشتم به چنین موفقیتی دست یافتم. طبق برنامه طی یک ماه آینده به کشورهای سوئیس و اسپانیا سفرهایی خواهم داشت که در سوئیس تست‌های پزشکی و در اسپانیا نیز تست‌های نهایی داوری را انجام می‌دهم». کامرانی‌فرد درباره هماهنگی‌اش با تیم داوری که در آن قرار دارد، هم این‌چنین توضیح داد:«من در تیم داور عربستانی و کمک داور اماراتی قرار گرفتم. آن 2 پیش از این با هم قضاوت‌هایی داشته‌اند. من هم یک بار با این داور در جام ملت‌های آفریقا یک بازی را قضاوت کردیم و از این پس هم تا شروع جام‌جهانی چندین قضاوت را برای هماهنگی بیشتر انجام خواهیم داد».

حكايت گمانه‌زني‌ها از پيروزي ياناكوويچ

ناقوس مرگ انقلاب نارنجي به‌صدا درآمد


گروه بين‌الملل: مرحله دوم انتخابات ریاست‌جمهوری اوکراین امروز از ساعت 8 صبح آغاز می‌شود. این انتخابات صحنه رقابت میان اپوزیسیون به رهبری ویکتوریانا کوویچ و خانم نخست‌وزیر یولیاتیموشنکو است. این انتخابات نشان می‌دهد چه کسی به دیگری لبخند پیروزی خواهد زد.یاناکوویچ رهبر حزب مناطق در شرق اوکراین از هواداران بسیاری برخوردار است و توانست در دور نخست انتخابات ریاست‌جمهوری 32/35 درصد از آرا را به خود اختصاص دهد. نزدیک‌ترین رقیب او یولیاتیموشنکو است که 05/25 درصد از آرا را کسب کرد. ویکتوریوشچنکو لرد بدشانس انتخابات ریاست‌جمهوری اوکراین نام گرفت. رهبر انقلاب نارنجی تنها 45 درصد از آرا را به دست آورد تا افرادی که فکر می‌کردند انقلاب مسیر روشنی را در پیش گرفته است از مواضع خود عقب‌نشینی کنند. موسسه جامعه‌شناسی کی‌یف نظرسنجی‌ای را 3 روز قبل از انتخابات منتشر کرده است که براساس آن 55 درصد از پرسش‌شوندگان اعلام کرده‌اند انتخاب آنها یاناکوویچ است. در این بین 40‌درصد از مردم نیز حمایت خود را از خانم تیموشنکو اعلام کرده‌اند. تحلیلگران در کی‌یف می‌گویند این نظرسنجی نمی‌تواند تصویری دقیق از آنچه در اوکراین در حال رخ دادن است را نشان دهد. این نظرسنجی فاقد جامعیت است. مناطقی در اوکراین که تیموشنکو امیدوار است از او حمایت کنند در این نظرسنجی شرکت نکرده‌اند. ایگور ژادانوف، رئیس مرکز نظرسنجی کی‌یف در اظهارنظری قابل توجه اعلام کرد: کسی در این انتخابات پیروز می‌شود که بداند مردم اوکراین به دنبال چه هستند. آرا براساس مناطقی که 2 کاندیدا در آن تمرکز کرده‌اند، تقسیم خواهد شد. یاناکوویچ در شرق و جنوب اوکراین و تیموشنکو در مرکز و غرب، هواداران خاص خود را دارند.بانوی آهنین (تیموشنکو) تلاش کرد تا هواداران خود را افزایش دهد اما خواسته او آنقدرها هم با موفقیت همراه نبود. هواداران او در شرق از انتخابات سال 2004 میلادی بسیار کمتر شده‌اند. آمارها نشان می‌دهد اجماع بر ویکتور یاناکوویچ است. کاندیداهای شکست خورده در دور نخست انتخابات تلاش کردند به رغم وعده‌های تیموشنکو بی‌طرفی خود را اعلام کنند و بانوی آهنین سیاست تخریبی را برای مخدوش کردن 3 کاندیدای شکست‌خورده در پیش گرفت. همه چیز امروز در صندوق‌های رأی مشخص می‌شود. تقابل غرب و روسیه در اوکراین به وضوح قابل ملاحظه است، اما به نظر می‌رسد ایالات‌متحده و همپیمانانش مجبور خواهند شد کی‌یف را به سمت غرب ترک کنند.


مدیرعامل شرکت عمران شهرهای جدید وزارت مسکن خبر داد

افتتاح بیش از 14 هزار پروژه مسکن مهر


وطن امروز: مدیرعامل شرکت عمران شهرهای جدید وزارت مسکن اعلام کرد: به مناسبت ایام‌الله دهه فجر
14 هزار و 135 پروژه مسکن مهر در شهرهای جدید کشور افتتاح می‌شود. مجید نورصالحی، مدیرعامل شرکت عمران شهرهای جدید وزارت مسکن در جمع خبرنگاران با بیان این مطلب که بیش از 2 دهه از عمر تاسیس شهرهای جدید می‌گذرد، خاطرنشان ساخت: در حال حاضر شرکت عمران شهرهای جدید متولی اصلی اسکان شهرهای جدید در کشور تلقی می‌شود. وی تعداد شهرهای جدید مصوب مستقر شده را در کل کشور 17 شهر عنوان کرد و یادآور شد: به تناسب شهرهای جدید 17 شرکت عمران شهرهای جدید هم در شهرها مستقر هستند، این در حالی است که 4 شهر جدید هم بعدا به تصویب رسیده است. وي جمعیت برخی از شهرهای جدید کشور را در شرایط کنونی بالغ بر 90هزار نفر جمعیت اعلام کرد و خاطرنشان ساخت: در حال حاضر نزدیک به 5 هزار هکتار از اراضی شهرهای جدید به امر مسکن مهر اختصاص یافته است.


نقشه پلیس زن و کارآگاه مرد برای خاله رمال

گروه حوادث: یک پلیس زن به همراه کارآگاه مرد نقش زن و شوهر خرافی را بازی می‌کردند تا پرده از فعالیت‌های کلاهبردارانه خاله رمال بردارند.

دی‌ماه سال جاری ماموران تهرانسر به گزارشات مشابهی برخوردند که در آن زن رمالی به بهانه جن‌گیری و دعانویسی پول‌های میلیونی به جیب می‌زد. با توجه به حساسیت پرونده، تیم ویژه‌ای تحت نظر بازپرس موسوی از شعبه پنجم دادسرای خوش وارد عمل شدند تا با بررسی‌های اطلاعاتی به ردیابی این زن و دخترش بپردازند. وقتی پاتوق این کلاهبردار در تهرانسر شناسایی و تحت نظر گرفته شد، تجسس‌ها نشان داد رفت و آمدهای مرموزی به خانه این زن شیاد وجود دارد. وقتی عملیات دستگیری زن دعانویس که به خاله رمال مشهور بود کلید خورد، یک پلیس زن به همراه کارآگاه مرد در نقش زن و شوهر خرافی وارد خانه خاله رمال شدند تا پرده از فعالیت‌های کلاهبردارانه وی و دخترش بردارند. زن پلیس به همراه کارآگاه مرد با پای گذاشتن به پاتوق خاله رمال از وی خواستند تا دعای محبت به آنها بدهد. خاله رمال که با پیشنهاد خوبی روبه رو شده بود در ازای نیم میلیون تومان از دخترش خواست تا دعاهای محبت و دوستی به زن و مرد پلیس بدهد. وقتی این زن دعانویس و دخترش ندانسته دستان خود را پیش‌روی کارآگاهان‌ رو کردند، هر 2 بازداشت شدند. 2 مجرم کلاهبردار ابتدا در تجسس‌های قضایی و پلیسی سکوت کردند و سعی داشتند خود را بی‌گناه نشان دهند اما با به دست آمدن مهره‌های مار، کتاب‌های قدیمی، اسطرلاب و طلسم و دعا نوشته‌ها به همراه فهرست قیمت انواع دعاها چاره‌ای جز اعتراف ندیدند. وقتی خاله رمال و دخترش پیش‌روی بازپرس موسوی از دادسرای هاشمی قرار گرفتند، پرده از جزئیات کلاهبرداری‌هایشان برداشتند و خاله رمال گفت: ما کارهای خود را باور نداشتیم اما همه زنان و دخترانی که سراغمان می‌آمدند باور شدیدی به دعاهایمان داشتند و براحتی اغفال می‌شدند. این زن در ادامه گفت: ابتدا با دخترم در اماکن زیارتی پرسه می‌زدیم و مشتری جلب می‌کردیم، سپس با راهنمایی همین زنان، مشتریان دیگری نزدمان آمدند، به‌گونه‌ای که باید نوبت قبلی می‌گرفتند. اکثرا پنهانی و بدون اطلاع همسر یا بستگانشان می‌آمدند و همین موجب شده بود براحتی آنها را فریفته دعاهایم کنم، وردهای محبت مهم‌ترین بخش از خواسته‌های مشتریانم را تشکیل می‌دادند. گروهی از زنان بدبین به شوهر نیز دعا می‌گرفتند تاهوویشان را از زندگی شوهرشان بیرون کنند. وی در ادامه گفت: کارت ویزیت چاپ کرده بودم. وقتی زنی نزدم می‌آمد کارت‌هایم را به او می‌دادم تا نزد دوستان و بستگانش پخش کند. با همین روش زنان زیادی را به سمت خود جلب کرده و آنها با پرداخت پول از من دعا، طلسم و جادو می‌گرفتند.
با ادعاهای خاله رمال که سواد خواندن و نوشتن ندارد، بازپرس پرونده وی و دخترش را برای افشای زوایای پنهان راهی زندان کرد.


