۰
پنجشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۴۱
آيا قاره آسيا قدرت آينده خواهد بود؟

جابه جايي قدرت از آتلانتيك به اقيانوس آرام

جابه جايي قدرت از آتلانتيك به اقيانوس آرام
گردآوري و تنظيم: محمد معرفي
بريتانيا نزديك ترين امپراتوري به دوران معاصر است كه روزگاري خورشيد در آن غروب نمي كرد، اما اكنون خود دنباله روي امپراتوري ديگري به نام «آمريكا» است.
گذشته از اينكه، چگونه ايالات متحده آمريكا توانست پس از جنگ جهاني دوم و خلأ قدرت در جهان و توانايي مالي، انساني و ابزاري سيطره خود را بگستراند، اين را بايد درنظر داشت كه از مدت ها پيش نشانه هاي اضمحلال در آن به ظهور رسيده است.
گيرافتادن آمريكا در باتلاق افغانستان و دست و پا زدن براي بيرون رفتن از مرداب عراق از جمله نشانه هاي بارز افول اين امپراطوري در عصر حاضر است.
آمريكايي ها كه روزگاري مهم ترين تكيه گاه خود را در اقتصاد خود مي دانستند با بحران مالي اخير، آن چنان بر زمين خوردند كه به گفته صاحبنظران، تا ده ها سال گرفتار پيامدهاي آن خواهند بود.
پيدايش قدرت هاي جديدي در صحنه شطرنج سياست جهان نيز از جمله نشانه هاي افول سيطره آمريكا از ديد كارشناسان به شمار مي رود.
شكل گرفتن قدرت اقتصادي چين با تكيه بر توليد داخلي و ارزش افزوده در آن، پيدايش بلوك جديد اقتصادي در آسيا به نام «آسه ان» و... نشانه هاي ديگري بر تغيير و تحولات جهاني است كه جهان پس از آمريكا را رقم مي زند.
اگرچه نمي توان در دنياي معاصر نقش روسيه را از نظر قدرت اقتصادي و سياسي و توانايي هاي نظامي ناديده گرفت اما به عقيده بسياري از صاحبنظران سياسي تحولات جهاني، مسكو تنها به عنوان تماشاگر و حتي دنباله رو آمريكا در مسائل مختلف ايفاي نقش مي كند.
همچنين شكل گرفتن تركيه جديد با اهداف و سياست هاي شفاف و مشخص و پا گذاشتن آن به صحنه تحولات منطقه در آسيا، موضوعي است كه از نظر تحليل گران مسائل منطقه اي و جهان قابل تامل است.
در مقاله حاضر سعي شده است با نگرش به برخي تحولات، نقش آسيا به عنوان قدرت نوظهور در جهان مورد بحث و بررسي قرار گيرد.
برخي استراتژيست هاي جهان براين اعتقادند كه به زودي قدرت اقتصادي و استراتژي از اقيانوس آتلانتيك به اقيانوس آرام يا از اروپا و آمريكا به آسيا منتقل خواهد شد.
اگر به دقت به اين موضوع توجه كنيم، درخواهيم يافت كه بيان اين مسئله زياد هم خالي از حقيقت نيست و دراين راستا، اتفاقاتي در منطقه درحال رخ دادن است كه قابل اغماض نيست.
سفر «هيلاري كلينتون» وزير خارجه آمريكا در هفته هاي اخير به سه كشور اوكراين، لهستان، گرجستان و پس از آن به جمهوري آذربايجان كه در قاره آسيا قرار دارد و مناقشاتي با ارمنستان در مورد قره باغ دارد قابل توجه است.
چرا كه منازعات موجود در بين آذربايجان و ارمنستان و نقش تركيه در توازن منطقه اي، موضوعي نيست كه از ديد آمريكايي ها پنهان بماند. براين اساس سردمداران كاخ سفيد، در تلاش هستند كه بدون اينكه تركيه اين توازن را به نفع جمهوري آذربايجان و خود برهم بزند، خود راسا وارد شده و آن طور كه مي خواهند آن را حل و فصل كنند.
عراق نيز به عنوان كانون بحران در قاره آسيا يكي ديگر از كشورهايي است كه آمريكا در تلاش است كه منافع خود را با آن گره بزند و از قبل اشغال آن منافع خويش را براي سلطه در منطقه حفظ كند.
