۰
چهارشنبه ۱۸ تير ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۱۸

سلفی گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ایران (1)

سلفی گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ایران (1)
شکل گیری سلفی گری، یکی از مهم ترین رویدادهای ایدئولوژیکی و فکری تاریخ مسلمانان به شمار می آید که توانسته است به پشتوانه ادبیات فقهی و کلامی و نیز نشانه شناسی متکی بر شبکه معنایی گسترده، نیاز به گرایش ها و جریان های سیاسی سلفی را مجسّم و آنها را در اشکال روز، باز تولید کند. در این میان، عراق با موقعیت حساس و وابستگی های عمیق ژئوپلتیکی متقابل با جمهوری اسلامی ایران، یکی از معدود کشورهایی است که همواره از بدو شکل گیری ایده سلفی گری درگیر آن بوده است؛ به طوری که پس از اشغال عراق، این کشور به کانون اصلی فعالیت گروه های سلفی تبدیل شد و این جریان در تلاقی و همپوشانی با مدارهای قدرتمند سلفی، در جایگاه مهمترین بازیگر غیردولتی در صحنه تحولات عراق قرار گرفت. اینگونه نقش آفرینی در حلقه اول جغرافیایی سیاسی ایران، واجد پیامدهای مهم برای جمهوری اسلامی ایران است. متن حاضر، این تأثیرات را مورد توجه قرار داده است.

با تحولات حادثه طی چندین دهه، به ویژه پس از وقوع انقلاب اسلامی، تئوری های قدرت در معادلات کلان جهانی دچار تحوّل شدند و در نهایت، دین اسلام از حاشیه سیاست ها و معادلات بین المللی خارج شد و در مرکز فضای ذهنی دنیای معاصر نشست. یکی از شناسه های این تغییر و تحوّل در ساحت اندیشه سیاسی، معطوف به چالش دیرینه ای است که در قرون وسطا به حاکمیت هزار ساله کلیسا منجر شد و متعاقب رنسانس (به ویژه پس از معاهده وستفالی (1) در سال 1684م) به حاکمیت ایدئولوژی های اومانیستی (2) و سکولار انجامید که معتقد به بیرون نگه داشتن «قوانین تشریعی خالق هستی» از «مداخله در عرصه اجتماعی» و نشاندن انسان در مصدر ربوبیت بود. این جریان که با پیشگامی غرب صنعتی و فرضیه های فلسفی و علوم اجتماعی پوزیتویستی شروع شد، به تدریج با گسترش افکار و فرهنگ لیبرالیستی و سوسیالیستی به جایی رسید که ضمن محدود کردن دین و کنترل تأثیرات آن در حیات سیاسی و اجتماعی، غیردینی شدن (3) و دنیوی گردیدن را فرایند اجتناب ناپذیر و محتوم بشریت می پنداشت.

انقلاب اسلامی در تقابل ماهوی با این روند، نخستین پرچم دار پیروز الگوی جدیدی (4) در جهان معاصر است که نظریه «قبول صلاحیت و کارآمدی(5) دین در خط دهی و اداره شئون اجتاعی و فردی» را نمایندگی و هدایت کرد و این رهیافت در عمل منظومه متوازنی از فاخرترین عناصر معرفت یعنی «دیانت» و «عقلانیت» را در ساحت سیاست دخیل کرد که در برآیند کلی و بیرونی، به منزله طرح نویی قلمداد شد و فراتر از فضای شیعی، الهام بخش معنوی ملت ها و نهضت های آزادی بخش، به ویژه در جوامع مسلمان شد. علاوه بر ارتقای این منزلت ایدئولوژیکی در پی تحولات دهه 1990م، شاید بیشترین تحرکات ژئوپلتیکی با تأثیرات جهانی، در یک دهه اخیر نیز در حوزه پیرامونی جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته باشد. در واقع، طی تحولات پس از حادثه 11سپتامبر2001م، نفس ژئوپلتیک ایران رد منطقه خاورمیانه افزایش یافت (برزگر، 1381: 317). کانونی ترین نقطه این تحول ژئوپلتیک در حوزه مرزی، سقوط رژیم بعثی در عراق است که به دنبال آن، پیوند الگوی نوین سیاسی با سایر روندهای شتاب دهنده، چشم انداز جدیدی از تحوّل ژئوپلتیک در منطقه را ترسیم نمود و اهمیت ژئوپلتیکی ایران در هارتلند اسلامی و شیعی را بیش از پیش نمایان ساخت. در واقع، ترکیب این تحولات با منابع سنتی و پایدار ژئوپلتیک، فرصت ها (6) و مقدورات (7) ویژه ای را برای جمهوری اسلامی ایران تعریف می نماید که البته متضمن محدودیت ها و تهدیدات جدیدی نیز هست. یکی از خطیرترین و دغدغه انگیزترین این تهدیدات در سطح منطقه و جهان اسلام، رویکرد خاصی از اسلام گرایی است که عنوان «سلفی گری» معرّف آن است.