چرا امام(ره) را نمی‌خواهند؟


سیدعابدین نورالدینی

همانگونه که پیش‌بینی می‌شد، اقدام صدا و سیما در پخش اظهارات صریح امام خمینی(ره) در سال‌های نخستین انقلاب که در بحبوحه بحران‌سازی‌های گروه‌ها و فرق سیاسی انجام می‌گرفت؛ عصبانیت و نگرانی عناصر جریان دوم خرداد را موجب شد. در کنار اظهارنظرهای فعالان دوم خرداد که شاخصه‌«نارضایتی» در آن شفافیت ویژه‌ای دارد، رسانه‌های این جریان نیز رویه‌ای را پیگیری می‌کنند که رصد این تحرکات حاکی از تمایل فراوان این طیف به عدم تداوم این مشی صدا و سیماست.البته غلظت این میل به گونه‌ای است که برای تحقق آن کاربرد هر منطق یا جایگاه یا «انتساب» رواست. به نظر می‌رسد واکاوی این طریقه ابراز ناراحتی، در این مقطع کفایت می‌کند؛ اگرچه ماجرا آنقدر واضح است که همگان از متن و حواشی آن مطلعند.
***
دلیل مخالفت با پخش اظهارات امام خمینی(ره) چیست؟ اگرچه این ابراز مخالفت همراه با توجیهاتی عجیب مطرح می‌شود، اما چه نکاتی در فرمايشات حضرت امام خمینی(ره) نهفته است که موجبات نگرانی‌ها و مخالفت‌ها را فراهم می‌آورد؟برای توضیح این رخداد، بیان ساده و صریح مناسب‌تر است.دوم خرداد 76 سبب شد برخی کنشگران سیاسی کشور که عنوان «اصلاح‌طلبی» را برای تعریف مشی سیاسی خود برگزیده بودند، در تبیین تعاریف سیاسی مطلوب خود تصویری مذموم از «انقلابی‌‌گری» ارائه دهند و اندیشه انقلابی را مرادف تندخویی و نقطه مقابل «صلاح» قرار دهند. این طریقه استدلال که برگرفته از متون اندیشه‌های فلسفی غرب پس از انقلاب فرانسه است، سفارش می‌کرد،«رفرم» تنها چاره‌ای است که می‌توان با دست یازیدن به مؤلفه‌های آن اقدام به «تغییر» کرد. به دلیل کانالیزه شدن این تئوری بود که تفکر انقلابی – یعنی همان متون و مواریث دارای پشتوانه شیعی – و مصادیق این نگرش مورد هجوم و تخطئه جماعت رفرمیست قرار گرفت. این تجویز سبب اهانت‌های بی‌شمار به تفکر انقلابی- اسلامی و نیز نمادهای آن شد که نیازی به بیان آن نیست. اما در این میان آنچه منطبق بر دلیل این نوشتار است نگاه و رفتار معتقدان به این سیره و نگرش به امام خمینی(ره) است، فارغ از اینکه جایگاه امام خمینی(ره) به عنوان پایه‌گذار و تئوریسین انقلاب و جمهوری اسلامی به تنهایی می‌تواند عاملی برای قرار گرفتن در نقطه کانونی هجمه این تفکر باشد اما می‌توان گفت، عملکرد امام (ره) در حوادث پس از انقلاب و تمیز دادن ظرفیت برخی موضوعات که در آن برهه بسیار حساس و خطرناک، رهیافتی به وضع مطلوب جمهوری‌اسلامی شد؛ مورد توجه بیشتر رفرمیست‌‌هاست.
آنچه امام (‌ره) در رخدادهای پس از انقلاب انجام داد، هم به لحاظ تبعیت اکثریت کنشگران سیاسی و هم به واسطه‌ مقبولیت بی‌نظیر مردمی باعث وقوع یک «شاخص» تردیدناپذیر برای شناخت مسیر انقلاب شد. در وقایعی چون حذف جبهه‌ ملی و نهضت آزادی از عرصه‌ سیاست‌ورزی، رسوایی منافقین، افشای چهره‌ واقعی بنی‌صدر و... که تماما در جهت حفظ و تقویت مسیر انقلاب صورت گرفت، این امام‌خمینی(ره) بود که به ایفای نقش پرداخت. بنابراین باید گفت ‌امام خمینی(ره) پس از انقلاب و ایجاد ساختار حکومتی جمهوری‌اسلامی نقش مدافع انقلاب و جمهوری‌اسلامی را ایفا کرد و همانگونه که پیش‌تر گفته شد رفتار امام (ره) شاخص تشخیص مسیر انقلاب شد. با در نظر گرفتن همین «ملاک» است که می‌توان به دلیل تمایل اصلاح‌طلبان برای حذف «اندیشه» امام (ره) پی برد. این موضوع اگرچه در بیان برخی عناصر دوم خرداد به صورت صریح آمد اما از رفتار خرد و کلان اصلاحات قابل استنباط است. واضح است که از دل چنین باورهایی تمایل برای «به موزه رفتن» افكار امام خمینی(ره) پدیدار می‌شود.آیا اینگونه نیست؟
بنابراین امام خمینی (ره) شاخصی است که به واسطه تازگی حضور و رفتار وی در اذهان و افکار عمومی، در کنار رهبری بزرگ‌ترین مانع بر سر جریان تجدیدنظرطلب دوم خرداد است.
در حوادث پس از انتخابات که همین جریان رفرم به واسطه احساس انقراض سیاسی اقدام به یک انتحار بی‌سابقه کرد نیز نقش امام(ره) بسیار برجسته بود. البته به واسطه استفاده قدرتمندانه از «نفاق» که تلاش داشت روشنگری‌‌های رهبر انقلاب را کم اثر کند، این «شاخص» تا حدودی از دسترس افکار عمومی دور ماند، اما اینک رهنمودهای داهیانه رهبر انقلاب تا حدود زیادی از غبار فتنه کاسته و رجوع مجدد مردم به شاخص امام خمینی (ره) میسر شده است. طبیعی است در این شرایط، صراحت امام خمینی (ره) نه‌تنها خوشایند جریان دوم خرداد نخواهد بود که حتی به مثابه یک خطر بزرگ به حساب می‌آید.آنگاه که امام خمینی(ره) درباره هتاکی نشریات اعلام موضع می‌کند، هنگامی که در واکنش به رفتارهای غیرقانونی و تخریب شورای نگهبان صراحتا اعلام می‌کند که «غلط می‌کنی قانون را قبول نداری، قانون تو را قبول ندارد»، زمانی که صریح‌ترین مواضع را در قبال فلسطین و قدس شریف بیان می‌کند، طبیعی است که رفتار اصلاح‌طلبان مورد مذمت مردم قرار می‌گیرد و این همان تقابل اندیشه‌ انقلابی با جریان مصلحت‌جوی رفرمیست است. در چنین شرایطی وقتی امام بر صفحه تلویزیون می‌نشیند، نمی‌توان از وی تصویری دید که نسبت به ایالات متحده و رژیم صهیونیستی مواضع «ملایم» اتخاذ می‌کند. در این زمان است که امام (ره) صراحتا ارتباطات آشکار و نهان با بیگانه را مورد اشاره قرار می‌دهد و «حکم» صادر می‌کند و... .اصلاح‌طلبان از پخش اظهارات امام خمینی(ره) نگرانند. امام (ره) که بر صفحه تلویزیون نقش می‌بندد آن امامی نیست که در 12 سال اخیر از سوی اصلاح طلبان توصیف می‌شد. اظهارات او آنقدر شفاف و صریح است که تفاسیر مختلف را هم به دنبال ندارد، بنابراین نمی‌توانند به توجیه اظهاراتش بپردازند.این شب‌ها وقتی امام خمینی(ره) سخن می‌گوید، آن امامی نیست که اصلاح‌طلبان پیرو خط او هستند. این شب‌ها امام خمینی(ره) امام اسلام ناب محمدی است. امامی است که سخن از تمدن اسلامی بر زمان می‌آورد و بر همین اساس حمایت از فلسطین و لبنان را یکی از مولفه‌های استراتژیک امنیت ملی ایران تعریف می‌کرد و هم بر این اساس، مبارزه با نماد استکبار (آمریکا) را رمز بقای تمدن اسلامی می‌دانست. براساس افکار و اندیشه امام برای تداوم تقابل تمدن اسلامی با استکبار، «مصلحت» جام زهر است. امام بر مدار حقیقت بود و آنگاه که «تحمیل» وارد عرصه می‌شد، صادقانه به ملت می‌گفت که جام زهر آورده‌اند. این شب‌ها امام(ره) اصول مترقی بر «ولایت فقیه» را تبیین می‌کند.
و اما تلخندی است این شب‌ها! مدعیان «خط امام» از امام «ناراحتند»!

باید در ژانر امنیتی فیلم‌های بیشتری بسازیم

حمايت روح‌الله حسینیان از فیلم «به رنگ ارغوان»


گروه سیاسی: قرار گرفتن فیلم به رنگ ارغوان، که بهترین فیلم جشنواره فیلم فجر سال جاری شد، به عنوان اولین فیلم سینمایی ایرانی در ژانر اطلاعاتی و امنیتی ‌باعث شد روح‌الله حسینیان، رئیس کمیسیون سیاست داخلی و شوراهای مجلس به دعوت مسؤولان وزارت ارشاد به تماشای فیلم پرحاشیه ابراهیم حاتمی‌کیا بنشیند.
حسینیان که علاوه بر نمایندگی مجلس شورای اسلامی، ‌سابقه کار اطلاعاتی و امنیتی به عنوان قائم مقام دادستانی کشور در وزارت اطلاعات را نیز در کارنامه خود دارد، اینک همزمان با نمایندگی ملت و ریاست یک کمیسیون و یک فراکسیون در مجلس، ریاست مرکز اسناد انقلاب اسلامی را بر عهده دارد و نظرات وی در حوزه‌های قضایی، امنیتی، تاریخی و فرهنگی همواره مورد توجه بوده است. رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی که قبل از تشکیل کمیسیون سیاست داخلی و شوراهای مجلس، ‌عضو کمیسیون فرهنگی مجلس بوده اما بعد از تماشای این فیلم با مثبت خواندن آن و تبیین نقاط قوت و ضعف آن و توصیه‌هایی برای اکران عمومی فیلم مذکور، بر لزوم تولید فیلم‌های اطلاعاتی در کشور تاکید کرد.
فیلم «به رنگ ارغوان» که با ژانر اطلاعاتی و امنیتی تولید شده در دوران اصلاحات با نظر وزارت اطلاعات توقیف شد اما با مساعدت مسؤولان سینمایی دولت دهم از محاق توقیف درآمد و در جشنواره بیست و هشتم فیلم فجر، سیمرغ بلورین بهترین فیلم و بهترین کارگردانی و همچنین جایزه ویژه نگاه مردمی جشنواره را به دست آورد. حجت‌الاسلام حسینیان بعد از تماشای این فیلم به خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس گفت که این فیلم مجموعا مثبت بوده و اگر چند نکته در اکران عمومی آن مورد توجه قرار گیرد، در آشنایی توده مردم با واقعیت دستگاه امنیتی کشور موثر خواهد بود. وی خاطر نشان کرد: در فیلم به رنگ ارغوان اشراف اطلاعات جمهوری اسلامی به موضوعات امنیتی، استفاده از تکنولوژی در اطلاعات، قانون‌گرایی وزارت اطلاعات و برخورد مدیران وزارتخانه با ماموری که در جریان ماموریت مرتکب تخلف شده به نمایش درآمده و از طرف دیگر نشان داده دستگاه اطلاعاتی ما با ماموران اخراجی خود با ملاطفت برخورد می‌کند و با وجود نظارت بر آنها، مانند سازمان‌های سیاه اطلاعاتی دست به حذف فیزیکی نمی‌زند. حسینیان ادامه داد: به رنگ ارغوان قدرت جمهوری اسلامی در کشف اطلاعات و حفاظت از شهروندان حتی اگر افرادی خائن و وابسته به گروهک‌ نفاق باشند را نشان می‌دهد و وفاداری نیروهای اطلاعات به نظام جمهوری اسلامی تا آخرین لحظه به نمایش گذاشته شده است. رئیس کمیسیون سیاست داخلی و شوراهای مجلس به اشکالات فیلم به رنگ ارغوان نیز اشاره کرد و گفت: در این فیلم قدری نسبت به دانشجویان جفا شده و آنها را افرادی لاابالی و اهل عیاشی نشان داده که به نظرم نه ضرورت داشت به فیلم اضافه شود و نه ربطی به موضوع داشت و جزو حواشی فیلم است. حسینیان با بیان اینکه «صحنه برخورد مامور اطلاعاتی با یکی از کسانی که در مسیر ماموریت وی قرار داشت و احساس می‌‌کرد مزاحمتی در مسیر انجام وظیفه وی ایجاد کرده، خشونت آمیز بود که بهتر است این بخش در اکران عمومی حذف شود»، متذکر شد: می‌توان گفت 80 درصد فیلم به رنگ ارغوان بسیار مثبت بود و 20 درصد آن منفی بود که اگر نقاط منفی برطرف شود فیلم بسیار مناسب و خوبی است. از این کارشناس مسائل امنیتی و سیاسی درباره علت توقیف به رنگ ارغوان توسط وزارت اطلاعات دولت خاتمی سوال شد که او با بيان اینکه استدلال وزارت اطلاعات خاتمی را نشنیده، توضیح داد: استدلال دوستان وزارت ارشاد دولت فعلی را نیز نشنیده‌ام اما با توضیحاتی که قبل از اکران فیلم ارائه دادند، تصویری منفی نسبت به فیلم وجود داشت و از دوستان زیادی هم شنیده‌ بودم فیلم مناسبی نیست اما بدون آنکه قصد تعمیم نظرم را داشته باشم، برداشت مثبتی از آن دارم. وی اضافه کرد: از طرف دیگر برخورد اندیشه‌ای با متهمان در وزارت اطلاعات نکته بسیار قابل توجهی است که به عنوان نمونه می‌توان گفت بریدن اشخاصی چون نورالدین کیانوری و مسلمان شدن افرادی مانند احسان طبری و تنبه بسیاری از سران نفاق که دستگیر شدند، محصول برخورد عاطفی و عالمانه با آنها بود. در بین افراد فوق‌الذکر کسانی بودند که حتی رژیم سابق با آن زندان‌های مخوفی که داشت، نتوانسته بود آنها را تسلیم کند ولی این افراد در جمهوری اسلامی واقعا برگشتند و تسلیم منطق و استدلال و رفتار متناسب با رأفت اسلامی نیروهای انقلاب شدند. رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در پایان با تاکید بر ضرورت تولید فیلم‌هایی در ژانر اطلاعاتی و امنیتی در کشور، گفت: سربازان گمنام امام زمان‌(عج) از خدوم‌ترین نیروها هستند اما به دلیل نوع کار و محدودیت‌هایی که وزارت اطلاعات با آنها مواجه است، ابهامات بسیاری برای مردم نسبت به این وزارتخانه وجود دارد و عدم شناخت باعث ‌شده تصویر یک سازمان مخوف در اذهان شکل گیرد که به نظرم برای آشنایی آنها با واقعیت‌ها باید فیلم‌هایی در این عرصه تولید شود.