افغانستان نيز به عنوان كابوس براي آمريكايي ها، هم اكنون در اختيار آمريكا براي پيشبرد منافع و اهداف آن است. گرچه آمريكا و ناتو تاكنون تلاش كرده اند استراتژي هاي مختلفي براي تسلط براين كشور اجرا كنند، اما بسياري از اين نقشه ها با مقاومت مردم نقش بر آب شده است.
آمريكا و نيروهاي
آتلانتيك شمالي (ناتو) اين موضوع را به خوبي دريافته اند كه تسلط بر اين كشور به سهولت امكان پذير نيست اما با وجود اين، همچنان از عبرت هاي تاريخي درس نگرفته و به اشغالگري خود ادامه مي دهند.
استراتژيست هاي آمريكايي و ناتو در مورد افغانستان بر اين اعتقادند كه حفظ سلطه بر افغانستان بسيار دشوار و سخت است و از طريق جنگ هاي كلاسيك امكان سيطره طولاني براين كشور وجود ندارد.
تجربه تلخ شكست بزرگترين نيروي نظامي منطقه در دهه 80 ميلادي (اتحاد جماهير شوروي) در افغانستان، هنوز فراموش نشده است. رفت وآمدهاي مقام هاي آمريكايي (وزير خارجه و وزير دفاع) به منطقه قفقاز، موضوعي بي ربط با تحولات قاره آسيا نيست درحالي كه اين مناطق فاصله چنداني با مرز جمهوري اسلامي ايران كه درگير نبردي سياسي با ايالات متحده آمريكا از سال ها پيش تاكنون است، ندارد.
همه اين موضوعات نشان مي دهد كه آسيا، تلاش مي كند خود را از يوغ سلطه نيروهاي بيگانه خارج و خود مستقل تصميم گيري كند. اما اين فرصت ها زماني تحقق خواهد يافت كه بحران هاي منطقه اي حل و فصل شود تا جاي پايي براي قدرت خارجي وجود نداشته باشد.

تركيه در آسيا
گرچه قاره آسيا در اكثر سال هاي گذشته همواره با بحران هاي سخت و نفس گيري مواجه بوده است، اما توانسته است با پايداري و مقاومت بحران ها را پشت سر بگذارد و به سوي آينده اي روشن گام بردارد.
تركيه نيز مي تواند به عنوان نمونه بارزي از حركت آسيا به سوي جهان جديد در اين راستا باشد. استفاده از فرصت هاي به وجود آمده براي نشان دادن خود در حل و فصل مسائل منطقه اي و حتي جهاني توسط تركيه به خوبي قابل اثبات است.
مانورهاي تركيه در مسائل مختلف منطقه اي براي درفشار قراردادن آمريكا و اروپا، نشان داد كه اين كشور قادر است اهداف مورد دلخواه خود را به دست آورد.
موضوع حمايت از آرمان فلسطين، تاكيد بر داشتن تكنولوژي هسته اي توسط ايران به حمايت از حاكميت جمهوري آذربايجان در منطقه قره باغ از جمله مانورهاي تركيه جديد در قاره كهن آسيا است كه نشان داد قدرتي جديد در حال شكل گيري است. كشور تركيه كه روزگاري بي چون و چرا سلطه پذيري آمريكا را بر خود پذيرفته بود، اكنون در تلاش است خود را از يوغ اين استثمار بيرون كشيده و حرفي براي گفتن داشته باشد.
به عقيده استراتژيست هاي آمريكايي و عمدتاً صهيونيست، تركيه در فكر زنده كردن امپراطوري گذشته خود كه در جنگ جهاني دوم از بين رفت در قاره آسيا است.
ولي با نگرش عميق و بي طرفانه به تحولات داخلي تركيه، اين موضوع را درخواهيم يافت كه پس از غلبه اسلامگراها بر لائيك ها در بيشتر زمينه هاي داخلي، نگرش اين كشور نسبت به تحولات منطقه و جهان تغيير كرده است.

پاكستان، قدرت خاموش آسيا
سخن گفتن از آسيا بدون در نظر گرفتن پاكستان، موضوع جالبي نيست، گرچه اين كشور هنوز هم بحران هاي سياسي و نظامي فراواني را در درون خود دارد و نتوانسته است بر آنها غلبه كند، اما اين را بايد در نظر داشت كه كشوري قدرتمند و مسلمان در آسيا است كه علاوه بر اينكه مي تواند از خود در برابر بحران ها محافظت كند، در مقابل توفان ها نيز سرخم فرو نخواهد كرد.
