۰
جمعه ۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۰۹
ویلیام بوردمن

عربستان سعودی، نیرویی در خدمت ثبات یا تشنج آفرینی؟

عربستان سعودی، نیرویی در خدمت ثبات یا تشنج آفرینی؟
گردن زدن دسته جمعی روز دوم ژانویه در عربستان سعودی، چیز جدیدی را به جهان ثابت نکرد، جز اینکه این کشور همچنان یک حکومت پلیسی قبیله ای با اخلاقیات بربریت قرون وسطایی است. رژیم سعودی عامدانه و آگاهانه به شکنجه و اعدام یک روحانی مسلمان شیعه به جرم بازگوکردن حقایق درباره اصحاب قدرت در این کشور دست زد، با علم به اینکه این قتل، پیروان او را به خشم خواهد آورد و منطقه را به سمت جنگی گسترده تر سوق خواهد داد. این عمل تحریک آمیز سعودی ها به همان اندازه که شفاف است، انزجار آور است و با این حال کسی خواستار پاسخگویی سعودی ها نشد، طبق معمول.

بله، واکنش قابل پیش بینی ایران نسبت به این اتفاق، شامل به راه افتادن اعتراضات خیابانی و تخطی از موازین امنیتی یکی از ساختمان های وابسته به سفارت سعودی در تهران گردید. معترضان این ساختمان را به آتش کشیدند. پلیس به سرعت نسبت به این اتفاق واکنش نشان داد، آتش را خاموش کرد و حدود 40 نفر از معترضان را دستگیر کرد. در این حمله هیچ یک از سعودی ها صدمه ندیدند یا به گروگان گرفته نشدند. نیویورک تایمز به دروغ نوشت: «غارت و به آتش کشیده شدن سفارت سعودی...» انگار که حمله به یک ساختمان خالی همان وزن اخلاقی را در پی دارد که اعدام داعش گونه شیخ نمر النمر به جرم اعتراض غیرخشونت آمیز علیه یک دیکتاتوری ستمگر دارد.

دولت های سراسر جهان، از دو طرف خواستند که با خویشتنداری عمل کنند، با اینکه ایران در تمام مدت خویشتنداری خود را حفظ کرده بود، در حالی که عربستان سعودی از همان آغاز با دست زدن به عمل تحریک آمیز عامدانه یک قتل سیاسی، از خویشتنداری فاصله گرفته بود. البته در این دعوت به حفظ خویشتنداری از سوی هر دو طرف هیچ چیز ذاتا اشتباهی وجود ندارد، ولی این تنها یک حرف پیش پا افتاده بی معنی است که در اینجا به کار گرفته می شود و در آن احتیاطی با بزدلی مرزبندی می شود. این عده نوعا همان افرادی هستند که اکثرا هیچ حرفی در مخالفت با جنگ تهاجمی شقاوت آمیز و بدون تبعیض عربستان علیه جنگجویان و غیرنظامیان یمنی و تخلفات روزمره از قوانین بشردوستانه بین المللی این کشور بر زبان نمی آورند.

سرعت استفاده عربستان از حمله به سفارت خود به عنوان دستاویزی برای قطع روابط دیپلماتیک با ایران، حکایت از آن دارد که این یکی از اهداف سعودی ها از همان ابتدا بوده است. این قطع روابط دیپلماتیک، گفتگوهای صلح ماه جاری را که طی آن عربستان سعودی باید برای بحث درباره جنگ های سوریه و یمن با ایران پشت یک میز بنشیند، در معرض مخاطره (یا حتی لغو شدن) قرار می دهد. سعودی ها در هر دوی این جنگ ها حضور دارند. ایران در کنار نیروهای عراقی و آمریکایی، دارای جنگجویانی است که علیه داعش در عراق می جنگند و عراق نیز در این کارزار چیزی شبیه به «مشاورانی» دارد که از بشار اسد در سوریه حمایت می کنند. سعودی ها ادعا می کنند که ایران در یمن نیروهایی دارد که در کنار حوثی ها می جنگند، اما هیچ شواهد قابل اتکایی از صحت داشتن این ادعا وجود ندارد. واقعیت هر چه باشد، ایجاد هر مانعی بر سر راه ایران که ناشی از کارهای تحریک آمیز سعودی باشد، احتمالا به سعودی ها در جنگ های بدون مانعشان کمک خواهد کرد، جنگ هایی که هیچ کدامشان به نفع عربستان پیش نمی روند.