عزت شاهی در گفت‌وگو با «وطن امروز»:

منافقين برای طرد نشدن تظاهر به مذهب می‌کردند

بارها شنیده‌ایم که می‌گویند مبارز سعادتمند و خوش‌فرجام، مبارزی است که در راه مبارزه جان می‌بازد. اما باید گفت همیشه هم اینگونه نیست، گاهی خوب است که مبارز زنده بماند و با نگاه معناگرایانه آثار و نتایج جهد و جدال خود را ببیند و در موردش قضاوت کند. گفت‌وگو با عزت‌الله مطهری(عزت شاهی) فردی که زمانی در گرما گرم مبارزات سیاسی تن به سختی سپرده است و اکنون خاطرات خود را روایت می‌کند برایم جذاب بود اما همه چیز می‌توانست همین جا به پایان برسد؛ او از خاطراتش بگوید و من گفت‌وگویم را کامل کنم، اما هر چه بیش

با توجه به فعالیت چشمگیر شما در دوران انقلاب، تشکیل سازمان مجاهدین [گروهك نفاق] از همان ابتدا دچار انحراف بود؟
تاریخ مبارزات ایران را از سال 32 ،40 ،50 و 57 می‌توان بررسی کرد که هر دوره جریانات خاص خود را دارد. پیدایش سازمان مجاهدین خلق به فعالیت دانشجویانی چون محمد حنیف نژاد، سعید محسن، مهندس عبدی، علی‌اصغر بدیع‌نژاد و... در شاخه دانشجویی نهضت آزادی باز می‌گردد. پس از دستگیری شماری از اعضای موسس نهضت آزادی نظیر آیت‌الله سید محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان و دکتر یدالله سحابی و تنی چند از اعضای شاخه دانشجویی آن همچون محمد حنیف نژاد و سعید محسن در سال 1341، فرصتی برای تبادل افکار و آشنایی با نظریات دیگر گروه‌های مبارز برای اعضای شاخه دانشجویی فراهم شد. دانشجویان جوان و پرشور که شیوه مبارزاتی نهضت آزادی یعنی مبارزات پارلمانتاریستی و رفرمیستی را مناسب نمی‌دیدند به مخالفت برخاستند. بویژه پس از وقایع خونین 15 خرداد 1342 به این باور رسیدند که مبارزات مسالمت‌جویانه سیاسی مبتنی بر قانون، کارآیی لازم را ندارد و باید دست به اسلحه برد. از این رو بود که مهندس بازرگان در دفاعیه‌اش هشدار می‌دهد که نهضت آزادی آخرین گروهی است که به قانون اساسی اعتقاد دارد و از این پس دولت با گروه‌هایی رو به‌رو خواهد شد که هیچ اعتقادی به قانون اساسی و پارلمان نخواهند داشت. بعد‌ها مجاهدین با استناد به همین دفاعیه ادعا کردند که ما از اول بازرگان را قبول نداشتیم و او را به طرفداری از سرمایه داری متهم کردند. آنها این دفاعیه را نقطه عطف حرکت مسلحانه می‌دانستند. اما از سال 1342 به بعد یعنی پس از قضایای 15 خرداد، دستگیری‌ها، کشتار ورامین، جریانات قم و مبارزات امام، وضع به گونه‌ای شد که رژیم به فکر این افتاد که کل این مبارزات را در نطفه خفه کند تا دیگر کسی مجال کوچک‌ترین فعالیتي را نداشته باشد چرا که فضای مبارزه در کشور به حالت خفقان نزدیک شده بود، این بن‌بست زمانی بیشتر شد که تعدادی از آقایان با تبعید امام به ترکیه و از آنجا هم به نجف محافظه کار شده بودند و در بسیاری از مسائل کشور عقب‌نشینی کرده و همین موجب افزایش خفقان در مبارزات کشور شده بود، در این میان بود که وجود گروه‌های کمونیستی در داخل زندان‌ها جوانان را به سمت ایجاد مبارزه حاد مسلحانه ترغیب کرد، اماگروه‌های پیر اعم از جبهه ملی و نهضت آزادی و دیگران گرایش به این مبارزات حاد نداشتند و همین تفاوت در اعتقاد موجب ایجاد اصطکاک بین نسل جوان و قدیم شد. مجاهدین بر این نظر بودند که فقط 3 قشر از جامعه با حاکمیت مبارزه می‌کنند؛ دانشجو، روحانی و بازاری. در تحقیقات آنها بازاری، روحانی و حتی دانشجو قائل به حرکت خلق نیستند و موقعیت و پایگاه اجتماعی خویش را به خطر نمی‌اندازند. در تحليل‌هاي خودشان می‌گفتند اصلاً روحانیت از خودش استقلال ندارد، وابسته به سرمایه‌داران است و نمی‌تواند در راس مبارزه قرار بگیرد. بازاری‌ها هم می‌خواهند موقعیت خودشان را حفظ کنند تا به دست سرمایه‌داری کمپرادور از بین نروند. درباره خودشان معتقد بودند که در صورت توفیق و پیروزی، سرمایه‌داری را از بین خواهند برد و کارخانه‌ها را ملی خواهند کرد. اگر لازم بشود سرمایه‌دار با روحانی علیه ما متحد می‌شوند پس نباید بگذاریم قشر بازاری و قشر روحانی سر رشته مبارزه را در دست بگیرند و به هیچ روی نباید در راس حرکتی قرار بگیرند چون احتمال انحرافشان زیاد است. به این ترتیب آنها هر جا لازم بود از این 2 قشر به نفع خود استفاده می‌کردند و هر جا لازم بود آنها را می‌کوبیدند. مهم این بود که تمام اقشار خواهان تغییر و تحول ساختار حکومتی، رهبری آنها را می‌پذیرفتند. مجاهدین برای تبیین ایدئولوژی با مشکل مواجه بودند. از طرفی به دنبال جذب قشر دانشجو و روشنفکر بودند و از طرفی هم نمی‌خواستند روحانی، طلبه و بازاری را از دست بدهند. برای دانشجو و روشنفکر مباحث تضاد و تکامل، اقتصاد، زیر بنا، روبنا و... مطرح بود و کاری به معجزه، وحی، جن و انس نداشتند، اما برای بازاری مسلمان و روحانی این مسائل مطرح نبود و در صورت وقوف به افکار و عقاید واقعی مجاهدین،آنها را تکفیر می‌کردند، مجاهدین برای تک‌تک این مسائل توجیه می‌آوردند. بعد از این مرحله انحرافات دیگری به وجود آمد و گفتند: هر کس استراتژی (مبارزه با امپریالیزم) ما را بپذیرد می‌تواند عضو ما باشد، اعم از مذهبی و غیر مذهبی. در داخل زندان قشر پیر نهضت آزادی به دلیل اختلافات درونی از هم جدا شده بودند و انحرافات بیشتر سر مسائل ایدئولوژیک بود. بعد از ضربه شهریور سال1350، تفکری در میان مجاهدین رواج یافت که بر اساس آن«هر‌کس بخواهد مبارزه کند ما به او کمک می‌کنیم» بر اساس همین طرز تفکر بود که تعداد افراد لاابالی در سازمان افزایش یافت. به این ترتیب مجاهدین بیشتر یک سازمان سیاسی بود تا یک سازمان ایدئولوژیک؛ چیزی شبیه«ساف». الفتح هم سازمانی مذهبی نیست در عین حال که سازمانی غیرمذهبی هم نیست، بلکه سازمانی سیاسی- نظامی است. الگوی مجاهدین هم الفتح بود، اما با محذورات و محدوداتی مواجه بودند، چرا که جو جامعه مذهبی بود و مجاهدین مجبور بودند به مذهب و اسلام تظاهر کنند چرا که در غیر این صورت از جامعه طرد می‌شدند. آنها اگر می‌گفتند ما به خاطر مبارزه در برابر سرمایه‌دار، استبداد و استعمار ایستاده‌ایم دیگر کسی در جامعه به آنها روی خوش نشان نمی‌داد و از کمک‌های مردمی و وجوهات شرعی برخوردار نمی‌شدند. اینها فقط و فقط خود را به این خاطر مذهبی جلوه می‌دادند که بتوانند از احساسات و امکانات مذهبی مردم استفاده کنند. در راس مسائل فکری‌شان آقایان بازرگان و طالقانی بودند. آنها ایدئولوژی خاصی داشتند و همه مسائل را از دیدگاه علمی بررسی می‌کردند و دیدگاه‌های روحانیت را قبول نداشتند و به نوعی اعتقاد به اسلام منهای روحانیت داشتند و این یعنی جوانان تمایل به روحانیت نداشتند و در هیچ مسأله‌ای نمی‌توانستند با روحانیت رابطه برقرار کنند. اما در همان شهریور سال 1350 سازمان مجاهدین خلق با ضربه کاری‌اي که از ساواک خورد بخش زیادی از کادر مرکزی و اعضایش دستگیر شدند. ساواک بر اثر خیانت فردی به نام شاه‌مراد(مراد الله) دلفانی، در آستانه بر پایی جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی در شیراز، در بامداد اول شهریور 1350 با یورش بی‌سابقه به بیشتر خانه‌های امن و مخفی سازمان مجاهدین خلق، تعدادی از کادر مرکزی و اعضای فعال آن را دستگیر کرد. این اقدامات ساواک تا آبان ماه و دستگیری رهبران اصلی سازمان، چون محمد حنیف‌نژاد ادامه یافت و در نتیجه وضع جدید سازمان را به لحاظ رهبری و تشکیلات استراتژیك، دستخوش تغییر کرد. میان هر 2 گروه یعنی مذهبی‌ها و مجاهدین اختلافات اعتقادي زیادی وجود داشت به طور مثال مذهبی‌ها معتقد بودند دانشجویان همان اروپاییانی هستند که مشروطه را به انحراف کشیدند یا دانشجویان را قشر بی‌دین اجتماع تصور می‌کردند. در مقابل این گروه روشنفکران بودند که روحانیت را قبول نداشتند و آنها را بی‌سواد می‌پنداشتند. بروز چنین مسائلی در کشور حساسیت رژیم را بالا برد و متوجه این اختلاف شدید بین این 2 قشر تاثیرگذار کرد، بعد از این مسائل، دانشجویان در ملاقات با امام جذب ایشان شدند، با وجود اینکه در آن ملاقات به امام یادآور شده بودند که الان بهترین فرصت برای نصیحت دادن این جوانان است، اما امام در پاسخ فرموده بودند من مشکلی نمی‌بینم که بخواهم اینان را هدایت کنم. از آن زمان به بعد بود که رابطه بین دانشجویان با روحانیت تا حدودی بهبود یافت، اما به طور کلی انحراف در این گروه از همان زمان آغاز تشکیلات است و به بعد از سال 53 - 52 و آمدن تقی شهرام مرتبط نیست. مهم‌ترین مشکل بروز انحراف در این تشکیلات را شاید بتوان از چشم برخي روحانيون دید، زمانی که یک عده جوان خواستار ایجاد مبارزه مسلحانه شدند برخي روحانیون جامعه بدون تحقیق درباره طرز فکر و اعتقادات آنها، تشویقشان کردند و همین موجب شد تا آنها هم مطابق با موازین اسلام قدم بر ندارند و به دنبالش مشکلات بعدی به وجود بیاید. من از همان ابتدا نسبت به رفتار، گفتار و کردار ایشان شک و تردید داشتم. برای همین کسی را به آنها معرفی نکردم و فقط خودم رفتم. آن هم به خاطر اینکه بیشتر آنها را بشناسم، بیشترین ارتباط من با وحید افراخته بود و از طریق او با دیگر آقایان برخورد می‌کردم. به این صورت که وقتی با او سر قرار می‌رفتیم و کسی مشغول صحبت با او بود، از او جدا می‌شد و به طرف من می‌آمد، بیشتر اوقات من افراد را می‌شناختم و شاید وحید هم با این کار می‌خواست آنها را به من نشان دهد یا مرا به آنها نشان دهد. از قبل قرار گذاشته بودم اگر خلاف حرف‌هایی که می‌زنند، مشخص شود من نه تنها از این گروه جدا می‌شوم بلکه دست به افشاگری هم خواهم زد و دیگران را روشن‌ خواهم کرد و تا آنجایی که بتوانم، نخواهم گذاشت که مورد سوءاستفاده قرار گیرند. بنابراین آنها با علم به این نکته و نیز وقوف بر نفوذ و ارتباط من با بازاریان و تیپ‌های مذهبی مبارز، مایل نبودند من از برخی دیدگاه‌های انحرافی‌شان آگاه شوم. اگر هم مسائلی پیش می‌آمد و مغایر با نظر من بود، توجیه و لاپوشانی می‌کردند. به عنوان نمونه هر وقت می‌گفتم بیایید با هم قرآن یا کتابی بخوانیم یا صحبتی بکنیم، دستی به سر و گوش من می‌کشیدند و می‌گفتند:«تو که موضع ما را می‌دانی؛ ما الان امکاناتمان کم است، باید وقتمان را براي تربیت افراد بگذاریم، اگر ما 4 نفر مثل تو داشتیم وضعمان خیلی خوب بود. تو باید خودت بیایی و به همه درس بدهی». من هم صریح می‌گفتم: من که سواد ندارم، ولی در مسائل تشکیلاتی و نظامی شهامتش را دارم و برای همین نیاز دارم از مواضع سیاسی و جو تشکیلات آگاه شوم. آنها طفره می‌رفتند و می‌گفتند سر فرصت با هم صحبت می‌کنیم. رفته رفته اشکالاتی جدی در مواضع و ایدئولوژی مجاهدین دیده ‌شد. به طور مثال آنها فقط به چند سوره‌ از قرآن مانند سوره‌هاي محمد، توبه و انفال اعتقاد داشتند و با دیدگاه خود در 7یا8 صفحه سوره‌ها را تفسیر می‌کردند و در اختیار دیگران می‌گذاشتند، یک روز در باب جزوه سوره محمد صحبت شد. آنها در این جزوه راجع به شهادت وسمبل‌های شهادت مصادیق و مواردی را عنوان کرده بودند که بحث‌انگیز بود، در تفسیری که داشت چه‌گوآرا، هوشی مینه و امثال ایشان را به عنوان سمبل شهادت معرفی کرده بودند. من اشکال می‌کردم که این صحیح نیست، در حالی که مکتب خود ما نمونه‌های والایی از شهدا را دارد این مارکسیست‌ها و کمونیست‌ها را به عنوان شهید معرفی می‌کنید. قضاوت درباره انجام و عاقبت این افراد در دست خداست اما پر واضح بود که آنها اعتقادی به شهادت نداشتند. به آنها می‌گفتم بهتر نیست شما به جای ایشان از بلال حبشی، ابوذر غفاری، عماریاسر و.... نام ببرید؟