جریان سلفی گری با عقبه ایدئولوژیکی، در حلقه اول جغرافیای سیاسی ایران قرار گرفته و با اظهار شدیدترین نگرانی درباره این تحولات، به نوعی از خاستگاه ها و مراکز قبلی خود فاصله گرفته و عراق را پایگاه اصلی فعالیت های خود قرار داده است. در نتیجه تجمیع و هم افزایی توان سلفی گری در عراق، موجی از فرقه گرایی و تفرقه شکل گرفت که اولاً به گواهی تاریخ، بغداد از زمان برپاشدن بیت الحکمه به دست مأمون در سال 200 ق تا 1424ق، هرگز شاهد این همه چند دستگی قومی-مذهبی نشده بود (قراگوزلو، 1387:22) و ثانیاً مواضع و اقداماتی دو وجهی انجام گرفت که تقریباً همه گسل ها و خطوط درگیری با جمهوری اسلامی ایران در حوزه گسترده جهان اسلام، به ویژه در عراق را پوشش داد. از یک سو، در وجه نرم افزاری، حجم فتواها و فشار دیپلماتیک علیه شیعیان و سیاست خارجی ایران افزایش چشمگیری یافت و از سوی دیگر، ضمن اقدامات بی سابقه ای از قبیل قتل عام شیعیان در عراق، تهدیدات مربوط به امنیت و منافع ملی ایران عینیت یافت. تأثیر این اقدامات از جهات مختلفی قابل بررسی است که در این مقاله، با علم به دامنه گسترده این مباحث، دایره آن به قلمرو خاصی، یعنی تأثیر جریان سلفی گری بر موقعیت ژئوپلتیک جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر منزلت ایدئولوژیک (8) محدود شده که به نوعی نظار به عقبه هایی هم خواهد بود که کمتر مورد بحث واقع می شوند، اما در فرایند تأثیر گذاری نمی توان آنها را نادیده گرفت. مثال روشن آن نقشی است که سلفی های افراطی در قالب کاتالیزور و تسهیل کننده عامه اهل سنّت علیه شیعه و جمهوری اسلامی ایران ایفا می کنند. این گروه، به تعبیر برخی پژوهش گران، به رغم جمعیت اندک و امکانات محدود، در موقعیتی هستند که می توانند افکار عمومی اهل سنّت را علیه شیعیان و ایران برانگیزند. همچنان که زرقاوی نظر برخی از اهل سنت عراق را نسبت به ایران منفی کرد و این ایده را ترویج داد که صفوی های جدید در حال تصرّف قلمرو تاریخی اهل تسنّن هستند (مسجد جامعی، 1386). بنابراین، برخورد آنها را نمی توان به اقدامات دینی تقلیل داد، بلکه این اقدامات دارای ابعادی با مقیاس تأثیرات ژئوپلتیکی و ایدئولوژیکی است که ذیلاً با تمرکز بر آن، فرایند انجام آن نیز مورد توجه قرار خواهد گرفت.

1. چارچوب نظری

سلفی گری (9) از منظر مقاله حاضر، پیش از هر چیزی، نوعی «جریان» در تاریخ متأخر اسلامی به شمار می رود که در عین ارتزاق از سلف گرایی، مبتنی بر مناسبات خاصی از قدرت سیاسی با رویکرد منحصر به فرد است که در معنای کلان، بر تمامی رهیافت ها و جریان های ایدئولوژیک «دولتی» و «غیردولتی» (10) قابل اطلاق است که درصدد تجدید خلافت تاریخی و بر ساختن جوامع سنّی مذهب بر پایه قرائت سلفی از اسلام می باشد. در تعریف عملیاتی از مفهوم سلفی گری می توان آن را مقوله مشکّک و دارای مراتب دانست که در عالم خارج، طیف وسیعی از سلفی گری «سنتی» و «معتدل» تا «سلفی گری افراطی» را در بر می گیرد (11) ( سید نژاد، 1388: 104). با توجه به دلالت های متعدّد و متناقضی که امروزه سلفی گری پیدا نموده است، نسبت سنجی آن با رویکردهای نزدیک، به ویژه «سلف گرایان» (12) و «فِرَق اسلامی» و گرایشات دیگر نظیر «وهابی گری» ضروری به نظر می آید. در واقع، امروزه، در سایه تعریف آشفته ای که از مفهوم «اهل سنّت» ارائه می شود، جریان های سلفی گر، واژه «سَلَف» را مصادره به مطلوب کرده و حتی مفهوم «اهل سنت» را عمدتاً در تقابل با «شیعیان» به کار می برند (الگار، 1386: 14). بنابراین، ضمن هشدار درباره سکسان انگاری «سلف گرایی» و «سلفی گری» و تأکید بر تمایز بین «جریان سلفی گری» با «اهل سنّت» و «فرق اسلامی» (الکثیری، 1429: 520)، حد فاصل و فارق اینها را باید در مبانی و ایده های پایه ای جستجو کرد که در ادامه به برخی از آنها که موضوع بحث و مبتلا به جریان سلفی گری در عراق است، اشاره می شود.