همدستی آمریکا در اعمال خشونت آمیز سعودی ها
چه وقت پایان می یابد؟


بازی بزرگ برای سعودی ها – سلطه منطقه ای- مستلزم ضعف نسبی ایران است. ضعف ناشی از تحریم هایی که در سال های اخیر بر ایران تحمیل شده و در نتیجه توافق هسته ای بین ایران و قدرت های جهانی (چین، روسیه، فرانسه، انگلیس و آمریکا- پنج عضو دائمی شورای امنیت – بعلاوه آلمان و اتحادیه اروپا) در شرف به اتمام رسیدن است. بازگشت ایران به جامعه بین المللی تنها می تواند چالش این کشور را با عربستان بر سر هژمونی منطقه ای تشدید کند. اینکه چنین اتفاقی برای بقیه جهان خوب است یا بد جای بحث دارد، اما طرز تفکر متعارف فعلی در غرب این است که عربستان سعودی یک نیروی ثبات در منطقه است، چیزی که جز خیال محض نیست.

در خاورمیانه زمینه اخلاقی قابل اعتنایی وجود ندارد، منطقه ای که دمکرات ترین کشور آن اسرائیل است که بدتر از رفتار دیکتاتوری سنی در بحرین با اکثریت شیعه خود (که مقر ناوگان پنجم ایالات متحده نیز هست) با فلسطینی ها رفتار می کند.

در میانه این باتلاق اخلاقی، پرزیدنت اوباما، با انجام کاری که روزی باید انجام می داد تا استحقاق آن را به دست آورد، یک بار دیگر فرصتی را برای به دست آوردن واقعی آن جایزه صلح نوبلی دارد که در سال 2009 دریافت کرده است. او می تواند برای مهار و آرام کردن کشورهای خلیج فارس دست به عمل زند. به جای اتکا بر حرف های تکراری صادره از دهان مقامات دون رتبه وزارت امور خارجه، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا می تواند برای دفاع از گل سرسبد اقدامات دولتش تا این تاریخ، یعنی قرارداد اتمی با ایران قدم پیش بگذارد و این موضوع را به سعودی ها تفهیم کند که همچون یک کشور بالغ و فهمیده عمل کنند و از گردن زدن روحانیون صرفا برای رنجاندن همسایگان خود دست بردارند.

در وب سایت کاخ سفید هیچ اظهارنظر قابل جستجویی درباره اقدمات اخیر سعودی ها به چشم نمی خورد. در چهارم ژانویه جاش ارنست منشی مطبوعاتی کاخ سفید درباره اعدام های گروهی با حالتی نومیدانه که بیشتر نشانگر ضعف بود تا هر نوع رهبری و قدرت اظهار داشت: «می دانید که ما پیشتر این نگرانی خود را برای عربستان سعودی مطرح کرده ایم و متاسفانه نگرانی هایی که ما برای سعودی ها ابراز کرده ایم، همان نتایجی را به بار آورده اند که ما نسبت به آنها نگران بودیم.»

خب، اگر کاخ سفید حقیقتا نسبت به گردن زدن های گروهی یا حتی تنها گردن زدن شیخ نمر نگران بوده، می توانست کارهای بی شماری را برای متوقف کردن سعودی ها انجام دهد، اما کاری را که انجام داده تصویب 2/1 میلیارد دلار دیگر فروش تسلیحات به این کشور بوده است!


آمریکا و چشم پوشی از جنایات جنگی سعودی ها در یمن

پرزیدنت اوباما به جای اشک ریختن بر کودکان آمریکایی که در هر حال برای کمک به آنها کاری از دستش برنمی آید، می توانست بی درنگ با قطع حمایت آمریکا از جنگ به رهبری سعودی ها در یمن (که با تسلیحات آمریکایی و دیگران صورت می گیرد)، آن دسته از کودکان یمنی را که همچنان زنده بودند نجات دهد. پرزیدنت اوباما در جنایات جنگی سعودی ها همدست بوده است، چرا که آمریکا به راه اندازی این جنگ در مارس 2015 کمک کرده است. آمریکا می توانست به نقش خود در محاصره دریایی که مانع از رسیدن غذا و دیگر کمک های بشردوستان به کودکان و بزرگسالان یمنی می گردد، پایان دهد؛ محاصره ای که عامل گرسنگی همگانی
و یکی از وخیم ترین بحران های بشردوستانه در جهان شده است.