آمريكايي ها نيز با درك اين موضوع كه كشور پاكستان در حال تبديل شدن به يك قدرت منطقه اي است، بدشان نمي آيد كه آن را در درون مشغول به خود كنند و هرچند گاه با علم كردن موضوعي سياسي، ضمن برهم زدن توازن سياسي در آن، به اهداف مدنظر خود دست يابند.
آمريكايي ها، زيركانه از موضوع هسته
اي بودن اسلام آباد به عنوان يك كشور مسلمان ابراز نگراني مي كنند، اما در واقع از اين موضوع براي سرپوش گذاشتن بر اهداف سياسي خود بهره مي برند، تا مبادا اين كشور مسلمان در آينده در قاره آسيا قدعلم كند. به راه انداختن موضوع طالبان در پاكستان آن هم با كمك عربستان، چيزي نيست كه از انظار مردم آن كشور و جهانيان پنهان مانده باشد، اما به هر حال كاخ سفيد با دستاويز قراردادن آن، گاه و بيگاه با دخالت خود آن كشور را ناآرام مي كند. پاكستان هرچند آهسته قدم هايي را براي اثبات وجود خود در آسيا برداشته است اما، از ديد مفسران مسائل منطقه اي، گام هايي قابل توجه نيست. سفر رئيس جمهور پاكستان (آصف علي زرداري) به چين و گفت وگو با سران پكن در مورد مسائل اقتصادي، تجاري و هسته اي و امضاي قرارداد براي پيشرفته كردن نيروگاه اتمي پاكستان در منطقه «تشاشعا»، نشان دهنده يك پيمان جديد استراتژيك در آسيا است. گرچه اين هم پيماني مي تواند براي پاكستان و چين مفيد باشد، اما شايد نتواند در مقابل نزديكي استراتژيك آمريكا و هند، حرفي براي گفتن داشته باشد.
سياست سنتي آمريكا در قاره آسيا، جلوگيري از نفوذ چين زردپوست در آن است و چه بهتر كه اين سياست از طريق هم پيماني با هند به اجرا درآيد.
در هر حال قاره آسيا به عنوان صحنه اي از سياست جهاني اكنون تبديل به محلي براي كشمكش ها شده است كه آمريكا به عنوان يك قدرت درگير آن است.
دنبال كردن سياست هاي آمريكا در منطقه، مي تواند شاه كليدي براي پي بردن به اهداف اين كشور باشد و در اين راستا مي توان به اين موضوع اشاره كرد كه كاخ سفيد در سال 2008 در حالي كه با هندوستان معاهده هسته اي امضا مي كند و او را از انزوا بيرون مي كشد، در مقابل از دادن امتيازاتي مشابه دهلي نو به پاكستان خودداري مي كند.
در حالي كه چين به عنوان يك قدرت منطقه اي، اين موضوع را تهديدي براي خود ارزيابي كرده و تلاش مي كند، با استفاده از نيازهاي اتمي پاكستان، با آمريكا به مقابله برخيزد.
به هر صورت جهان پس از آمريكا، در اينجا و در قاره آسيا در حال شكل گيري است و قدرت هاي منطقه اي در آن در حال رشد هستند و پيمان هاي منطقه اي قوي نيز در حال پيدايش است و همه اين موضوعات از تكوين يك جهان جديد بدون آمريكا به عنوان قدرت غالب حكايت مي كند.
چين و پاكستان، هند و ژاپن، تركيه و ايران، همه اينها قدرت هاي جديدي هستند كه بر اين موضوع دلالت مي كنند كه جهاني جديد در حال شكل گيري است كه مركز آن آسيا خواهد بود.

افغانستان، پاشنه آشيل آمريكا
شكل گيري قدرت هاي جديد در آسيا و مركز قدرت جهان شدن اين قاره، چالش جديدي است كه آمريكا با آن مواجه شده است.
آمريكا كه اكنون در باتلاق افغانستان گرفتار شده است، در تلاش است كه به نوعي خود را از اين معضل نجات دهد، اما فعلا ترجيح داده است فقط وعده بدهد كه مثلا تا دو يا چند سال ديگر از اين كشور خارج خواهد شد. برگزاري كنفرانس اخير كشورهاي حامي مالي افغانستان اگر چه از سوي آمريكا مورد استقبال قرارگرفت، اما بار ديگر نشان داد كه سردمداران كاخ سفيد به جز وعده چيزي در مشت خود ندارند.
به گفته «بروس ريدل» مقام سابق دستگاه اطلاعات و جاسوسي آمريكا «سيا» آمريكا در مرحله اول براي خروج خود از مشكلات افغانستان بايد از كشورهاي منطقه استفاده كند.