1-1. فرقه گرایی

یکی از مختصات جریان سلفی گری و محیط ادارکی آن (13)، «فرقه گرایی خودبنیاد (14) و مخرّب» است؛ «خودبنیاد» از آن رو که این جریان با تفسیر انحصار طلبانه از «فرقه ناجیه»، مُبدع ارزش ها و باورهای جدیدی، ذیل «سلفی گری» است که اکثریت مسلمانان، آْن را خلاف کتاب و سنت می دانند. «مخرب» به این دلیل که این جریان با تکفیر فرق اسلامی و حتی جوامع مسلمان (15) در قالب مأموریت خاص (16) به اقدام تخریبی علیه آنها مبادرت نموده و این اقدامات را آشکارا «مقدس» می شمارد. سلفی ها در این زمینه با ردّ هر گونه تفسیر تجدیدنظر طلبانه، اغلب همچون ایمن ظواهری چهره برجسته القاعده معتقدند که بنابر اقتصائات و الزامات روز (تنگناهای سلفی گری)، کاهش اختلاف میان مذاهب مختلف اهل سنّت ضرورت پیدا کرده است (اسماعیلی، 1386: 26).

1-2. تکفیر گرایی

 مسأله نسبتاً تازه و خطرناکی بود که این تیمیه (1263-1328م) آن را در آغاز دعوت خویش تئوریزه کرد، بسط داد و در نهایت، به اصول فکری گروه های سلفی راه یافت. امروزه، جریان سلفی گری به اعتبار این شاخصه، «تکفیری» نامیده می شود و دایره موضوعاتی که از نظر آنها موجب کفر و شرکت می شود، بسیار متنوع و از حد احصا و حوصله خارج است. (ر.ک سیدنژاد، 1388:96-97).

1-3. ابزارگرایی ناشی از تقدّم عمل بر اندیشه (تروریسم)

مسأله «اصالت ظواهر» (17) در بین سلفی ها مالاً نوعی ابزارگرایی (18) ناشی از تقدّم عمل بر نظر را در نظام فکری این جریان باز می نماید که با ایده های ماکیاولیستی (19) همخوانی دارد. به طوری که جریان های افراطی سلفی گری، برای رسیدن به هدف، تمام راه های غیرمشروع را پیشنهاد می کنند (پورفرد، 1386:15). به عنوان مثال، آنها با استناد به اقوال اقطاب سلفی مانند ابن تیمیه، اعمال غیر شرعی، نظیر «دروغ» و «أخذ مال حرام در همه اشکال آن» را جایز می شمارند (عبیدالجحمی، 18/2/2008). جریان سلفی گری با تکیه بر این میراث تاریخی و با الهام از انگاره پردازی های سلفی، گسترده ترین شبکه تروریستی در جهان را سازماندهی کرده که بدلیل بهره گیری از اشکال مختلف خشونت ورزی، نظیر «تروریسم انتحاری» (20)، نماینده شاخص «تروریسم نوین» (21) در دوران معاصر به حساب می آید.

2. روند سلفی گری در عراق


عراق فعلی با نام کهن «سومری» و پیشینه تمدنی در هزاره پنجم قبل از میلاد را می توان یکی از مهمترین کانون های فرهنگی در خاورمیانه به شمار آورد که با ورود در قلمرو اسلام در سال 642م، به یکی از اقطاب ضد سلفی درآمد؛ به طوری که آنچه امروزه به عنوان «سلفیه» در عراق معروف است، در حقیقت ادامه همان مکتب «اهل حدیث» می باشد که در قرون نخستین تاریخ اسلام شکل گرفت و مرکزیت آن در حجاز بود، اما عراق در برابر این جریان، کانون و مرکز مکتب «اهل رأی» به شمار آمد (خسروشاهی، 1341:16). عمده تقابل این دو جریان فکری مشخصاً مربوط به اواخر قرن دوم ق (8م) به بعد است که به موزات آن اندیشه های سیاسی متفاوتی در جهان اسلام پدید آمد. در عین حال، مناسبت و همگرایی اهل حدیث با خلافت اموی و عباسی قابل انکار نیست. به همین دلیل است که می توان خلافت عباسی در سال 750م با مرکزیت بغداد را مرحله جدید از تطوّر سلفی گری در نظر گرفت. به طوری که در دوره قادر (381-422ه ق)، سختگیری دستگاه خلافت و فقیهان وابسته تا به آن حدّ به اوج رسید که خلیفه کتابی به نام «اعتقاد القادری» بر پایه عقاید اهل حدیث و در ردّ معتزله و شیعیان نوشت و فقیهان بغداد فتوا دادند که هر کس با آن مخالفت کند، فاسق و کافر است. در همین دوران، شورش و انقلاب حنابله به عنوان یکی از امواج سلفی گری، بغداد را فرا گرفت و نهایتاً از درون این حوادث، این تیمیه به عنوان تئوریسین و بنیان گذار جریان سلفی گری سر برآورد(امیر نوحی، 1386).