در جواب می‌گفتند این افراد قدیمی شده‌اند باید کسانی مطرح شوند که در جریان جنبش‌های آزادی بخش معاصر کشته شده باشند و ذهن مردم آمادگی پذیرش موضوعات آنها را داشته باشد. برای‌شان نمونه‌اي از کشته‌شدگان امروزی همانند آقای سعیدی را نام می‌بردم اما باز هم طفره می‌رفتند. قرآن را ناسخ و منسوخ می‌دانستند یعنی معتقد بودند بعضی از آیات بعد از نازل شدن آیات بعدی منسوخ شده است(!) مجاهدین برای روحانیون در جریان مبارزه نقشی قائل نبودند و معتقد بودند روحانیت نباید جایی و نقشی در جنبش داشته باشد، چرا که جنبش را منحرف می‌کند. آنها روحانیت را وابسته به قشر سرمایه‌داری و خرده بورژوآزی می‌دانستند و معتقد بودند که هر امری منافع‌شان را به خطر بیندازد با آن به مقابله و مخالفت برمی‌خیزند. البته روحانیت را به عنوان وسیله قبول داشتند ولی تا جایی که حرف آنها را بزنند و از عینک آنها به مسائل نگاه کنند و از حمایت و کمک خود، آنها را بهره‌مند سازند. روحانیت تا زمانی برای‌شان قابل احترام و ارزش بود که آلت دست و وسیله‌ای برای مطامع آنان قلمداد می‌شد. اسلام واقعی را از آن خود می‌دانستند و اسلام مدنظر حضرت امام‌خمینی را قبول نداشتند. آنها دچار دوگانگی بودند؛ از یک طرف به مذهب ایراد می‌گرفتند که پایگاه خرده‌بورژوآزی است از طرف دیگر نمی‌خواستند بین روحانیت و خرده‌بورژوآزی تضاد ایجاد شود. چرا که آن را مزاحم بینش و استراتژی خود می‌دانستند و می‌گفتند: اگر تضادی هم بین آنهاست نباید بگذاریم علنی شود یا بروز تضاد را باید عقب انداخت و این نطفه شومی بود که از ابتدا در بطن سازمان شکل گرفت. آنها جزوه شناخت را 3 جور تعریف می‌کردند، شناخت قشر یک، شناخت قشر2و شناخت قشر3. قشر یک شامل دانشجویان و روشنفکران بود که طرح هر مساله‌ای برای آنان ممکن بود. شناخت قشر 2 مختص روحانیت و خرده بورژوآزها بود و قشر 3 برای کارگر و بی سواد بود. شناختی که به قشر اول می‌دادند مبتنی بر شناخت به اصطلاح علمی، سوسیالیستی و ماتریالیستی بود. مجاهدین اعتقادی به معجزه و امام زمان(عج) نداشتند. در لفافه می‌گفتند: این نظر که امام زمان یکهزار و 200 سال زنده باشد نظری علمی نیست و به لحاظ علمی معتقد بودند «رهبر مبارز هر زمان، امام زمان همان زمان است» و توجیه می‌کردند اسلام هم همین را گفته که در زمانی هم کسی به نام «مهدی» می‌آید که رهبر مبارزان می‌شود و او درآن زمان امام زمان است. اما در شناخت قشر 2 و قشر 3 این نگرش به شکلی دیگر مطرح می‌شد به همان صورت که روحانیت و کارگران باید آن را قبول می‌داشتند. نظریه‌پردازان مجاهدین خلق که اعتقادی به دعا و روضه‌خوانی نداشتند، برای جلب نظر قشرهای 2و3 و جذب نیرو از میان آنان، تظاهر به اعتقاد می‌کردند.
با وجود مسائلی که مطرح کردید، با همنشینی در کنار مارکسیست‌ها در زندان مشکلي نداشتید؟
در مساله فتوا و بحث نجاست مارکسیست‌ها مسائلی بود. به‌طور مثال اینکه ساواک بعد روی روحانیون زندانی خیلی کار می‌کرد، آنها را از قصر، کمیته و جاهای دیگر در بند یک اوین جمع می‌کرد و فشار می‌آورد تا آنها علیه مجاهدین موضع بگیرند و حتی بیایند علیه مجاهدین و مبارزه مسلحانه مقاله بنویسند و سخنرانی کنند. اما ایشان که می‌دانستند امثال نیکخواه و لاشایی که مصاحبه کردند و بعد خود ساواکی شده بریدند، برای همین به این نتیجه می‌رسیدند که ما به هیچ وجه از بلندگوی رژیم استفاده نمی‌کنیم، چون در بیرون آبرویمان می‌رود. بهترین راه آن است که ما بیرون برویم و خودمان از روی منبرها مطلب مان را مطرح کنیم. در زندان قصر معمولاً کسی را شکنجه نمی‌کردند، فقط در زندان کمیته مشترک شکنجه می‌کردند. بعد از اتمام بازجویی و تحویل به زندان، دیگر خبری از شکنجه نبود. البته گاهی که بین پاسبان‌ها و زندانیان برخورد پیش می‌آمد با بردن به انفرادی، افراد را تنبیه می‌کردند یا حتی اذیت‌های دیگری می‌کردند. در محیطی که ما بودیم شپش نبود. اما گاهی بعضی بیماری‌های پوستی و قارچی مانند«گال» از زندان کمیته یا حتی از بیرون به داخل زندان قصر منتقل می‌شد، برخی از این بیماری‌ها واگیردار بود که با رعایت بهداشت و جدا نگه داشتن رخت و لباس می‌شد جلوی شیوع آن را گرفت. اگر لباس‌ها قاطی می‌شد تعداد بیشتری مبتلا می‌شدند که آن هم با استفاده از دارو و مصرف پماد خوب می‌شد. می‌توان گفت در کل مرض مسری خاصی در آنجا نبود. در مقابل دکتری هم که بخواهد برای بازدید و درمان بیاید، نداشتیم. اگر کسانی مریض می‌شدند، هفته‌ای یکی، دو مرتبه نزد پزشک می‌رفتند. اما کسی که بد حال می‌شد باید به بهداری می‌رفت. دکتر به داخل زندان نمی‌آمد. بیماری رایج آنجا سرماخوردگی و سردرد بود. سردردها هم ناشی از تنش‌های عصبی بود. بیماری‌های دیگر جسمی به آن صورت نبود. کمی درد شدید و آپاندیس هم به ندرت پیش می‌آمد. بین زندانیان، پزشکانی بودند که رجوع به آنها هم از منظر سیاسی بود. دکتر شیبانی از جمله مخالفان مجاهدین بود. او سوابق پزشکی و مبارزاتی مشخصی داشت و نیز ساروخانی که پزشک مطرحی بود و در بیرون مطب هم داشت. او نیز با مجاهدین مخالف بود. به همین خاطر مجاهدین و فدایی‌ها نزد این 2 پزشک نمی‌رفتند. ترجیح می‌دادند یک دانشجوی سال دوم رشته پزشکی را به‌عنوان دکتر بند مطرح کنند ولی شیبانی و ساروخانی را نه. کمونیست‌ها و مسلمان‌ها در زندان قصر در یک بند و با هم زندگی می‌کردند و مجاهدین و فدایی‌ها در تداوم توافق گذشته رهبرانشان، خود را طلایه‌دار مبارزه می‌دانستند. این 2 گروه با اتخاذ شیوه‌های غیراخلاقی و جبارانه و با سوء استفاده از فضای پیشین زندان، توانسته بودند خود را در وضع مسلطی قرار دهند و جو زندان را در اختیار بگیرند. به‌طور کلی مشکلات زیاد بود اما معمولاً باید کج‌دار و مریز می‌ساختیم.
بالاخره مجاهدین به هدف خود رسیدند؟ نقش مسعود رجوی در این تشکیلات تا چه حد بود؟
اگر ایجاد تشکیلات را هدف آنها بدانیم که بله به هدف خود رسیدند. اما غایت هدف آنها سرنگونی نظام بود که به دلیل هماهنگ نبودن نسل جوان با قشر پیر جامعه موفق نشدند. آنها توانسته بودند جوانان زیادی را با خود همراه کنند، شکاف بین نسل جوان و پیر تا حدی کشیده شده بود که بسیاری از جوانان حتی پدر و مادر خود را هم قبول نداشتند و حتی اگر به واسطه مجاهدین به آنها گفته می‌شد که سر پدر یا مادر خود را ببرید و برای ما بیاورید این کار را می‌کردند زیرا معتقد بودند در کار تشکیلاتی از هیچ همکاری‌اي نباید دریغ کرد. این جوانان همانند گروه فرقان عمل می‌کردند، گروه فرقان گروهی بود که خودسازمان یافته و خود ساخته بود. در آن زمان خیلی تلاش شد که ردی از مجاهدین در این گروه یافت شود، اما ردی نبود و آنها وابستگی به مجاهدین نداشتند. اما برای من مشاهده صحنه‌های روز عاشورا که اکبر گودرزی پرچم مجاهدین را به دوش می‌کشید ذهنیت جدی بر نفوذ مجاهدین در این شبکه را برایم پدید آورد. رهبران این گروه تحلیل و کار خود را به نام دین صورت می‌دادند و بچه‌های مذهبی را که جذب روحانیت نمی‌شدند به سوی خود می‌کشیدند. افراد سطوح پایین کارهایی را که صورت می‌دادند از روی ایمان بود، حتی آن کس که آمد و آقای مطهری را شهید کرد، معتقد بود در روز قیامت اجر و پاداش این جهادش را خواهد گرفت! ایشان مصداق عینی خوارج بودند و مانند آنها فکر می‌کردند.
بعد از برگزاری مراسم شهریور سال 1350 و دستگیری و کشتار افراد سرشناس مجاهدین، تنها کسی که از مرکزیت بیرون باقی مانده بود مسعود رجوی بود، شکنجه افراد مجاهدین که در سال 50 دستگیر شدند، حداکثر در حد ضربات سیلی و لگد بود. چرا که اطلاعات ایشان پیش‌تر توسط دلفانی لو رفته بود و ساواک نیازی به اطلاعات آنها نداشت و آنها هم بعد از ملاحظه لو رفتن اطلاعاتشان دلیلی بر مقاومت نمی‌دیدند. یک بار از رجوی پرسیدم:«فلانی که قبلاً سمپات(هوادار) شما بود می‌گوید من در سال 50 خیلی شکنجه شدم آیا واقعاً راست می‌گوید یا نه؟ رجوي گفت: نه! من که در مرکزیت و در راس بودم فقط 24 ضربه شلاق خوردم که در 2 نوبت بود».
احکامی که در حق مسعود رجوی صادر شد خیلی تامل برانگیز بود. برای او ابتدا اعدام بریدند ولی در تجدید نظر این حکم به حبس ابد تنزل یافت و رجوی با حکم حبس ابد روانه زندان شد. برخی گفتند چون یکی از بستگان رجوی نماینده مجلس بود، پارتی‌بازی کرد تا رجوی شکنجه نشود. این گفته صحت ندارد. پارتی فقط در سطح دادگاه و جریان محاکمه مفید و موثر است و نه در بازجویی و زمانی که متهم در دست ساواک بود، ساواک به هیچ‌کس رحم نمی‌کرد، اطلاعات می‌خواست و هرکس این خواسته را برآورده می‌کرد و اطلاعاتش را در اختیار ساواک می‌گذاشت از شکنجه در امان می‌ماند. ساواک نمی‌تواند دخالت پارتی را بپذیرد تا فرد، دوستش و گروهش را لو ندهد. پارتی خود جرأت اعمال نفوذ را ندارد، اما نقش و تاثیرش در جریان محاکمه را نمی‌توان رد کرد. مسعود رجوی، آدم سیاسی‌کاری بود. یعنی هر روز یک موضع می‌گرفت. با هر کسی، هر روز یک برخورد داشت. مثلاً امروز با شما خوب بود، فردا بد می‌شد و دوباره پس فردا خوب می‌شد. حتی با گروه‌ها هم چنین برخوردی داشت. حتی اواخر هم که به سمت چپ گرایش پیدا کرده و مارکسیست شده بود، در زندان به صورت مخفیانه با ساواک زد و بندهای زیادی داشت. وی بسیار ناجوانمردانه در زندان علیه دیگر مبارزان مسلمان و سالمی که با او همراه نبودند، جوسازی می‌کرد و به آنها تهمت می‌زد.
علت اینکه تعداد آمار زندانیان مارکسیست بیشتر از مسلمانان بود را چه می‌دانید؟
ساواکی‌ها می‌گفتند: ما این همه آدم‌هایی را که در زندان هستند از کنار خیابان نگرفتیم. آنها همدیگر را به اینجا آورده‌اند. حالا یکی 5 نفر و دیگری 10 نفر و آن یکی 50 نفر را آورده است. بستگی به آدمش دارد. ضعف زنداني در بازجویی، زندان و دادگاه به ناخالصی‌هایش بازمی‌گردد که در آنجا گل می‌کند. وابستگی‌هایی که در بیرون داشت و درآنجا بروز کرد. کسی که در ناز و نعمت بزرگ شده و به اصطلاح تیغ کف پایش نرفته و سختی نکشیده است، نمی‌تواند شلاقش را تحمل کند و اگر ایمانش ضعیف باشد آن هم مضاعف می‌شود. برای من هم این سوال همیشه جای تامل داشت که چرا در زندان، کمیت زندانیان کمونیست و مارکسیست بیش از مذهبی‌های مسلمان است؟ این تفاوت خیلی فاحش بود و همیشه به نظر می‌آمد که تعداد مارکسیست‌ها افزون از تعداد مذهبی‌هاست. ولی به لحاظ محتوایی و کیفی آنها در سطح نازل‌تری بودند. و سوال دیگر اینکه چرا افراد غیرمذهبی همیشه حاضر به مصاحبه‌های مطبوعاتی و اعترافات تلویزیونی بودند و بعد هم در دادگاه علنی پشیمان می‌شدند؟در بازجویی و زندان و دادگاه شرایط کاملاً متفاوت از زمان آزادی و عرصه مبارزه خارج از زندان است. وقتی کسی دستگیر می‌شود برایش مساله مرگ و زندگی مطرح می‌شود. اگر به آخرت ایمان نداشته باشد پس از دستگیری بدون شلاق فقط با یک تشر همه چیز را لو می‌دهد. چون به جزای آخرت ایمان ندارد. اگر شلاق بخورد برایش پذیرفته نیست که جواب و جزای آن را خواهد گرفت. حال اگر زندانی مذهبی هم حاضر می‌شد و اعتراف تام و تمام می‌کرد با توجه به دامنه و گسترش فعالیت مبارزان مذهبی، زندان‌ها مملو از افراد مذهبی می‌شد. خود مبارزان غیرمذهبی هم معترف بودند که مقاومت و تحمل شکنجه بچه‌های مذهبی خیلی بیشتر از آنها بود و می‌گفتند این مسائل علمی نیست و شخصی است. ساواک می‌گفت اگر با غیر مذهبی‌ها منطقی صحبت کنیم. آنها محکوم و متقاعد می‌شوند و حرف‌هایشان را می‌زنند، اما بچه‌های مذهبی اصلاً منطقی نیستند مثل مریدهای حسن صباح هستند که بهشان حشیش می‌دادند و نشئه می‌شدند تا سرسپرده کامل حسن صباح شوند و دست به ترور بزنند و حتی از جان خویش می‌گذشتند. مذهبی‌ها هم باوعده حورالعین در بهشت و ذهنیاتی که نشئه‌شان کرده امید و آینده‌ای برای خود در آخرت متصور هستند، نسبت به وعده‌ها و منطق‌های این دنیا بی‌تفاوت‌اند و مقاومت می‌کنند و می‌گویند اگر شکنجه هم بشویم آن دنیا اجرش محفوظ است. لذا به هیچ وجه وعده دنيايي در کله‌شان فرو نمی‌رود.
اشکال اساسی دیگر گروه‌های مخفی مثل مجاهدين (منافقین) در مشی و استراتژی آنها بود. من معتقدم آدم مبارز و سیاسی باید در متن جامعه باشد تا بتواند جامعه را تحلیل کند. کسی که ادعای رهبری جامعه یا هدایت یک جریان فکری و مبارزاتی را دارد و می‌خواهد با سیستمی مثل سیستم شاهنشاهی درگیر شود، نباید خود را در پستوها مخفی کند و از آنجا نظر و تز بدهد، از دور دستی بر آتش بگیرد و بگوید «لنگش کن»، چنین مشی و شیوه‌ای محکوم به شکست است. این گروه‌های مبارز تا وقتی عنصری به درد بخور و کارآمدی را پیدا می‌کردند که قابلیت تربیت و پرورش داشت، سریع او را مخفی می‌کردند و می‌گفتند تو دیگر الان انقلابی هستی و باید مخفی شوی تا خودت را حفظ کنی. اما مساله‌ای که بسیار مهم بود بحث مقاومت ما در مقابل ساواک بود، هر کدام از مذهبی‌ها تا جایی که امکان داشت تحمل می‌کردند و اطلاعات را فاش نمی‌کردند اما غافل از اینکه کسی که ادعای دوستی با آنها را دارد دشمن است، تمام موارد را به دوست خود می‌گفتیم بعد از مدتی متوجه می‌شدیم او از نیروهای نفوذی بوده است و این بسیار ناراحت کننده بود.