به اعتقاد اين مقام سابق سيا، در حال حاضر، افغانستان براي آمريكا مشكل آفرين شده است و كاخ سفيد، صدها ميليارد دلار براي اين كشور
اشغال شده هزينه مي كند، حال آنكه اين منابع مالي را براي حل مشكلات بسياري نياز دارد كه در داخل با آن مواجه است.
اين مقام امنيتي آمريكا بر اين اعتقاد است كه پاكستان در افغانستان در دو سوي جبهه بازي كرده است و كاخ سفيد بايد تلاش كند كه پاكستان فقط به يك سوي ميدان جنگ هدايت شود. به همين علت بايد از كشورهايي در اين راستا استفاده شود كه بر پاكستان نفوذ دارند كه چين يكي از اين كشورها است، چرا كه پكن، اصلي ترين منبع تأمين تسليحات و تجهيزات نظامي است كه پاكستان به آن نياز دارد.
گرچه اين موضوع برخلاف ديدگاه سنتي آمريكا در مورد چين خواهد بود، اما لاجرم، آمريكا براي نجات خود از باتلاقي كه در افغانستان برايش به وجود آمده است، بايستي، نفوذ اژدهاي زرد را در آينده بپذيرد.
به گفته كارشناسان روابط بين الملل، بايد منتظر ماند و ديد كه آمريكا عملا در اين زمينه چه اقداماتي صورت خواهد داد.در تأييد اين ديدگاه مي توان به مقاله روزنامه انگليسي فايننشال تايمز اشاره كرد كه در گزارشي تحت عنوان «سياست غرب» در افغانستان در يك تقاطع قرار گرفته است»، آمريكا و غرب را دچار توهم كرده است.
اين روزنامه انگليسي نوشت: سياست غرب در افغانستان و جنگي كه «باراك اوباما» در اين كشور به ارث برده است، در يك تقاطع قرار گرفته است كه يكي از اين راه ها، خروج از جنگ افغانستان و ديگري ادامه عمليات پرهزينه است.
به عقيده تحليل گر اين روزنامه، اگر چه گزينه اول به لحاظ سياسي، گزينه مناسبي براي توجيه بسياري از مقامات داخلي آمريكا است كه نگران اعزام سرباز از سوي ديگر كشورها به افغانستان هستند، اما احتمال وقوع حملات تروريستي بسيار بيشتر وجود دارد و بعيد نيست كه ايالات متحده به اوضاع منطقه اي قبل از حادثه 11سپتامبر بازگردد.
فايننشال تايمز در ادامه اين مطلب به بركناري ژنرال «استنلي مك كريستال» فرمانده سابق نيروهاي ائتلاف در افغانستان به سبب انتقاد از عملكرد دولت آمريكا در اين جنگ و روي كار آمدن ژنرال «ديويد پترائوس» پرداخته و متذكر شده است: بسياري از مقامات بلندپايه افغاني پيش از اخراج مك كريستال، اين كار را فاجعه بار خوانده بودند.
فايننشال تايمز جنگ افغانستان را جنگي منفور مي نامد كه هيچ پاياني براي آن نمي داند و پيش بيني مي كند كه اين جنگ هزينه و عواقب سنگيني براي دولت آمريكا درپي داشته باشد.
اين روزنامه آمريكايي در پايان نتيجه گيري مي كند كه هم اكنون زمان تصميم گيري براي آينده جنگ افغانستان فرارسيده است، كه آيا تغيير مسير جنگ به گونه اي كه خوب باشد يا خروج از اين كشور كداميك مي تواند مدنظر باشد.

تاكتيك هاي شكست خورده
برگزاري كنفرانس كشورهاي حامي مالي افغانستان بار ديگر نشان داد كه راه حل خروج از بحران در اين كشور، را نمي توان در اين گونه نشست ها پيدا كرد، بلكه مشكل اصلي خود آمريكا و نيروهاي چندمليتي در اين نقطه از قاره آسيا است.
هرچند كه 9سال از جنگ نيروهاي ائتلاف به رهبري آمريكا در افغانستان سپري مي شود، اما پس از گذشت اين همه سال، نه تنها، صلح و ثبات در اين كشور برقرار نشده است، بلكه آمريكايي ها، دچار صدمات و خسارات فراواني شده اند و بيش از پيش تنفر و انزجار مردم را موجب شده اند.
تاكتيك هاي نخ نما شده آمريكا كه طي اين 9سال يكي پس از ديگري بطلان خود را نشان داد، حكايت از سردرگمي سردمداران كاخ سفيد و هم پيمانان غربي آنها را دارد.