بعد از این دوران، محمد بن عبدالوهّاب به عنوان مجدد سلفی گری معاصر در سال های اولیه فرمان روایی احمد پاشا سلطان عثمانی (حدود سال های 1800م) وارد بغداد شد، اما به خاطر اندیشه سلفی گری نتوانست در آنجا دوام بیاورد. پس از آن، به دنبال همپیمانی اش با محمدبن سعود، پیروان وهابی به عراق یورش برده و در تجدید این حملات وحشیانه، طی سال های 1801 و 1802م، بالغ بر هزاران نفر قتل عام شدند و حرم کربلا مورد غارت و تخریب قرار گرفت. در طول دوره زمامداری عثمانی بر عراق، هیچ تشکّل اسلامی و یا جنبشی دینی از سوی علما و مؤسسات سنی مذهب، شکل نگرفت جز مخالفت ضعیف با انقلاب ترکیه جوان که طی آن «لجنه المشوره» در بغداد تشکیل شد. بارزترین فعالیت این کمیته، تحریک به تظاهرات خیابانی با شعار بازگرداندن حاکمیت شریعت بود (العزاوی، 1955م، 164). علت اصلی عدم پیدایش تشکل های دینی در عراق، طی این دوره را باید در راستای وفاداری علمای اهل سنت به خلافت عثمانی و نیز نگرش سیاسی آنها در تأکید بر سازگاری با حاکمان دانست؛ به این معنا که اهل تسنن، به ویژه علما و رهبرانشان همواره به تجدید خلافت اسلامی و اتحاد بزرگ اسلامی اهتمام داشته و حتی برخی از آنها مثل رشید رضا (1865-1935م)، موصل عراق را به عنوان مرکز خلافت اسلامی پیشنهاد کرده بود (مریجی، 1386، 45). در این راستا، اساساً هیچ تشکلی تا قبل از سال 1908م در عراق پا نگرفت (الرهیمی، 110، 1380).