آقای مطهری! یکی از سوالاتی که برای بسیاری از خوانندگان کتاب خاطرات شما مطرح است، این است که روزی که خسرو گلسرخی را برای بازجویی آخر و اعدام بردند، چرا خسرو کت و شلوار خود را به شما داد؟ مگر دوستان مارکسیست او آنجا حضور نداشتند؟ چه شد که او شما را انتخاب کرد؛ با توجه به اینکه او مارکسیست بود؟
برای اینکه مبارزان مسلمان را بیشتر آزار و اذیت دهند، چپی‌های مارکسیست را با ما هم‌سلول می‌کردند. بعضی از آنها آدم‌های باشعوری بودند. صحبت می‌کردند، نظر هم می‌دادند و رعایت حال ما را می‌کردند اما بعضی از آنها اینگونه نبودند و مثل سوهان به روح و روان ما کشیده می‌شدند. مثلاً فردی بود که هفته به هفته دست و صورتش را نمی‌شست، وقتی به دستشویی می‌رفت سرپا ادرار می‌کرد، به طهارت و نجاست هم کاری نداشت. وقتی هم از توالت بیرون می‌آمد دست‌هایش را به هم می‌مالید و بر سر سفره می‌نشست و با همان دست‌ها غذا می‌خورد. بیشتر مواقع هم در سلول زیر پتو خوابیده بود. صبح به صبح به او می‌گفتم حالا نماز نمی‌خوانی به جهنم، حداقل برو دست و صورتت را بشوی اما اعتنایی نمی‌کرد. از اینکه ما به حرف و گفت‌وگو می‌نشستیم اعتراض می‌کرد که چرا نمی‌گذارید بخوابیم. زمانی که من در کمیته بودم، برو بچه‌های گروه گلسرخی هم در کمیته بودند. آنها کتک چشمگیری نخوردند و به لحاظ مقاومت وضع خیلی خوبی هم نداشتند. از بچه‌های آنها فقط گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان از بقیه بهتر بودند، که هر دو هم اعدام شدند.
در این مدت که با این گروه همراه بودم، من در کنار 2 غیرمذهبی بودم؛ با این کار می‌خواستند مرا عذاب دهند، غالباً مرا با بچه‌های مذهبی هم‌سلول نمی‌کردند. از نظر آنها من متعصب مذهبی باید در کنار غیرمذهبی‌ها زجر می‌کشیدم. در چنین موقعیت‌هایی سعی من بر آن بود که با رفتارم روی آنها اثر بگذارم و همیشه هم آنها(هم‌سلولی‌های غیرمذهبی) خجالت‌زده می‌شدند و دلشان می‌خواست من با آنها هم‌سلول باشم چرا که آنها طی زمانی که با من بودند روحیه می‌گرفتند و از افسردگی خارج می‌شدند. با اینکه وضع خودم خیلی درب و داغان بود اما تا جای ممکن به آنها می‌رسیدم. بعضی وقت‌ها که بر اثر شلاق خوردن قادر به راه رفتن نبودند، با آنكه آنها شکنجه‌های مرا می‌دیدند، آنها را کول می‌گرفتم و به دستشویی می‌بردم. حتی برای بعضی خودم آفتابه می‌گرفتم، داخل دستشویی می‌نشاندم‌شان، زیر بغل‌شان را می‌گرفتم، می‌بردم دست‌شان را می‌شستم و... این برخوردها و کارهای من نسبت به ایشان از روی اعتقاد بود و وانمود می‌کردم اینجا مذهب حکم می‌کند که به آنها کمک کنم. می‌خواستم آنها فکر نکنند که مذهب چیزی ارتجاعی است. گاهی اوقات داخل سلول با بعضی‌ها بحث‌های ایدئولوژیک می‌کردیم، البته آنها مخالف بودند ولی به خاطر من موضع‌گیری نمی‌کردند، چون می‌دانستند من به خاطر مذهب و اعتقادم دارم شکنجه می‌شوم و همین عقیده مرا نگه داشته است. ما هر وقت شلاق می‌خوردیم، یا حسین، یا علی و یا زهرا می‌گفتیم، اما آنها هیچ‌کس را نداشتند. نمی‌توانستند داد بزنند«یا مارکس»، «یا لنین»، «یا استالین»! بیا و به داد ما برس، ولی ما با ذکر نام ائمه اطهار خود را تسکین می‌دادیم و گاهی هم ماموران تحت‌تاثیر قرار می‌گرفتند. همین مسائل باعث تاثیر من روی گلسرخی شده بود، روزی از من پرسید این همه هجمه را به خاطر چی تحمل می‌کنی؟ بالاخره به واسطه این شکنجه‌ها کشته خواهی شد. من در پاسخ به او گفتم الگوی من امام حسین(ع) و حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) هستند، آنها هم تمام مصائب و مشکلات را با یاد خدا و پاداش روز قیامت تحمل می‌کردند، من نیز آنها را الگوی خود قرار داده‌ام و قبل از حضور در زندان با نفس خود تمام این مسائل را حل کرده‌ام و به امید اینکه شهید شوم در مبارزه حضور پیدا کردم. همنشینی در این مدت، یک رابطه به نسبت نزدیک را میان من و گلسرخی ایجاد کرده بود. یک روز او را آشفته دیدم، علت را از او جویا شدم، گفت اگر گروه ما به‌طور کلی دستگیر شوند من حتما کشته خواهم شد، من نیز در جواب به او گفتم، تو باید پای اعتقاد به قیمت کشته شدن بایستی و این اصلا جای ناراحتی ندارد. بعد از مدتی که گروه او دستگیر شدند هنگامی که او را برای بازجویی آخرین دادگاه می‌بردند یک دست کت و شلوار مشکی خود را به من سپرد و گفت اگر برگشتم که هیچ، اگر برنگشتم این کت و شلوار برای تو. بعد از اینکه او را اعدام کردند من هم کت و شلوار او را به واسطه ملاقاتی‌ها به بیرون از زندان فرستادم و گفتم بعد از شست‌وشو آن را به مستمند بدهند تا اگر ثوابی وجود دارد به او برسد. برخورد و رفتار کلی من تا حد زیادی روی گلسرخی تاثیر گذاشته بود تا حدی که او در دادگاه دفاع محکم و ایدئولوژیک کرده بود تا اینکه دفاع مارکسیست داشته باشد و امام حسین(ع) و حضرت علی(ع) را رهبران اصلی اسلام برشمرده بود.
شما با اسم مستعار مجبور بودید به صورت پنهان مبارزه داشته باشید؛ این برای شما مشکل‌زا نبود؟
خیر! اسم مستعار برایم مشکل‌آفرین نبود، چرا که آنهایی که مرا می‌شناختند از این اسم مستعار بااطلاع بودند و آنهایی هم که برای نخستین‌بار با من برخورد می‌کردند تصور می‌کردند اسم اصلی خودم است. حسین جعفری و حسین خوانساری و رحمان از اسامی‌ای بود که من خودم را معرفی می‌کردم، اما در سال 1360 که از زندان آزاد شدم به دلیل توجه و لطف بیش از حد مردم به من برای اینکه از سابقه مبارزاتم سوءاستفاده نکرده باشم، نام خانوادگی‌ام را از شاهی به مطهری تغییر دادم. از آن پس هم عده‌ای مرا با نامی که ساواک می‌شناخت یعنی عزت‌شاهی و عده‌ای هم با نام عزت‌الله مطهری می‌شناسند.
یکی از سوالاتی که برای بسیاری پیش آمده، این است که در حالی‌که شما یک مبارز مسلمان بودید، چطور 4 بار و به اشکال گوناگون دست به خودکشی زدید؟
در تاریخ هم داستان‌هایی نقل شده که مثلاً زمانی که ائمه می‌خواستند پیغام مهمی را توسط شخصی به شهر دیگر بفرستند، اگر در راه آن شخص مورد محاصره دشمن قرار می‌گرفت یا خودکشی می‌کرد یا نامه را قورت می‌داد برای همین می‌توان از این قضایا نیز استنباطی داشت. اگر قرار باشد کسی تاب و تحمل شکنجه را نداشته باشد و اطلاعات را لو دهد، اگر خودکشی هم نکند در آن صورت تمام یک تشکیلات ظرف چند روز از بین می‌رفت. درباره من هم روزی بازجویی آمد و گفت فلانی! بالاخره امشب کارت تمام است. بازجوها تصمیم گرفته‌اند که دیگر امشب کارت را بسازند و نگذارند که زنده بمانی. گفته‌اند یا حرف می‌زنی، یا می‌میری، از این 2 حال خارج نیست. من این حرف را باور کردم و پنداشتم که می‌خواهند مانند آن شب(19 ماه رمضان) دوباره برایم میهمانی بگیرند. برای همین تصمیم گرفتم قبل از دعوت به این میهمانی، خودم کاری کرده باشم و نگذارم که دیگر دست‌شان به من برسد. باید خود را از بین می‌بردم، برای همین منظور کلی تفکر کردم و به گونه‌های مختلف کلید برق، سیانور و... خودکشی کردم. من حاضر بودم به جای دیگران کتک بخورم؛ کتک خوردن خودم را تحمل می‌کردم، اما کتک خوردن دیگران را نه. وقتی آنها نعره می‌زدند و فریاد می‌کشیدند، اعصابم به هم می‌ریخت، بازجوها متوجه این نقطه ضعف من شده بودند، برای همین گاهی وقت‌ها بعضی‌ها را که می‌خواستند اذیت کنند، می‌آوردند بالای سر من می‌زدند. این قضیه مرا ناراحت می‌کرد. من از آن دست آدم‌هایی بودم که یک کلام حرف می‌زدم، اگر می‌گفتم حال نوشتن ندارم، به هیچ صورتی نمی‌نوشتم، حتی بارها مرا در چندین بازجویی و با بدترین حالات شکنجه می‌دادند اما باز من سکوت می‌کردم و تمام اعترافاتم را یا از مرده‌ها شروع می‌کردم یا به مرده‌ها ختم می‌کردم تا آنها دستشان به جایی نرسد. من چون قبل از ورود به زندان همه مسائل را برای خودم حل کرده بودم، فکر می‌کردم زنده نمی‌مانم و از ترس اینکه در زیر شکنجه تحمل نکنم و مسائل را فاش کنم، تصمیم به خودکشی می‌گرفتم و فقط و فقط به دلیل هدف خودم که حفظ اسلام و پیروی از خط ائمه بود دست به این کار می‌زدم.
آن شكنجه‌گر معروف به نام«آرش» را که در دادگاه گفته بود امیدوارم عزت‌شاهی مرا حلال کند، حلال کردید؟
بازجوی اصلی من محمدی بود که به همراه منوچهری، رسولی و آرش کار می‌کرد. در اوایل کار بازجویی‌ام فقط به دست یکی بود اما بعدها که دستگیرشدگان هریک در برابر بازجویی اعترافاتی درباره من کرده بودند، برای همین همه آنها با هم با من کار می‌کردند، از چنگ یکی درمی‌آمدم به چنگ دیگری می‌افتادم. وقتی می‌دیدند که نتیجه‌ای ندارد، مرا در وسط اتاق می‌نشاندند و دوره می‌کردند، هر یک چیزی می‌پرسید و منتظر جواب می‌شدند، اما من یکدستی‌های آنها و بلوف‌هایشان را می‌شناختم و به سرعت می‌گفتم نمی‌دانم. اما به همین حرف من قانع نبودند. من تا مدتی شکنجه‌گر معروف را ندیده بودم، فقط آوازه‌اش را شنیده بودم، فکر نمی‌کردم اینقدر وحشتناک باشد. دیدن قیافه حسینی خود یک شکنجه بود؛ ریختش، هیکلش، دندان‌هایش، چشم‌هایش، وحشتناک بود. من نخستین‌بار از دیدن او جا خوردم. رسولی از جمله بازجویان سیاسی و دغلی بود که کارش را با سیاست پیش می‌برد. برخی از آنها مانند نیک‌طبع (شهربانی)، محمدی، منوچهری و آرش به حدی از قساوت رسیده بودند که اتصاف کلمه سفاک هم برای آنها کم است. آنها از زدن و شکنجه کردن نه‌تنها ناراحت نمی‌شدند بلکه لذت هم می‌بردند. تمام بازجویان دچار فشارهای روحی و تنش‌های عصبی بودند و غالباً برای رهایی از این فشارها و تنش‌ها به مشروبات الکلی و مواد مخدر پناه می‌بردند و همه‌شان سیگاری بودند. تعدادی از اینها خود سیاسی بودند، بعد از اینکه دستگیر شدند بازجو شدند همانند عضدی، عضو سازمان جوانان حزب توده بود. رسولی عضو معلمان مسجدسلیمان بود. کسانی که سابقه سیاسی داشتند بهتر می‌توانستند بازجویی کنند اما همه اینها می‌آمدند شکنجه می‌کردند ولی بعضی از اینها هم می‌دادند حسینی شکنجه می‌کرد. من از همه آنها کتک خورده‌ام اما حالت‌های آنان متفاوت بود، آرش نوچه رسولی بود و بشدت می‌زد و فحش می‌داد، آرش بشدت مرا اذیت کرد و همین باعث شد در جلسه دادگاه از من بخواهد حلالش کنم و واقعا هم من از اعماق قلبم تک‌تک آنها را حلال کردم.
هر چند تلخ، اما چند خاطره از شب‌های بازجویي برای‌مان بگویید؟
من به کرات مورد شکنجه تمام بازجویان قرار گرفته بودم اما در هیچ‌کدام هیچ اعترافی نکرده بودم، در صورتی که ما موظف بودیم فقط به مدت 12 ساعت تحمل کنیم و پس از آن دیگران باید خانه تیمی را تخلیه می‌کردند و ما هم دیگر می‌توانستیم اعتراف کنیم، اما من اینگونه نبودم. اگر بخواهم از شکنجه بگویم دفعات مختلفی است که بازگویی آنها در اینجا امکان‌پذیر نیست اما یکی از شب‌های بازجویی بود که بازجویان بعد از کلنجار زیاد با من دوباره بازگشتند و گفتند، نمی‌توان به همین صورت وضع را ادامه داد، باید همین امشب کلکش را کند، امشب باید شب شهادتش باشد! مرا بردند و بعد از کتکی مفصل از مچ، پاهایم را بستند و وارونه آویزان کردند. بعد از دقایقی آمدند و مرا روی زمین انداختند. بعد مجبورم کردند روی چهارپایه‌ای بایستم. دست‌هایم را از طرفین به میخ طویله‌ای بر دیوار بستند و بعد چهارپایه را از زیر پایم کشیدند و مصلوبم کردند؛ تمام وزنم را کتف و مچ دست‌هایم تحمل می‌کرد، دستبند لحظه به لحظه بیشتر در مچ دستم فرومی‌رفت، خون به دستم نمی‌رسید، پنجه‌هایم بی‌حس شده بودند، به همین اکتفا نکردند و شروع کردند به شلاق زدن به کف پا و روی پایم...