به طور مثال، آمريكا در سال گذشته
ميلادي حدود 100هزار سرباز به افغانستان اعزام كرد، اما عملا حتي اعزام50 هزار نيروي اضافي در سال جاري، گره اي از كار اين ابرقدرت بازنكرد، بلكه، بيشتر از گذشته آن را گرفتار مشكلات داخلي كرد.
همچنين افزايش شمار نيروهاي آمريكايي و ائتلاف نه تنها، تاكنون شورشيان طالبان را به عقب نشيني وادار نكرده، بلكه افزايش اين نيروها، با رشد تحركات نظامي طالبان عليه نيروهاي خارجي روبه رو بوده است.
روياي 9ساله آمريكايي ها اين بوده است كه جنگ با طالبان را به نقطه اي برسانند كه پس از خروج نيروهاي اين كشور از افغانستان، از ظهور مجدد طالبان در اين كشور جلوگيري كند.
در اين راستا، سخنان «جوبايدن» معاون رئيس جمهور آمريكا، جالب توجه به نظر مي رسد كه مي گويد: خروج ارتش آمريكا از افغانستان تابستان آينده (ژوئيه سال 2011) آغاز خواهد شد، اما ممكن است در ابتدا تنها چند هزار نفر بازگردانده شوند.
اين سخنان در حالي عنوان مي شود كه همگان بر اين اعتقادند كه جنگ نيروهاي آمريكايي و ائتلاف پيشرفت چنداني در افغانستان نداشته است.
به راه انداختن تبليغات پر سر و صدا براي عمليات كوچك نظامي يكي ديگر از تاكتيك هاي آمريكا در مدت 9 سال اشغال افغانستان به شمار مي رود كه هر چند يك وقت، كاخ سفيد با استفاده از ابزارهاي رسانه اي اقدام به آن مي كند.
در اين راستا جالب توجه است بدانيم كه كاخ سفيد در حال حاضر تمام تلاش خود را به عمليات ماه هاي آينده نيروهاي ائتلاف در قندهار متمركز كرده است تا مثلا طالبان را در اين كشور زمين گير كند و براي اين منظور، آمريكا در شرايط كنوني، اميدهاي فراواني به پاكستان براي سركوب طالبان در افغانستان دارد.
به همين دليل بود كه پيش از برگزاري كنفرانس حاميان مالي افغانستان، هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا، به عنوان نخستين كشور آسيايي به پاكستان سفر كرد و قول و قرارهاي فراواني براي اعطاي كمك هاي اقتصادي و تسليحاتي به اسلام آباد داد.
كلينتون در جريان اين سفر درباره تلاش هاي «حامد كرزاي» رئيس جمهور افغانستان براي مذاكره با شبه نظاميان طالبان با همتايان پاكستاني و افغان خود گفت وگو كرد.
اين در حالي است كه روابط كابل و اسلام آباد همواره با بي اعتمادي روبه رو بوده است، هر چند كرزاي اخيراً از نقش پاكستان براي كمك به روند صلح استقبال كرده بود، با وجود اين، كلينتون در سفر اخير خود به پاكستان تلاش كرد تا اسلام آباد را بيش از گذشته براي مقابله با شورشيان طالبان ترغيب كند، اگرچه ريچارد «هولبروك» نماينده آمريكا در افغانستان و پاكستان، نقش اسلام آباد را براي مقابله با شورشيان طالبان مبهم و يا نامفهوم مي داند.

آمريكا، عامل ناامني
به اعتقاد كارشناسان، دستيابي به صلح و ثبات در افغانستان از طريق مشاركت عملي كشورهاي همسايه و راه حل هاي منطقه اي امكان پذير است، زيرا نيروهاي بيگانه مستقر در افغانستان، همواره به دنبال حفظ منافع خود در اين كشور بوده اند و صلح و جنگ را براساس حفظ اين منافع تعريف مي كنند.
واقعيت امر اين است كه مردم افغانستان پس از سه دهه جنگ و خونريزي در اين كشور، به دنبال صلح و ثبات پايدار در كشورشان هستند و متأسفانه حضور 9ساله نيروهاي آمريكايي و ناتو، تاكنون صلح و ثبات را براي اين كشور جنگ زده به ارمغان نياورده است. بنابراين، دستاورد سفر اخير كلينتون به منطقه را بايد در ادامه سياست هاي آمريكا در جهت حفظ منافع منطقه اي اين كشور در قاره آسيا ارزيابي
كرد.