بدین ترتیب، به لحاظ تاریخی، نخستین سازمان های سلف گرا در عراق را باید تابعی از گسترش ساختار اخوان المسلمین مصر در دوران معاصر دانست که تحت تأثیر آن شاخه های عراقی اخوان از جمله «حزب اسلامی عراق»، «اتحاد علمای مسلمان کردستان»، «اتحاد اسلامی کردستان» و «جمعیت علمای مسلمین» پدید آمدند. البته، تاریخ شکل گیری قدیمی ترین اینها با قدمت بیشتر، به اواسط دهه ی 1940 و اوایل دهه 1950 م بر می گردد. این تشکلات به تبع اخوان المسلمین، در ردیف گرایشات معتدل سلفی به شمار می آیند (22)؛ هر چند مواضع و دیدگاههای آن در مقاطع مختلف زمانی متنوع و متغیر می باشد (23). این تنوع و تکثّر، گاه در درون یک شاخه به مانند مصادیق عراقی اخوان نیز نمودار می شود. همچنانکه، حزب اسلامی عراق در شورای حکومت انتقالی که از سوی آمریکا تشکیل شده بود، مشارکت نمود. حال آنکه، برخی دیگر از اخوانی های عراقی راه «مسلحانه» را در پیش گرفته و بسیاری دیگر، موضع ضد اشغال اتخاذ نمودند. در این روند می توان دهه 80 م را نقطه عطفی در شکل گیری سازمانی شاخه های افراطی سلفی در عراق دانست؛ چرا که طی آن مهمترین آنها یعنی «الجیش الاسلامی الکردستانی» در سال 1980م اعلام موجودیت کرد و در سال 1988م، تشکل جدیدی متأثر از اخوان المسلمین، البته با رویکردی افراطی به رهبری شیخ عثمان بن عبدالعزیز شکل گرفت. سپس، جماعت «جندالاسلام» از آن جدا شد، اما در سال 2001م، سه گروه متشکل از «جندالاسلام»، «حماس الکردیه» و «حرکه التوحید»، تشکّل واحدی را به نام «انصار الاسلام» تشکیل دادند که الگوی عقیدتی آن عمدتاً نمونه های سلفی سعودی بودند. به رغم پیدایش گرههای سلفی گرای افراطی در عراق، طی دهه 1990م، فعالیت قابل توجهی از این گروه ها به جز گروه «انصارالاسلام» تا پیش از سال 2003م در دسترس نیست. در این میان، اشغال عراق توسط آمریکا در آوریل 2003م، نقطه عطفی در تاریخ فعالیت گروه های سلفی در عراق به شمار می رود که از لحاظ گستردگی و تأثیر گذاری قابل مقایسه با دوره های پیش از آن نیست. اعلام موجودیت و شروع فعالیت گروه های مسلح سلفی گرا مانند «منظمه الجهاد»، «جماعه ابناءالاسلام»، «مجاهدوا حدیثیه»، «مقاتلوا الجهاد و جیش محمد»، «المجموعه السلفیه المجاهده»، «تنظیم القاعده فی بلاد الرافدین (التوحید و الجهاد)»،‌«الجیش الاسلامی فی العراق» (بعثی)، «الجبهه الاسلامیه للمقاومه العراقیه»،‌ «جیش الراشدین»، «جیش الطائف المنصوره» و «جیش المجاهدین»، تنها بخشی از فهرست بلند و طولانی و بعضاً با گرایشات غیردینی و بعثی هستند که در این دوره پدید آمده و عمدتاً فعالیت خود را از مناطق سنی نشین عراق (مانند «الانبار») آغاز کردند. هنوز ارزیابی دقیق و متقنی از میزان حضور این جریان ها یا شبکه های اقماری و کم و کیف ساختار سازمانی و ظرفیت عملیاتی نظامی آنها وجود ندارد، اما بی تردید، اشغال عراق توسط آمریکا این فرصت را برای سلفی های بیرونی فراهم نمود که خود را در صف مقدم شورشی های عراق قرار دهند. هرچند بخشی از این گروه ها، سلفی های بومی بودند، اما تفکیک آنها از سلفی های خارجی کار بسیار دشوار است. بخصوص که «تعارضات ساختاری عراق» تأثیر بسزایی در پیچیدگی تحولات آن ایفا می نماید (گلچین، 1388: 9). مجموع این شرایط (24) موجب شد عراق به تدریج در مقطع مذکور، به کانون اصلی رشد و نمو سلفی های افراطی و در نهایت به جبهه مرکزی القاعده به رهبری ابومصعب زرقاوی (1966-2006) تبدیل گردد. زرقاوی بعد از انتقال به عراق هدف گروه های سلفی را به اخراج نیروهای اشغال گر از عراق محدود نکرد، بلکه عراق را همچون میدانی ترسیم نمود که در امتداد جنگ جهانی سلفی ها علیه آمریکا و متحدان منطقه ای آن بود (کیوان، 2008، 187). استراتژی طیف افراطی جریان سلفی گری در عراق مبتنی بر ایجاد جنگ تمام عیار بین گروه های شیعی و اعراب سنّی با کشاندن شبه نظامیان شیعی به واکنش نظامی و در نهایت، شکست روند سیاسی جدید و اخراج نیروهای خارجی استوار بود. در همین زمینه، تلاش شد با تحریک سنّی ها و شیعیان علیه یکدیگر، زمینه های لازم برای ایجاد جنگ داخلی مهیا شود (اندیشه سازان نور، 1379: 101). البته، تلاش سازماندهی شده آنها تا حد زیادی موفقیت آمیز بود (Riedel, 2007) و توانستند منازعات مذهبی را به مسأله اول و اصلی مسلمانان و نخبگان جهان اسلام تبدیل کنند. در پیش بینی رهبران القاعده عراق این موضوع نیز لحاظ شده بود که جنگ داخلی فرقه ای در این کشور، به تدریج به تمام منطقه خاورمیانه گسترش یابد (اسدی، 1387:239). زرقاوی در این راستا، شیعیان را «مهمترین دشمن» معرفی کرد و مقابله با آنان را حتی بر مبارزه با «صلیبی ها» ترجیح می داد:

« دشمنان ما چهار گروه اند: آمریکایی ها، کردها، وابستگان دولت عراق و شیعیان. از نظر ما، گروه اخیر کلید تحوّلات سیاسی عراق است. به این معنا که اگر ما عمق دینی، سیاسی و نظامی آنها را مورد هدف قرار دهیم، آنها نیز تحریک می شوند و خوی وحشی گری خود را به اهل سنت نشان می دهند. اگر در این طرح موفق شویم، می توان گفت توانسته ایم اهل سنّت غافل را نسبت به این گروه، آگاه کنیم» (الزرقاوی، 1427ق: 212-214)

بررسی این سابقه تاریخی نشان می دهد عراق از زمان پیدایش کوتاه مدت خوارج تا به امروز، به رغم اینکه طی قرون تمادی، حاکمیت حکّام سنّی مذهب را تجربه کرده، اما تقلای جریان سلفی گری برای تسلط بر آن همواره با چالش و ناکامی مواجه شده و در جامعه نسبتاً متکثّر عراق، نه تنها اختلاف منازعه آمیز و پرشدّت مذهبی تداوم نداشته است، بلکه «تقریباً هیچ عشیره ای در عراق نیست که هر دو مذهب شیعه و سنی را نداشته باشد» (جعفری، 1386: 3). در واقع، پیگیری روند تاریخی جریان سلفی گری تا دوره معاصر،‌ رهنمون این ملاحظه مهم و اساسی است که حضور این جریان، بخصوص شاخه افراطی آن، با اینکه عمدتاً پدیده تحمیلی در عراق است، اما پس از سال 2003 در تلاقی سازمان یافته با مدارهای دیگر سلفی قرار گرفته و از ظرفیت بیشتری برای تأثیر گذاری برخوردار شده است.