سعودی ها در مواقع مختلف نشان داده اند که آمریکا هیچ نفوذ قابل توجهی بر کشورشان ندارد. در سال 2001 زمانی که سعودی ها خود را به ساختمان مرکز تجارت جهانی کوبیدند، عربستان سعودی (با چشم پوشی پرزیدنت بوش) اتباع خود را از آمریکا بیرون کشید، قبل از آنکه اف بی آی بتواند کلمه ای با هیچ یک از آنان سخن بگوید، حتی آنهایی که با تروریست های مرده ارتباط داشتند. بارها و بارها آمریکا در موضوعات بزرگ و کوچک زیر فشار سعودی ها تمیکن کرده (با استثنای بزرگی چون توافق جهانی هسته ای با ایران). در مقطعی آمریکا سرانجام باید از خودش بپرسد: اگر ما چنین نفوذ اندکی بر عربستان سعودی داریم، چرا باید به آنها اجازه دهیم که به ما همچون عروسک های خود نگاه کنند؟

خیانت سعودی ها تاریخچه ای طولانی دارد

در دورویی سعودی ها دست کم از سال 1996 به این سو هیچ تردیدی وجود ندارد، یعنی از زمانی که بمبگذاری در برج های الخبر موجب کشته شدن 19 آمریکایی ( و زخمی شدن 500 تن دیگر) شد و سعودی ها بر سر راه تک تک گام های اف بی آی و دیگر سازمان های تحقیق کننده آمریکایی ایجاد مانع کردند، با اینکه سعودی ها از همان ابتدا هویت تروریست اهل سعودی که این حمله را طرح ریزی کرده بود، می دانستند. حتی با این حال آمریکا در نهایت از 14 نفر (13 سعودی و یک لبنانی) به عنوان عوامل این حمله نام برد، اما یکسره ایران را در این اتفاق مقصر دانست. ایران هر گونه دخالت خود در این بمبگذاری را رد کرد. عربستان با ایجاد موانع بر سر راه تحقیقات، بعد از اعلام اسامی اتباع سعودی از پیگرد تمام مظنونان سرباز زد.

توافق هسته ای جهانی با ایران اگر به اجرا گذاشته شود، دستاوردی واقعی است که ارزش یک برنده صلح نوبل را دارد. با اینحال این رئیس جمهور جوری عمل می کند که انگار پادشاهی فساد و جنگ سعودی، بیشتر از حفاظت و پشتیبانی از صلح جهانی می ارزد.



اکنون در سال 2016 پرزیدنت اوباما به عبث از سعودی ها می خواهد تا به گفتگوهای صلح سوریه بپیوندند، اما مجوز میلیاردها دلار فروش تسلیحات به عربستان سعودی را صادر می کند؛ تسلیحاتی که برای تداوم حمایت پنهانی اش از داعش و جنگ مجرمانه و بی رحمانه اش در یمن به آنها نیاز دارد. و جان کری وزیر امور خارجه به عبث از سعودی ها می خواهد تا از جان یک روحانی که جرم او سخن گفتن از حقایق درباره حاکمان این کشور است بگذرد، اما عربستان سعودی سر او را به همراه 42 نفر دیگر از بدن جدا می کند، فقط برای اینکه حرف خود را به کرسی نشانده باشد. عربستان سعودی مدت هاست که هر وقت دلش می خواهد به آمریکا رودست می زند. آیا سرانجام آمریکا این بار می فهمد که متحد سعودی ما نه تنها قابل اعتماد نیست بلکه یک متحد هم نیست؟

توافق هسته ای جهانی با ایران اگر به اجرا گذاشته شود، دستاوردی واقعی است که ارزش یک برنده صلح نوبل را دارد. با اینحال این رئیس جمهور جوری عمل می کند که انگار پادشاهی فساد و جنگ سعودی، بیشتر از حفاظت و پشتیبانی از صلح جهانی می ارزد.



نوشته: ویلیام بوردمن[1]
ترجمه: محمود سبزواری

منبع: http://www.alternet.org/world/saudi-arabia-force-stability-dream

[1] . William M. Boardmanبا بیشتر از 40 سال تجربه در زمینه تئاتر، رادیو، تلویزیون، رسانه های چاپی و ادبیات غیرتخیلی، سابقه ای 20 ساله در دستگاه قضایی ورمونت نیز دارد.
کد مطلب : ۵۱۴۲۶۸
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

پیشنهاد ما