اين واقعيت را بايد باور داشت كه مقام هاي آمريكايي، هرگز با دست هاي پر در منطقه حاضر نشده اند و بلكه دست هاي پر، زماني براي مردم منطقه و افغانستان معني دار خواهد بود كه صلح و ثبات را براي آنان به ارمغان آورد، در حالي كه حضور نيروهاي آمريكايي، همواره مخل صلح و آرامش آنها بوده است.

ابهام در خروج از افغانستان
سردمداران كاخ سفيد هرچند وقت يك بار اعلام مي كنند كه نيروهاي آمريكايي در فلان تاريخ از خاك افغانستان خارج مي شوند و البته سال 2011 تا سال 2014 به عنوان سال هاي خروج از اين كشور اشغالي اعلام شده است.
با وجود تلفات سنگين نيروهاي ناتو و آمريكا در افغانستان از جمله كشته شدن 103 سرباز در ماه ژوئن و 60 نفر در ژوئيه مقامات واشنگتن و متحدان آنها، قصد ندارند، روند خروج نيروهاي نظامي خود را از اين منطقه آسيا سرعت بخشند.
در حالي كه به نوشته روزنامه روسي «نيزاويسيما يا گازيه تا» ماه ژوئن و ژوئيه را مي توان براي آمريكا و نيروهاي ناتو، سخت ترين ماه ها طي مدت زمان اشغال افغانستان عنوان كرد.
اين در حالي است كه رسانه هاي انگليس از طرح خروج مرحله به مرحله نيروهاي بين المللي و تحويل كنترل اوضاع به نيروهاي امنيتي افغان خبر داده اند.
اين طرح تا پايان سال 2014 به اجرا گذاشته خواهد شد و به موجب آن نيروهاي خارجي خاك افغانستان را ترك خواهند كرد، اما تا آن زمان قدرت هاي خارجي به حمايت لازم براي تقويت نيروهاي بين المللي در افغانستان ادامه مي دهند!
«باراك اوباما» رئيس جمهور سياهپوست آمريكا نيز قبلا اعلام كرده بود كه خروج نيروهاي آمريكايي در اواسط سال 2011 آغاز مي شود، ولي بسياري از سناتورهاي جمهوري خواه، مخالف تعيين زمان خروج نيروها از افغانستان هستند.
اما گذشته از اين وعده هاي اشغالگران، مردم افغانستان بر اين باورند كه اشغالگران تنها با روبه رو شدن با مقاومت، خاك اين كشور را ترك خواهند كرد و به خودي خود، تمايلي به خروج ندارند.
البته ديويد كامرون نخست وزير انگليس در گفت وگو با راديو سراسري آمريكا براي اينكه از قافله عقب نماند، انتقال مسئوليت هاي امنيتي به نيروهاي افغان تا سال 2014 را هدفي واقعي و قابل اجرا دانست!
در بيانيه پاياني كنفرانس بين المللي كابل از برنامه دولت افغانستان به رياست حامد كرزاي، براي تحقق صلح و آشتي در افغانستان و آشتي با گروه هاي مسلحي كه با سازمان هاي تروريستي بين المللي ارتباط نداشته و به قانون اساسي افغانستان احترام بگذارند، استقبال شد. شركت كنندگان در اين كنفرانس، درباره كمك هاي بين المللي اختصاص يافته به افغانستان تأكيد كردند كه نيمي از كمك هاي بين المللي اختصاص داده شده به كابل به ميزان ميلياردها دلار بايد از طريق بودجه دولت در اختيار اين كشور قرار بگيرد.
شركت كنندگان در اين كنفرانس، همچنين حمايت خود را از كرزاي مبني بر اينكه، نيروهاي مسلح اين كشور، فرماندهي عمليات نظامي در افغانستان را تا پيش از سال 2014 برعهده بگيرند، اعلام كردند. در بيانيه پاياني كنفرانس بين المللي كشورهاي داوطلب كمك به افغانستان در كابل تأكيد شد، نظاميان خارجي تا سال 2014 خاك افغانستان را ترك كنند.
گرچه هدف اين كنفرانس دست يافتن به توافق درباره خروج تدريجي نيروهاي بين المللي از افغانستان و تنظيم برنامه بازسازي اين كشور جنگزده است، اما دست يافتن به آن در آينده نزديك امكان پذير نيست.
منبع: خبرگزاري ها و روزنامه المصريون
    
کد مطلب : ۳۲۵۸۶
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

پیشنهاد ما