در ارزیابی چشم انداز جریان های سلفی گری، به نظر می رسد دوام گرایش افراطی آن در عرق در آینده قابل پیش بینی، در هاله ای از ابهام قرار دارد. (25) جامعه متکثر عراق، اختلاف و کشمکش های خونین گروه های سلفی با یکدیگر و تجدیدنظر و تبری افراد شاخص و برخی نظریه پردازان جریان سلفی در جهان اسلام، طی سال های اخیر مانند عمر عبدالحرمن رهبر جماعت اسلامی و شیخ قادر بن عبدالعزیز مفتی و مؤسس «الجهاد» (سید امام بن عبدالعزیز، 2008) از دلالت های این روند به حساب می آیند. در عین حال، انتظار ایجاد تغییرات اساسی و دفعی و یا حذف جریان های معتدل و سنتی سلفی گری، دور از ذهن به نظر می رسد.

3. ژئوپلتیک و تحول آن


ژئوپلتیک (26) علمی است که به بررسی نقش عوامل محیط جغرافیایی در سیاست و روابط بین الملل (27) پرداخته و نقش عوامل انسانی در این مطالعه را با اهمیت قلمداد می کند؛ به ویژه در رویکردهای جدید ژئوپلتیکی که پیوند وثیق آنها با گرایشات فرهنگی و تأثیر آنها در مرزبندی های سیاسی و جغرافیایی، این اندیشه را در بحث جاری تداعی می کند که با توجه به نقش جغرافیایی و ژئوپلتیکی مرکز جهان اسلام در دنیا و قدرت و پایداری انقلاب اسلامی باید به ایدئولوژی های مذهبی در حکم پارامترهای مهم در پیدایش ویژگی های ژئوپلتیکی توجه کرد (فاضلی نیا، 1385: 183-182). به تبع این تحول ژئوپلتیکی، دیگر، مرزبندی های سیاسی و جغرافیایی، صرفاً به وسیله دولت ها انجام نمی شود (ملی، 1389:42). این تصویر، ترکیبی از «منابع سنتی و پایدار ژئوپلتیک» با «عناصر متغیّر ژئوپلتیکی» را ترسیم می نماید که با احتساب معادلات جدید منطقه ای، بر کانونی شدن نقش ژئوپلتیک جمهوری اسلامی ایران دلالت می کند. تأکید بر اهمیت تحولات ژئوپلتیکی از آن روست که سرنوشت ایران طی پنج قرن گذشته با چگونگی مناسبات ژئوپلتیک پیوند خورده است (سجادپور، 1386: 74) همچنان که ایران به همین دلیل، طی دو قرن اخیر، در حد فاصل راهبردهای قدرت از جمله دو قدرت بزرگ جهانی رقیب قرار گرفت و نقش حائلی را در فرایند رفتارهای رقابت آمیز قدرت های جهانی بازی کرد (اعظمی، 1387).