ساعتی به این نحو اذیت و شکنجه شدم و بعد دوباره مرا به اتاق حسینی بردند. وقتی چیزی گیرشان نیامد و حسابی از نفس افتادند، بازم کردند و به پشت بند بردند و در حدود 24 ساعت آنجا افتاده بودم. در شب 19 ماه رمضان آمدند و مرا دوباره بردند و 3-2 بازجوی غریبه هم در اتاق بازجو بودند. مجددا به‌گونه‌های مختلف مرتبط با دین از من پرسیدند، می‌خواستند مرا اذیت روانی کنند اما وقتی دیدند من جوابشان را می‌دهم عصبانی شدند شمعی را روی بدن عریانم روشن کردند، پارافین ذوب شده چکه‌ - چکه روی بدنم می‌ریخت و می‌سوزاند و پوست را سوراخ می‌کرد. با فندک روشن هم موهای بدن و ریشم را می‌سوزاندند. از سوزش درد به خود می‌پیچیدم، اما احساس خوشی به من می‌گفت آرام باش. دریایی از نور در برابر چشمانم بود و... با ناخنگیر یکی‌یکی موها را می‌کندند و هی تکرار می‌کردند: امشب، شب آخر است. یک کمدی تراژیک تمام به اجرا گذاشته بودند. کاری از دستم برنمی‌آمد جز داد زدن، این درد توام با راحتی روح و جان بود. من در این وضع غریب بودم، درد تاب و توانم را بریده بود، اما دلم غرق در شادی و شعف بود، احساس وصل یار داشتم. از بس مقاومت کرده بودم آنها اسم مرا «حیوان وحشی» گذاشته بودند اما آنها کوتاه نیامدند و این بار هوشنگ تهامی، بازجویی که وقتی سال قبلش مرا از زندان کمیته به زندان قصر می‌بردند گفته بود به خاطر مقاومتت از تو خوشم می‌آید، این بار هم خود را درگیر پرونده‌ام کرد. ساعت 2 نصف شب 19 رمضان وقتی دیدند که به هیچ‌وجه از من جواب نمی‌گیرند مرا به زیر آپولو بردند. آپولو، صندلی دسته‌داری بود که کف آن بیش از حد پهن بود. وقتی روی آن نشستم، پاهایم از ساق بیرون از صندلی می‌ماند. دست‌ها را از مچ با مچ‌بند قالبی به روی دسته صندلی پیچ و مهره و سفت کردند. وقتی که پیچ‌ها را سفت می‌کردند قالب‌ها بر مچ و ساق پاهایم فرومی‌رفت و به اعصابم فشار می‌آورد. فشار بر دست چنان بود که هر لحظه فکر می‌کردم خون از محل ناخن‌های دستم بیرون خواهد جهید. درد این لحظات به واقع خیلی بدتر و شدیدتر از درد شلاق بود. دست بیشتر و بیشتر پرس می‌شد و تمام اعصابم از نوک پا تا فرق سرم تیر می‌کشید. به دست راستم فشار می‌آوردند، زیرا بعد از پرس، دست باد می‌کرد و دیگر نمی‌شد با آن اعتراف نوشت. بعد از مهار شدن دست‌ها و پاها، کلاه کاسکت مخروطی‌شکل را که از بالا آویزان بود، بر سرم گذاشتند که تا زیر گلو می‌آمد، آنگاه به کف پاهایم شلاق زدند. وقتی از شدت درد فریاد می‌کشیدم، صدا در کلاه کاسکت می‌پیچید و گوشم را کر می‌کرد؛ نه می‌شد فریاد کشید و نعره زد و نه می‌شد درد ناشی از شلاق را تحمل کرد. هیچ منفذ و راه در رویی برای خروج صدا از کلاه کاسکت نبود و صدا در همان کلاه دفن می‌شد. گاهی شلاق را به کلاه می‌زدند، دنگ و دنگ صدا می‌کرد و سرم دَوَران می‌یافت و دچار گیجی و سردرد می‌شدم. عذاب آپولو، واقعی و خردکننده بود. پیچ‌ها را دائم شل و سفت می‌کردند. با هزاران هزار شیوه‌ مختلف دیگر به مدت 6 ماه به صورت مداوم و حتی در یک روز شاید به 5 یا 6 بار هم بازجویی کشیده می‌شد اما حتی یک کلمه هم از من نتوانستند اعتراف بگیرند. با وجود اینکه ماه‌ها در سلول انفرادی بودم اما لب به سخن نگشودم چرا که من برای ایمان و اعتقادم مبارزه کرده بودم نه مسائل دیگر.
مبارزات امکان بسیاری از آرامش‌ها را از شما سلب کرده بود، شما سختی مبارزه را در مقابل کسب چه مواردی تحمل کردید؟
اینها به محیط خانواده هم برمی‌گردد؛ من در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بودم، در فقر زندگی می‌کردیم، پدر و مادرم هر دو مریض‌احوال بودند و شرایط بد اقتصادی امکان درمان و معالجه موثر به آنها نمی‌داد. من که شاهد تمام این مشکلات بودم، خود را در کوچک‌ترین کارهایی که از عهده‌ام برمی‌آمد دخالت می‌دادم؛ کارهایی شبیه نظافت منزل تا نظافت طویله. برادر بزرگم در دکان نانوایی محل، خمیرگیر بود و شب‌ها تا دیر وقت (ساعت 30/10و11) کار می‌کرد اما وقتی به خانه می‌آمد با خودش چند قرص نان می‌آورد، برادر دیگر و پدرم سر شب شام می‌خوردند و می‌خوابیدند اما من و مادرم بیدار می‌ماندیم و مادرم از کتاب‌های«خزائن الاشعار»،«امام حسین»،«حضرت عباس» می‌خواند و گریه می‌کرد. مادرم فقط سواد خواندن داشت ولی نمی‌توانست بنویسد چرا که در آن زمان به دخترها و خانم‌ها فقط سواد خواندن یاد می‌دادند. با دیدن قطرات اشک که از چشمان مادرم جاری می‌شد، می‌پرسیدم: چرا گریه می‌کنی؟ این کتاب‌ها چیست؟ و در آنها چه نوشته که می‌خوانی و گریه می‌کنی؟ او نیز سعی می‌کرد با توجه به فهم کودکانه‌ام پاسخ دهد و می‌گفت: اینها راجع به امام حسین و علی‌اصغر و علی‌اکبر است، آنها را مظلومانه کشتند! من باز سوال می‌کردم اینها چطور آدم‌هایی بودند و چه قیافه‌ای داشتند؟ مادرم مجددا می‌گفت شبیه روحانیون و پیش‌نمازهای مساجد بودند و آدم‌های خوبی بودند، مردم را به کارهای خوب تشویق می‌کردند و از کارهای بد آنها جلوگیری می‌کردند. به خاطر همین مخالفان‌شان آنها را کشتند. مخالفان آنها چه کسانی بودند؟ شمر، یزید، معاویه و عبیدالله بن‌ زیاد دشمنان آنها بودند و آنها را کشتند. من دوباره می‌پرسیدم این آدم‌های بد چه شکلی بودند؟ مادر در جوابم می‌گفت، شبیه شاه بودند مثل ژاندارم‌ها و سربازهای شاه بودند.
در شهرستان‌ ما شهربانی نبود. تامین نظم و حفظ و نگهداری شهر و رفع و رجوع دعواهای محلی به عهده ژاندارمری بود. بارها پدرم از من سوال می‌کرد دوست داری در آینده چه کاره بشوی؟ من در جواب می‌گفتم ژاندارم، چون تا آن زمان چیز دیگری ندیده بودم. می‌گفت می‌خواهی ژاندارم شوی که چکار کنی، من هم چون در عکس‌ها دیده بودم که ژاندارم‌ها در حالت پیش‌فنگ هستند و شاه از مقابل آنها رد می‌شود، می‌گفتم هر وقت شاه از مقابل من عبور کرد تفنگ را نشانه بگیرم و او را بکشم و منظورم از تمام اینها این است که از بچگی با مسائل اینچنینی یعنی مبارزه آشنا بودم اما بعد از اینکه بزرگ‌تر شدم، به تهران آمدم و به محیط بازار وارد شدم، آن محیط برای من خیلی مغتنم بود و هر روز بیش از پیش بر سطح آگاهی‌های من نسبت به جامعه و حکومت و دنیای پیرامونم افزوده می‌شد. با سر و کار داشتن با آدم‌های گوناگون از طبقات اجتماعی متفاوت، مردم را بهتر و بیشتر شناختم. نمی‌شد که در بازار باشی و نسبت به آنچه در پیرامونت می‌گذرد بی‌تفاوت بمانی و از کنار رنج‌ها و محنت‌های مردم آسوده‌خاطر بگذری و نسبت به آنچه در اطرافت می‌گذرد بی‌تفاوت باشی. محیط بازار برای من چنین محیطی بود و حساسیت مرا نسبت به مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردم و مملکت افزایش می‌داد. نخستین بروز و ظهور ملموس این حساسیت در من مربوط به سال 1341 است که امام خمینی به خاطر مخالفت‌هایش با«لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی» پیشرو و پرچمدار مبارزه با رژیم شاه شدند. البته پیش از آن در سال 40 و پس از فوت آیت‌الله‌العظمي بروجردی، در بسیاری از محافل مذهبی از حاج‌آقا روح‌الله به‌عنوان مرجع نام برده می‌شد. با عمیق شدن در فعالیت‌های سیاسی، آتش مبارزه بیشتر و بیشتر در من زبانه می‌کشید؛ به دنبال جایی می‌گشتم که روح سرکش و ناآرام مرا سیراب کند. یکی از مراکز مهم فعالیت هیات‌های موتلفه اسلامی بازار بود. من از طریق تعدادی از دوستانم؛ میرهاشمی و لشکری به این تشکیلات راه یافتم. بالاخره اگر بخواهم به طور کلی بگویم من برای مبارزه به نسبت دیگر دوستانم آزادی عمل بیشتری داشتم چرا که آنها متاهل بودند و خانواده داشتند اما من به تنهایی زندگی می‌کردم و مسؤولیتی بر دوش نداشتم. حتی از نظر مادی هم شرایط بهتری داشتم. و اگر 10 روز هم به خانه نمی‌رفتم برایم مساله‌اي پیش نمی‌آمد. از مسیری که رفتم پشیمان نیستم و احساس رضایت هم می‌کنم چون من برای اعتقاداتم جنگیدم و با پیروی از مسیر رهبرانم همچون حضرت علی و امام حسین مقاومت را دوست داشتم، آنها هم اگر از خواسته‌های خود کوتاه آمده بودند به بهترین‌های دنیا دست یافته بودند اما کوتاه نیامدند و هر روز محکم‌تر از روز قبل برای اثبات دین پافشاری کردند و الگوی کسانی همانند من آنها بودند، پس به امید اینکه مبارزه کنم تا اگر انقلابی به ثمر نشست پاداشم را با گرفتن پست و سمتی در دنیا به دست آورم، نبودم بلکه پاداش را در آن دنیا جست‌وجو می‌کردم و فقط برای خواسته‌های خود مبارزه کردم.
شما روزهای سختی را پشت‌سر گذاشته‌اید، به نظر شما بهترین راهکار برای فضایی که پس از انتخابات در کشور پدید آمده است، چیست؟
معتقد هستم مسؤولان تراز اول کشور به نوعی حلال مشکلات هستند که باید دقت بیشتری کنند. پس‌از انتخابات برخی افراد با بی‌تدبیری مسائلی را پیش آوردند که اگر بیندیشند، خواهند دید که نتایج این عملکرد نادرست آنها به نفع چه کسانی تمام شد. اگر واقعا متوجه باشند بهره‌مندی از این شرایط از آن دشمن بود پس چرا این کار را می‌کنند و اگر نمی‌دانند دقیق‌تر و آگاهانه‌تر نگاه کنند، الگوی خود را امامی قرار دهند که طبق صداقت و ایمان دنیا را تکان داد، بعد از آن هم مقام معظم رهبری و ولایت را تنها نگذارند و سخنان ایشان را پیشه راه خود کنند چرا که در شرایط موجود مقام معظم رهبری خیرالموجودین است و از ایشان بهتر برای‌مان وجود ندارد. شرط رهبری مملکت را در دست داشتن، فقط به خواندن نماز شب نیست. رهبری کشوری را برعهده داشتن، نیازمند شعور، درک، بصیرت، دیانت، سیاست و سواد است که به لطف خدا تمام این خصوصیات در مقام معظم رهبری نمایان است، پس برخی خواص باید دقت کنند و با خودخواهی و منیت با سرنوشت و اوضاع مملکت بازی نکنند و نکته مهم اینکه سودجویان بدانند مردم با شعور بالا براحتی می‌توانند حق و باطل را تشخیص دهند و مردم با رجوع به عقل، در انتخابات شرکت کردند، پس در نتیجه بحث‌های موجود در کشور که با بهانه تقلب در آرا شروع شد، چیزی جز فتنه‌انگیزی دشمن در دامن پاک نظام جمهوری اسلامی نبود و این حرکت‌های ناشایست زیر سر عده‌ای افراد فاسد بود که قصد براندازی نظام و ولایت را داشتند اما چون تا به حال بهانه‌ای نیافته بودند فضای انتخابات را برای رسیدن به هدف دیرینه خود مناسب دیدند و با سردادن شایعه دروغ و تقلب وارد شدند و امید داشتند می‌توانند به خواسته خود برسند که خدا را شاکریم به لطف او و با همت و دقت مقام معظم رهبری، انقلاب به یادگار مانده از امام و شهدا به سلامت جان سالم به در برد. البته دچار ضربه‌هایی شدیم که نتیجه عملکردهای نادرست بود اما جلوی ضرر هر وقت گرفته شود منفعت است و از این به بعد مردم باید دقت داشته باشند که خواسته یا ناخواسته وارد بازی شوم این دشمنان اسلام و انقلاب نشوند و با الگو قرار دادن آرمان‌های امام و شهدا در مسیر خود از خون شهدا پاسداری کنند. متاسفانه بعضی از این خواص که انتظار چنین برخوردی از آنها نبود، با بی‌تدبیری راه را برای انجام فعالیت‌های دشمن باز کردند و دشمن هم توانست با وارد شدن در دل تعدادی از جوانان تفرقه‌هایی را در کشور ایجاد کند و خود نیز سود آن را ببرد، حال نیز از این به بعد باید بکوشند که آرامش را به ممکلت برگردانیم. انقلاب برای کسانی همانند من، مثل فرزند می‌ماند، فرض کنید که فرزند شما در مقابل چشمانتان در دیگ آبجوشی جوشانده شده است و گوشت بدن او را با موچین ریش‌ریش می‌کنند و این در صورتی است که دستان شما بسته است و نمی‌توانید از او دفاع کنید، در این حالت شما از نظر روحانی می‌میرید. این حالت در این حوادث برای من که انقلاب را همچون فرزند خود می‌دانم رخ داد؛ زمانی که می‌دیدم با سهل‌انگاری عده‌ای ضربه به انقلابم وارد می‌شود همانند همان حالتی است که گوشت بدن فرزندم جدا می‌شود و من قدرت کمک ندارم و به یقین ضربه روحی بدی به من وارد شد، یعنی بشدت افسوس خوردم چرا که ما برای این انقلاب، با عشق، جوانان زیادی را فدا کردیم پس باید در نگهداری آن کوشا باشیم. من امروز جزئی از خاطراتم را برای شما بازگو کردم تا جوانان بدانند این انقلاب براحتی به دست نیامد که براحتی بخواهد از دست برود و برای آن خون‌دل‌ها خورده شده و خون‌های زیادی ریخته شده و در این میان من قطره کوچکی بودم از اقیانوس مجاهدت‌ها و مبارزات مردمی. من تاکنون سعی کرده‌ام اگر نصیحتی به کسی می‌کنم، خودم عامل باشم و معتقدم خداوند در این راه کمکم کرده است. این خداوند بوده که جلوی انحرافات اصلی مرا گرفته است. البته اگر توفیقاتی هر چند ناچیز داشته‌ام از جانب خدا بوده است و بس.
از خداوند می‌خواهم با لطف و کرمش در بقیه عمرم نیز به من کمک کند و در مسیر رضایت خودش باشم. به یاد دارم که در شب عروسی بعد از به جا آوردن 2 رکعت نماز و دعا کردن، به همسرم گفتم: دعا کن اگر خدا به ما فرزندی داد از ما بدتر نباشد! او آن روز مطلب و حرف مرا نگرفت، اما بعد از گذشت چندین سال دریافت که من آن شب چه گفتم، چرا که دید و می‌بیند که فرزندان برخی آقایان چه آبرویی از پدر و مادران به حراج گذاشتند. خدایا! عاقبت ما و همه شیعیان آل محمد(ص) را ختم به خیر کن.