در بحث جاری، موقعیت عراق به عنوان متغیر دخیل در نظر گرفته شده و از این رو، مناسب است جایگاه حساس و تحول ژئوپلتیک آن در منطقه نیز مورد اشاره قرار گیرد. این امر از آن روست که اولاً، عراق همواره به دلیل موقعیت استراتژیکی و منابع زیرزمینی و همچنین، قرار گرفتن در تقاطع حساس سه قاره مهم جهان (یعنی قاره های آسیا، آفریقا و اروپا) طالب جایگاه ممتازی بوده و طی دهه های اخیر، «به دنبال کسب رهبری در بین کشورهای عربی منطقه بوده است» (عزتی، 1381: 149). ثانیاً، این کشور در نگرش کلان، همواره کانون اصلی دگرگونی های ژئوپلتیک در منطقه خاورمیانه به شمار آمده که وقوع هر تغییر و تحوّلی در آن، به طور مستقیم نقش ژئوپلتیک ایران و سایر معادلات منطقه ای را متأثر می سازد. همچنان که بعد از سقوط رژیم صدام، عوامل ژئوپلتیکی این کشور به گونه ای جدید و احیاناً متفاوتی، مبادرت به ایفای نقش نمودند؛ به طوری که به دنبال این تحولات، ژئوپلتیک شیعه، معنا و مفهوم جدیدی یافت و با خروج شیعیان از تنگنای تاریخی به مفهوم امتداد جغرافیای سیاسی جدیدی در کشورهای منطقه اطلاق گردید که ایران، هارتلند آن به شمار آمد (فاضلی نیا، 1385: 185). بنابراین، تردیدی نیست که در پی تحولات پس از سال 2003م، عراق نقطه عزیمتی برای تحول در ژئوپلتیک منطقه و همسایگان به شمار آمده و ضمن متأثر ساختن راهبردهای قدرت های بزرگ، به صورت واحد سیاسی استثنایی برای ایران درآمده است. مهمترین واقعیت های ژئوپلتیکی و جغرافیایی (28) مثبت و پیوند دهنده در روابط جمهوری اسلامی ایران با عراق را می توان در مواردی نظیر همسایگی، اشتراک مذهبی (29) (اکثریت شیعه)، تجانس فرهنگی و تاریخی (30)، اشتراک منافع (31) و وابستگی های جغرافیایی و ژئوپلتیک دانست. هر چند تحولات جدید بر مبنای عناصر فوق، ایران و عراق را در مسیر همکاری و همگرایی قرار داده، اما رشد و توسعه آن مستلزم درک واقعیات دیگری است که این موقعیت ژئوپلتیکی را تهدید می کنند. یکی از مهمترین این عوامل، ایفای نقش جریان سلفی گری در عراق است که در تلاقی با عوامل منطقه ای و فرامنطقه ای از ظرفیت تأثیر گذاری زیادی برخوردار است. از نظر سلفی ها و حامیان منطقه ای آن، عراق جدید با توجه به نقش فرصت ساز شیعیان آن، مهمترین حلقه اتصال استراتژیک ایران به حوزه های رقابت و نفوذ در سطح منطقه به حساب می آید. به ویژه آنکه، در دوره جدید، درجه تعاملات دو کشور برای نخستین بار بر محور اتصالات طبیعی فرهنگی و سیاسی بین ملت ها و دولت ها، به طور همزمان قرار گرفته و موجب ارتقا روند همگرایی و همکاری آنها در مناسبات منطقه ای نیز خواهد شد. ولید بن طلال، یکی از شاهزادگان سعودی، در راستای موضع گیری کشورهای عربی علیه تحول ژئوپلتیک منطقه که اوج آن در اظهارات پادشاه اردن (شکل گیری هلال شیعی) ظاهر شد (جعفری ولدانی، 1384: 54)، این چنین نگرانی خود را از آن ابراز نمود:

«اگر بیداری جامعه شیعیان عراق هر چه زودتر مهار نشود، تبدیل به یک بمب ساعتی روز شمار همانند انقلاب اسلامی ایران می شود که تمام منطقه را زیر و رو خواهد کرد.» (مقصودی، 1384: 141)

4. انگاره پردازی جریان سلفی درباره جمهوری اسلامی ایران


حساسیت روی هویّت و ترمینولوژی شیعی، از جمله بارزترین نقاط اشتراک طیف ها و گرایش های مختلف سلفی گری است. با این تفاوت که طیف معتدل آن، شیعیان را «مسلمانان منحرف و بدعت گذار» می نامند که احیاناً «جوامع سنّی در معرض تهدید و هجمه آنها قرار می گیرند» (قرضاوی، 2008)، اما طیف افراطی بی واهمه، تشیّع را « دین خود ساخته» می خوانند. زبان و ادبیات ایدئولوژیک سلفی گری در این باره واجد نوعی نظام نشانه شناسی (32) است که تحلیل گفتمان زرقاوی و یا آثار دیگر نظیر کتاب عبدالرحمن عطیه الله از نظریه پردازان و چهره های شاخص القاعده، نمودار آن است: «شیعه نه تنها از مارقین و خارجین از امّت است، بلکه متعلّق به «دین خودساخته» ای است که هدف نهایی آن از طریق ایران، سلطه بر اهل سنّت و به دست گرفتن زمام رهبری امت اسلامی است» (عطیه الله، 2008). این تصویرسازی ضد ایرانی و ضدشیعی با بهره گیری از نشانه شناسی فرهنگی، همه روزه در عراق در حال به روز شدن است. به ویژه پس از سال 2003 که از نظر سلفی ها، عراق از دست «اسلام راستین» خارج شده و به دست «رافضیان شیعه» افتاده است (نصر، 1383). دو قطبی کردن و تفسیر فرقه گرایانه از تحولات سیاسی منطق بر مبنای شکاف شیعه و سنی (33)، بر آمده از این تصاویر ذهنی است که در امتداد خطوط ایدئولوژیک و دیرپای تاریخی انجام می پذیرد. تصاویری که مهمترین محرک گروه های سلفی برای اقدام علیه ایران به شمار می آیند و در نتیجه این انگاره پردازی، سلفی ها چنان به هویت سیاست خارجی ایران بدبین و بی اعتماد می شوند که بدترین تصورّات و فرضیه ها همچون «همدستی ایران با کفّار علیه اهل سنّت در عراق» را می پذیرند و ایران را مسئول افول نقش تاریخی اعراب و تنزّل جایگاه کشورهای عربی همچون عراق معرفی می نمایند. متعاقب این تصویرسازی، رابطه سلفی گری با جمهوری اسلامی ایران از میان حالات سه گانه روابط یعنی «تقابل» (34)، «رقابت»(35) و «همکاری» (36)، عمدتاً در چارچوب «تقابل و رقابت» قابل تحلیل است. به عبارت دیگر، بر اساس ذهنیت فوق، منازعه و تقابل با جمهوری اسلامی ایران، طبیعی و لازم قلمداد می شود.

سید باقر سید نژاد

پی نوشت ها :

* کارشناس ارشد اطلاعات استراتژیک از دانشگاه امام حسین (ع)
1- Treaty of Westphalia.
2- Humanism.
3- Secularism.
4- New Paradigm.
5- Ability and Efficency.
6- Opportunities.
7- Capabilities.
8- Idioligic.
9- Salafism
10- “State” and “Non-State”
11- مانند «وهابیگری» (قرن18م)، «جماعت تبلیغی» (19م)، «التکفیر و الهجره» (1975م)، «الجهاد» و «القاعده» (1988م).
12- محترم شماران سلف، شامل بخش وسیعی از مسلمانان اعم از اهل سنت و غیره.
13- Perception Environment.
14- Sectarianism.
15- برخی از سلفی ها معتقدند شرکت مسلمانان از شرکت بت پرستان شدیدتر و غلیظ تر است (معاش، 176: 2006).
16- این رویکرد، تداعی گر «هزاره گرایی» (Millenarianism) است که یکی از خصوصیات عام جنبش های به اصطلاح «بنیادگرا» (Fundamental) بشمار می رود. در واقع، این گرایش به افراط گرایان در هر مذهبی این امکان را می دهد که مقاصد سیاسی خود را به عنوان «عمل به خواست خداوند» توجیه نمایند (مهربان، 1387: 45).
17- در واقع، مهمترین اصل معرفت شناسی سلفی ها، «نقل گرایی» Revelationism به معنای ترجیح نقل بر عقل و التزام به لوازم آن است. این تیمیه در مقام نظریه پردازی و تبیین سلفی گری تصریح می کند که سلفی گری به عقل ایمان ندارد، زیرا آن را گمراه کننده می داند (ابوزهره،1386، 593). او در این راستا، اعتبار احکام شرع را مستغنی از امضای عقل معرفی می کند (ابن تیمیه، 1971: 1386).
18- Instrumentalism.
19- Machiavellism.
20- Suicide Terrorism.
21- The New Terrorism.
22- ویژگی اخوان المسلمین در مقایسه با دیگر جنبش های سلفی، وجود رهبران متشخّص و با تجربه و همچنین وجه نسبتاً مسالمت آمیز و تکفیری نبودن آن است. به این معنا که اخوان المسلمین، همه فِرَق اسلامی از جمله شیعه را از مسلمین دانسته، تعامل با آنها و استناد به کتب معتبر شیعه را مثبت ارزیابی می کند.
23- به عنوان مثال، در مناظره مکتوب یوسف ندا از اعضای قدیمی کادر مرکزی اخوان با محمود غزلان عضو مکتب الارشاد اخوان، ندا ضمن انتقاد شدید از برخورد تکفیر آمیز برخی از اخوانی ها در برابر تشیّع، آن را غیر شرعی و مخالف مشی بنیانگذاران و مرشد اخوان توصیف کرد (ندای، 2009).
24- حضور متراکمِ گروههای سلفی در عراق دلایل دیگری نیز دارد که بعد از «مسأله اشغال» می توان به جایگاه سنتی عراق نزد سلفی ها (به عنوان مرکز خلافت عباسی به مدت پنج قرن) اشاره کرد. علاوه بر این، مبارزه با تجدید حیات شیعه با محوریت ایران و تلاش برای اعاده حاکمیت سنی ها در این باره مؤثر هستند.
25- در بطن اصول فکری سلفی گری، اموری از قبیل «خشونت فوق العاده، تحمیل عقیده، تعصب شدید، جمود و مخالفت با پدیده های نوین، ضعف منطق و برداشت از قران و عدم آشنایی با ارزش های فرهنگی» نهفته است (مکارم شیرازی، 1386: 15) که ترکیب آنها با عواملی نظیر ادبار افکار عمومی، همراه با محدودیت های رسمی منطقه ای و بین المللی، دورنمای این جریان ها را به فرسایش و افول ترسیم می نماید.
26- Geopolitic.
27- International Relation.
28- Geopolitical and Geographical realities.
29- Common Religious Tendency.
30- Common Cultural and Historical Bacgrounds.
31- Common Interests.
32- Semiotic.
33- Shiite-Sunni rift
34- Conflict.
35- Competition.
36- Cooperation.
منبع: خسروی، غلامرضا، (1390)، چشم انداز عراق آینده، تهران، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی، چاپ اول.
مرجع : راسخون
کد مطلب : ۳۹۸۲۷۶
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

پیشنهاد ما