محمود شالویی:

دوسالانه تصویرگری را سال 89 برگزار می‌کنیم


با گذشت 7 سال از پنجمین دوره دوسالانه تصویرگری، مدیر امور تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اظهار امیدواری کرد، ششمین دوسالانه تصویرگری کتاب کودک در سال آینده برگزار شود. محمود شالویی درباره برگزاری دوسالانه تصویرگری گفت: بحث ششمین دوسالانه تصویرگری مسکوت مانده است اما امیدواریم بتوانیم آن را برای سال آینده برگزار کنیم. آنچه باعث شده بود تا تکلیف برگزاری این دوسالانه برای مدتی سردرگم بماند، این بود که چون در حوزه تصویرگری کتاب کودک قرار دارد، این تلقی پیش آمد که باید معاونت فرهنگی عهده‌دار برگزاری دوسالانه باشد اما از سوی دیگر چون مربوط به تصویرگری و حوزه تجسمی نیز می‌شود، معاونت هنری هم می‌تواند برگزارکننده دوسالانه باشد، همانطور که قبلا بوده است. او ادامه داد: آنچه برای ما اهمیت دارد، این است که این حوزه فعال باشد و شاهد کار تصویرگران در قالب یک دوسالانه باشیم. برای همین تمام تلاشمان را انجام می‌دهیم که دوسالانه را در سال 89 برگزار کنیم.

آخرين اظهار نظر درباره تبادل سوخت رآكتور تهران

موضع ایران همان است که در وین اعلام شد


فارس: یک مقام مسؤول گفت: موضع جمهوری‌اسلامی ایران درباره تبادل سوخت رآکتور تهران همانی است که در اجلاس وین اعلام شد. وی تصریح کرد: موضع جمهوری‌اسلامی ایران همانی است که در مذاکرات با فروشندگان سوخت در تاریخ 19 تا 21 اکتبر در وین اعلام شده است. نشست سه‌جانبه ایران، آژانس و فروشندگان سوخت رآکتور تهران 27 و 28 مهرماه سال‌جاری در وین برگزار شد. به گفته این مقام مسؤول، مقامات جمهوری‌اسلامی ایران نیز بر همان مواضعی که در این اجلاس اعلام شد، تاکید دارند. برخی خبرگزاری‌ها ضمن اعلام آمادگی ایران برای عملیاتی کردن توافق هسته‌ای احتمالی با گروه 1+5، ادعا کرده‌اند: جمهوری اسلامی‌ایران در روزهای اخیر مواضع نرم‌تری در قبال طرح مبادله سوخت اتمی اتخاذ کرده است.


روز خند امروز

تغییر برنده‌های سیمرغ


حسین قدیانی

بعد از آنکه حاجیه خانم گفت: «اگر به موسوی سیمرغ ندادند بریزید به خیابون»، هیات داوران، برنده‌های سیمرغ بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر را که قبلا اعلام کرده بود، بدین شرح اصلاح کرد:
هاشمی‌ رفسنجانی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه برای فیلم «نصف مال من، نصف مال تو»
میرحسین موسوی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم «هیچ»
مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی؛‌ برنده دیپلم افتخار برای فیلم «خون‌بازی»
محمد خاتمی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه اقتباسی برای فیلم «حاجی واشنگتن»
مهدی کروبی؛ برنده تمشک طلایی بدترین بازیگر نقش مکمل پنجم برای فیلم «دیوانه‌ای از قفس پرید»
فائزه هاشمی؛ برنده سیمرغ طلایی نقش مکمل زن برای فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا»
محسن مخملباف؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل نامرد برای فیلم «سگ‌های ولگرد»
مهدی هاشمی‌رفسنجاني؛ برنده لوح سپاس داوران، برای فیلم «اگه می‌تونی منو بگیر»
علی مطهری؛ برنده دیپلم افتخار برای فیلم «توجیه»
محمدباقر قالیباف؛ برنده سیمرغ بلورین بهترين فيلم بخش نگاه نو، برای فیلم «بگذار زندگی کنم»
ناطق نوری؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری برای فیلم «پاداش سکوت»
احمد توکلی؛ برنده بهترین کارگردانی اثر مستند نیمه‌بلند برای فیلم «یک الف ناقابل»
حسین شریعتمداری؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین تدوین برای فیلم «مردی که زیاد می‌دانست»
محسن رضایی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل سوم برای فیلم «شب به‌خیر فرمانده»
علی لاریجانی؛ برنده دیپلم افتخار بهترین موسیقی متن برای فیلم «پرسه در مه»
حسن روحانی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل برای فیلم «تشریفات»
عطاء‌الله مهاجرانی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین چهره‌پردازی برای فیلم «همیشه پای یک زن در
میان است»
جمیله کدیور؛ برنده دیپلم افتخار برای فیلم
«زن زیادی»
حسین مرعشی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین جلوه‌های ویژه برای فیلم «جیب‌برها به بهشت نمی‌روند»


خط و نشان آمریکا و عربستان برای یمن


دکتر حسین افتخاری

هرچند شیعیان الحوثی یمن حدود یک هفته است از پایبندی به آتش‌بس و توقف جنگ خبر داده‌اند اما حملات وحشیانه به این گروه همچنان ادامه دارد. حوثی‌ها بیش از یک هفته است که از خاک عربستان در مرز 2‌کشور خارج شده‌اند اما جنگنده‌های سعودی همچنان با بمباران مناطق شیعه‌نشین، زنان و کودکان را مورد هدف قرار می‌دهند. در همین راستا به بررسی اوضاع و جنگ در یمن می‌پردازیم. اگرچه جنگ ششم یمن از ابتدا تحت عنوان مناقشات درونی از آگوست سال 2009 آغاز شد اما بتدریج زمینه‌هایی پیدا کرد که بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای احساس کردند می‌توانند دستاورد و فرصت‌های جدیدی در این زمینه‌ها داشته باشند. مشکل حکومت یمن با حوثی‌ها یک مشکل درون حاکمیتی است، همان‌گونه که دولت با جنبش جنوب یمن مشکلی مشابه دارد. این مشکل‌ها در واقع با کارآمدی نظام و نوع تدابیر و سیاست‌های یمن در ارتباط است ولی بتدریج با ادامه این جنگ،براي بازیگران منطقه‌ای مانند عربستان (که از همان ابتدا هم ناظر هوشمندی بر این حوادث بود و برای یمن، تدارکاتی نیز از قبل اندیشیده بود) فرصت‌هایی پیش آمد تا بیشتر بتواند به نقش‌آفرینی در این عرصه بپردازد. برای آمریکا نیز این جنگ می‌تواند زمینه را فراهم آورد تا بخشی از پتانسیل‌ جریان‌های افراطی القاعده و طالبانیسم را از افغانستان و پاکستان تخلیه کند و به آن سمت بکشد. مفهوم این وضع این است که اگرچه یک جرقه درونی در یمن به علت مسائل درون حاکمیتی و سیاست‌های حاکم بر یمن زده شد اما بازیگرهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای سعی کردند از این رویداد به نفع خود مصادره به مطلوب کنند. عربستان از قبل سرمایه‌گذاری کرده بود، به جریان‌های سلفی و دینی خود آموزش داده و حتی جمعیت و نیروی قابل‌توجهی از تکفیری‌ها را تربیت کرده و آماده بود تا به نحوی در یک شرایط مناسب بتواند مدیریت اوضاع یمن را به نفع خود به دست گرفته و فعال کند. حتی تدابیر عربستان تا این حد پیش رفته بود که نظامیان یمن کودتایی را در این کشور صورت دهند و حکومت یمن را صددرصد تحت کنترل خود درآورند. این پروژه به‌طور مطلوب پیش نرفت و آن بخش از سلفی‌ها که در جریان میلیتاری در میان نظامی‌ها بودند، نتوانستند شایستگی‌ لازم را از خود نشان دهند و برگه کودتا برای عربستان سوخت، بنابراين شاهد هستیم که دولت یمن گرچه در ابتدای درگیری با حوثی‌ها از جریانات سلفی هم استفاده می‌کرد ولی بتدریج در مقابل سلفی‌ها قرار گرفت و هم‌اکنون بخشی از حکومت مجبور است با سلفی‌ها هم درگیر باشد.
آمریکایی‌ها هم از جهت بحران‌هایی که در سطح منطقه دارند نیازمند یک نقطه تخلیه و سرریز برای جریان‌های افراطی‌ای که در افغانستان و پاکستان با آنها درگیر بودند و مایلند تا یمن را با ظرفیتی که دارد، این نقطه سرریز در منطقه قرار دهند و از زمینه‌ای که مجالس دینی و سلفی‌ها ایجاد کرده بودند، استفاده کرده و یمن را به عنوان اولویت بعدی خود قرار دهند تا بتوانند این پروژه را به اجرا بگذارند. در این اثنا شاخک‌های اطلاعاتی و امنیتی- سیاسی لندن هم که تاریخ طولانی در استعمار و حضور در این منطقه دارند، فعال و حساس شده و به سمت منطقه توجه نشان دادند. برای یادآوری باید این نکته را تذکر داد که هنگامی که انگلیسی‌ها در هندوستان، کمپانی هند شرقی را به راه انداخته و کشتی‌های آنها از کانال سوئز و دریای سرخ به سمت اقیانوس هند و هندوستان حرکت می‌کرد، به بهانه اینکه دزدان دریایی در یمن به کشتی‌های آنها دستبرد می‌زنند، یمن را اشغال کرده و با بهانه سرکوب راهزنان، این منطقه را تحت سلطه و سیطره خود در آوردند. بعدها بتدریج از این نقطه یمن هم به داخل خلیج‌فارس نفوذ کردند و سپس حوادث مربوط به ایران، بنادر ایرانی، جنگ‌هایی را که بر پا کردند و نفوذی که در سطح ایران برای خودشان به وجود آوردند، پیش آمد. بنابراین باید گفت، سابقه حضور انگلیسی‌ها در یمن یک سابقه بسیار ظریف، هوشمندانه و خطرناک بوده است و امروز هم همچنان به دنبال ادامه سیاست‌های استعمارگرانه خود هستند. تحولات داخلی در یمن با توجه به اینکه حتی عربستان وارد این کارزار شده و نیروهای نظامی‌اش در این جنگ صدمه دیدند و نتوانستند مقابل یک جریان و نیروی مردمی تاب بیاورند وارد مرحله حساسی شده است. عربستان فقط با توپخانه، موشک و هواپیماهای خود مناطق کوهستانی و صعب‌العبور حوثی‌ها را بمباران ‌می‌کند اما باز هم نتوانست چیزی را در روی زمین تغییر داده یا در صحنه جنگ موازنه‌ای به‌وجود آورد. به دست آوردن پیروزی نیازمند آن است که نیروهای کماندویی و زمینی را از اردن، مراکش و برخی کشورهای دیگر فرابخواند تا در کنار نیروهای خودش بتوانند در صحنه عمل حوثی‌ها را تحت فشار قرار دهند یا ضربه مهلکی به آنها وارد کنند. این ناتوانی به جایی رسید که نیروها، هواپیماها و حتی هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی با همان بهانه نخ‌نمای موضوع القاعده و افراطی‌های سلفی وارد کارزار شدند تا سرخوردگی و شکست‌های ارتش سعودی را جبران کنند. برای اینکه اوضاع از کنترل دولت یمن خارج شود و به نوعی بن‌بست ایجاد شده حل و فصل شود، انگلستان پیشنهاد برگزاری کنفرانس بین‌المللی مسائل یمن را مطرح کرد. نخستین کارکرد کنفرانس لندن بررسی ابعاد مختلف بحران در یمن بود تا جای پایی برای بازیگران و قدرت‌های بین‌المللی مانند انگلستان و آمریکا در یمن فراهم شود و از آنجایی که یمن در یک نقطه ژئوپلتیک و حساس در دهانه باب‌المندب قرار گرفته است، همه کشورهای غربی که چشمی هم به شرق، منابع و ژئوپلتیک آن دوخته‌اند، این نقطه سوق‌الجیشی برای آنها به اندازه کافی جذاب خواهد بود. معنی کنفرانس لندن این بود که با حضور قدرت‌های جهانی تلاش شود تا ابتکار عمل روند سیاسی از دست عوامل منطقه‌ای و درونی یمن خارج و بحران یمن به یک موضوع مستمر جدید در سطح منطقه تبدیل شود؛ به همین منظور حتی مقامات یمنی اعلام کرده‌اند به تعداد زیادی از سلفی‌های مصر و عربستان سعودی احتیاج دارند که هم اکنون این افراد وارد یمن شده‌‌اند. جالب اینجاست هنگامی که آمریکایی‌ها به یک نقطه تخلیه امنیتی نیاز دارند، به بهانه‌ای برای منصرف کردن افکار عمومی جهانی و منطقه‌ای محتاجند و وقتی مردم منطقه‌ نسبت به مسائل فلسطین حساس شده‌اند و به محاصره غزه و دیوار فولادی که مصر در حال کشیدن آن است، واکنش نشان می‌دهند خیلی راحت عوامل تروریستی دور هم جمع می‌شوند. آمریکا وقتی نیاز دارد که یمن به یک نقطه و کانون توجه جدید تبدیل شود، القاعده و سلفی‌ها به این نقطه سرازیر می‌شوند و این امر نشان‌دهنده یک ارتباط مستقیم و غیرمستقیم بین 2‌پدیده افراطی‌گری در سطح منطقه و سیاست‌هایی است که آمریکایی‌ها در منطقه دنبال می‌کنند.
*كارشناس مسائل خاورميانه
کد مطلب : 19992
ارسال اين مطلب به دوستان
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب
دريافت فايل مطلب
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل چاپ
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل