۰
پنجشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۰۷:۴۷

پایان انقلاب‌ها و تداوم انقلابی که در تاریخ جهان ماندگار شد

پایان انقلاب‌ها و تداوم انقلابی که در تاریخ جهان ماندگار شد
وقتی به مرور بیانان رهبر معظم انقلاب درباره چرایی و چگونگی و سرنوشت انقلاب‌های جهان می‌پردازیم، در وهله نخست این حقیقت هویدا می‌شود که ایشان تسلط و اشراف خاصی بر تاریخ انقلاب‌های جهان دارند. نقل ظرایف و جزییاتی از سوابق انقلاب‌ها که تنها برای یک اهل فن ممکن است، نشان از این دارد که این شناخت حاصل یک مطالعه دقیق و عمیق در طول سالیان است، که خود این امر، اهمیت این موضوع را هویدا می‌سازد. 

بزرگترین خیزش‌ها و حرکت‌های انقلابی در سراسر جهان، از اروپا تا آفریقا، با مبدأ و نیروی محرک کمابیش مشابه، سرنوشتی یکسان نیز داشتند؛ فاصله گرفتن از آرمان‌های انقلابی و تغییر مسیر به سوی غرب یا شرق، و در نهایت پایان عمر انقلاب.

 

 
سرنوشت انقلاب منهای خدا

هر دو انقلاب فرانسه و روسیه در بدو امر، اصالت را به «توده مردم» دادند. به این مفهوم که از مفهومی مجرد و ذهنی به نام توده مردم، یک مفهوم مقدس و خطاناپذیر ساختند که قرار بود جای اندیشه الهی را بگیرد. ابزار این توده مقدس برای اداره امور دنیا، عقل خودبنیاد اومانیستی بود. به این معنا که بر اساس افکار فیلسوفان دوره روشنگری، از جمله دکارت و کانت، عقل خودبنیاد بشر می‌توانست در همه چیز (حتی ذات خداوند) شک کند و بر مبنای خرد ناب ایده آل های خود را محقق سازد. این مفهوم انتزاعی، خیلی زود مورد سوء استفاده قرار گرفت و در نهایت هم انقلاب دموکراتیک ‌برای حاکمیت مردم، به ضد خود بدل شد. چه در فرانسه و چه در شوروی یک هیات حاکمه کوچک خود را به عنوان مصداق و نماد «مردم» و خرد ناب آن مطرح کرد، و در نتیجه انقلاب دموکراتیک به بدترین استبدادها تبدیل شد.

در الجزایر ریشه‌های انقلاب مردم برای استقلال در اسلام بود و مردم این کشور از انگیزه‌های دینی برای مبارزه سود می‌جستند و در نهایت هم همین دلیل اصلی پیروزی آن‌ها بر اشغالگران فرانسوی بود. لیکن بعد از پیروزی انقلاب، مواظبت از ریشه‌های دینی انقلاب و آرمان‌های انسانی آن (‌به ویژه استقلال‌طلبی) انجام نگرفت. وقتی دین کنار رفت، قدرت‌طلبی انقلابیون مخلص دیروز بر آن‌ها غلبه کرد. مضاف بر این که انقلابیون الجزایر نهایت استقلال را در استقلال سیاسی تعریف می‌کردند، و گویی هیچ توجهی به وابستگی بزرگ‌تر، یعنی وابستگی فرهنگی و اجتماعی، نداشتند. در نتیجه دشمن که از در بیرون رانده شد، از پنجره وارد شد، و فرانسوی های استعمارگر دیروز با ابزار نفوذ فرهنگی (به ویژه زبان فرانسه) توانستند اذهان الجزایری‌ها را تسخیر کنند و جایگاه از دست رفته خود را بازیابند.

در هر سه این انقلاب‌ها، با شدت و ضعف‌هایی، از فردای پیروزی نقش مردم کم رنگ شد و مردم خیلی زود از دایره تصمیم‌گیری بیرون گذاشته شدند. در فرانسه، روبسپیر بنای دیکتاتوری انقلابی را گذاشت، در روسیه، لنین و در الجزایر احمد بن بلا و هر سه این‌ها انقلابیون مخلصی بودند که زندگی خود را وقف پیروزی انقلاب کردند. لیکن وقتی محوریت تفکر انسان ها الهی نباشد، به محض رسیدن به قدرت، به راحتی دچار وسوسه دیکتاتوری می‌شوند.

 

 

در هر سه این انقلاب‌ها، بر عکس انقلاب اسلامی ایران، وعده‌های داده شده وعده‌های بشری و توسط بشر بود. طبیعی است که در کارزار مسایل و مشکلات طاقت‌فرسای بعد از پیروزی یک انقلاب، وقتی وعده‌های داده شده محقق نمی‌شود، مردم از وعده‌دهندگان زمینی سرخورده و مایوس شوند، و این اتفاقی است که به ویژه در انقلاب‌های فرانسه و روسیه افتاد و مردم خسته از عدم تحقق وعده‌های انقلاب خیلی زود دوباره تن به دیکتاتوری و استبداد دادند. اما وعده خداوند، وعده ای جاودانی است و انسان های باورمند و مومن، هیچ گاه از تحقق وعده های الهی ناامید نمی شوند و از همین رو مخلصانه و خستگی‌ناپذیر بر سر آرمان‌های خود باقی می مانند. این درست همان چیزی است که در انقلاب اسلامی ایران اتفاق افتاد. مردم انقلابی ایران، علی رغم همه مشکلات و شدایدی که در پی انقلاب با آن رو به رو شدند، لحظه‌ای از حمایت از انقلاب دست نکشیدند، چرا که هیچ گاه از تحقق وعده الهی ناامید نشده‌اند.

بر خلاف سه انقلاب ذکر شده، جایگاه ولایت در انقلاب اسلامی ایران، جلوی بسیاری از آفات مبتلا به انقلاب را گرفت. جایگاه دینی و سیاسی توامان رهبری انقلاب ایران، که تبعیت از آن را به وظیفه‌ای دینی و سپس سیاسی تبدیل می‌کند، باعث شد که جلوی بسیاری از شکاف ها، جنگ‌های قدرت خونبار، کشتارها و در یک کلام برقراری دوباره استبداد گرفته شود. به علاوه، شخصیت چند وجهی، درایت و بصیرت امام و از همه مهم تر جایگاه ممتاز ایشان به عنوان یک عالم دینی برجسته، امتیازی بود که هیچ کدام از انقلاب های دنیا از آن برخوردار نبودند. به علاوه نوع سلوک حضرت امام و جانشین بر حق ایشان، حضرت آیت الله خامنه ای، ساده زیستی و مردمی بودن و در میان مردم زیستن، باعث شد که هیچ گاه آن شکاف وحشتناکی را که میان مردم و حاکمیت در انقلاب‌های دیگر به وجود آمد، در ایران انقلابی شاهد نباشیم.

 

 

در همه این انقلاب‌ها معمولا یک وجه از خواست‌های اساسی بشر در محوریت قرار گرفته بود، بی آن که نسبت آن با سایر نیازهای روح انسانی تعیین شود. آزادی، عدالت، استقلال... همگی نیازهای مهم بشری هستند، لیکن نمی‌توان آن ها را از هم مجزا کرد و یکی را بر دیگری رجحان داد. از همین رو در تجربه انقلاب ها شاهدیم که معمولا سایر خواست های بشری به نفع یک خواست سرکوب می شود، و در نهایت همان یک خواست هم نه تنها تحقق نمی یابد که به ضد خود تبدیل می شود. از همین رو، شاهدیم که در انقلاب اسلامی ایران، حضرت امام بدون تاکید خاصی بر هر یک از این مولفه ها، در همان سخنرانی معروف بهشت زهرا، از تلاش برای ساختن زندگی معنوی مرم ایران گفتند. این دقیقا بر خلاف مسیر انقلاب های دیگر بود که نه تنها تلاشی برای ارتقای دین مردم نکردند، که از در ضدیت با دین در آمدند. البته از آن جا که اسلام یک برنامه جامع زندگی است، انقلاب ایران هم به دنبال رشد و تعالی حیات انسانی در همه زمینه هاست.

بر خلاف انقلاب های دیگر، آرمان های انقلاب اسلامی منوط به یک طبقه، یک کشور یا یک نژاد نیست، بلکه آرمان هایی فرامرزی و فرامکانی و فرازمانی است. درک و بینش انقلاب اسلامی از جهان و چگونگی زیست در جهان مختص ایران نیست، بلکه این قابلیت را دارد که گشاینده یک راه جدید برای تمام جهانیان است. چرا که پیام اسلامی انقلاب ایران، منطبق با فطرت انسان در مفهوم عام آن است. در حالی که ظرفیت انقلابی ایدئولوژی مارکسیسم به بن بست انجامید، مصایب لیبرالیزم در ایجاد نابرابری، فقر، ابتذال و نیهیلیزم روز به روز بیشتر رخ می نماید، در حالی که مسیحیت قرن هاست که از جایگاه خود در تمدن بشر غربی به حاشیه رانده شده است و اکنون حتی صحبت از کلیسای بدون خدا می شود، و در حالی که اسلام با قرائت وهابی تکفیری، جز خون و خشونت و جنایت برای خود مسلمین نداشته است، خالی از هر نوع اغراق و خوش بینی می توان گفت که تجربه انقلاب اسلامی با پای فشردن بر ارزش های تابناک و انسانی تشیع، تنها تجربه روشن پیش رو نه تنها مسلمین، که کل جهانیان است.

 



دیگر راز ماندگاری انقلاب ایران نسبت به سایر انقلاب ها، مداومت و استمرار ملت ایران بر راه و روش انقلابی است. بسیاری از انقلاب ها خیلی زود دچار استحاله شدند و بنیان های ایدئولوژیک خود را از دست دادند، در نتیجه رو به تضغیف نهادند، اما استمرار انقلاب یک عهد ماندگار میان مردم و رهبری انقلاب است که تاکنون از گذرگاه ها خطیر بسیاری عبور کرده است و به سلامت بیرون آمده است.


 

رمز ماندگاری و مانایی انقلاب اسلامی ایران

در ژوئيه سال 1996، نمايشگاهى در موزه «مدرن آرت» - هنر مدرن - نيويورك با عنوان«نمايشگاه تصاوير برگزيده تايمز» برگزار گرديد. چنان‏كه از نام اين نمايشگاه برمی‌آيد، مديران‏ نمايشگاه با گردآورى مجموعه‏‌اى از مهم‏ترين تصاوير مجله نيويورك تايمز كه به حوادث يكصد ساله اخير در جهان اختصاص داشت، سعى نموده بودند تصويرى گذرا از مهم‏ترين‏ حوادث يك قرن اخير را براى بينندگان به نمايش بگذارند.

در اين نمايشگاه تنها يك عكس از ايران آورده شده بود و آن هم عكس مربوط به جمعيت‏ ميليونى‌‏اى بود كه سياه‏پوش و خاك‏‌آلود و در حالى كه بر سر و سينه می‌زدند، در تشييع پيكر مطهر حضرت امام(ره) شركت كرده بودند. عكاس اين اثر هنرى در توضيح، نوشته بود: «من در سال ورود آيت‌‏الله خمينى به تهران هم به عنوان عكاس نيويورك تايمز در اين شهر حاضر شدم ‏و تصاويرى به يادماندنى از استقبال مردم ثبت كردم. تعجب من از اين است كه چگونه می‌شود پيرمردى روحانى كه سال‏هاى طولانى در خارج كشور بوده، ميليون‏ها جوان به استقبال او بيايند؛ آن هم جوانانى كه كمتر نام و يادى از وى در خاطره داشتند. اما نكته مهم‏تر آن‏كه همين‏ نسل پس از 10 سال انقلاب و جنگ و تحمل مشقت‏‌ها و مرارت‌‏هاى فراوان، سياه‏پوش و بر سر وسينه‏‌زنان او را بدرقه مى‏‌نمايند». در كدام انقلابى مى‏توان سراغ گرفت كه 5ميليون نفر از رهبر خود استقبال نمايند و پس از يك دهه، 10 ميليون نفر او را بر سرير دل‏ها نهاده و تا ملكوت‏ آسمان‏‌ها مشايعت كنند؟

 

مروری بر دلایل شکست این سه انقلاب


امام يك استثنا در نظريه و عمل

به راستى چرا در زمانه‏‌اى كه عمر ماندگار نظريه‏‌ها و مكاتب به يك دهه وفا نمى‌‏دهد و نظريه‌‏پردازى به نظريه‌‏بازى تغيير ماهيت و چهره داده است، امام خمينى(ره) به عنوان يك ‏استثناء در نظريه و عمل ظهور مى‏‌كند و در برهه‏‌اى كه به عصر ظهور و افول ايسم‌‏ها نامگذارى‏‌شده، مكتبى را پايه‏‌گذارى مى‏‌كند كه به جاى افول، روز به روز شكوفاتر و شاداب‏‌تر در مسير تعالى گام مى‏‌نهد و نويد خاموشى آخرين ايسم‌‏هاى جعلى و وارونه را مى‏‌دهد؟

نيم‌‏نگاهى گذرا به انقلاب‏‌هاى بزرگ سده‌‏هاى اخير همچون انقلاب فرانسه، انقلاب اكتبر روسيه، انقلاب الجزاير و... گواه عمق و عظمت انقلابى است كه خمينى كبير آن را بنيان نهاد. امروز از انقلاب روسيه جز خاطرات تلخ ديكتاتورى سياه استالين و اعدام‌‏ها و تبعيدهاى وى، چيزى بر صفحه اذهان و اوراق تاريخ نمانده است. استالين از آن انقلاب بزرگ تنها لباس نيم‌‏تنه‏‌اى را حفظ‌ كرد كه تا آخر عمر آن را به عنوان لباس فرم پوشيد و پس از مرگ وى توسط اعقابش از تن وى به ‏در آمد و به بوته فراموشى سپرده شد. از انقلاب عبرت‌‏آموز الجزاير نيز چيزى به ارمغان نمانده‌‏است و انقلابى كه از مساجد و مدارس دينى سر بر آورد، پس از پيروزى حتى يك روز هم‏ حكومت دينى را تجربه نكرد و بالاخره انقلاب فرانسه كه با آرمان آزادى آغاز شد، با ديكتاتورى ‏ناپلئون بناپارت و كشور گشايى‏‌هاى وى ادامه يافت و با اعدام انقلابيون و جانشينى بوربن‌‏ها وسپس كمونيست‏‌ها به بيراهه رفت.


 

رمز مانايى انقلابِ امام(ره)

رمز مانايى و پويايى انقلاب امام خمينى(ره) را بايد در ماهيت انديشه‏‌هاى جاويد حضرت امام‏ جستجو كرد، انديشه‌‏هايى كه امروزه به عنوان يك مكتب جديد قد علم كرده و تعريف جديدى ازقدرت را در جهان امروز به نمايش گذارده است.

پس از پيروزى انقلاب اسلامى، «الوين تافلر» از استراتژيست‏‌هاى مطرح آمريكايى در اثر مشهورش «تغيير ماهيت قدرت» با نيم‏‌نگاهى به انقلاب ايران و خيزش‌‏هاى مردمى و دينى درنقاط مختلف جهان، مى‏‌نويسد: «اكنون يك ساختار قدرت اساساً متفاوت در حال شكل‏‌گيرى است‏ و رخنه‌‏اى در قدرت نوع كهن به وجود آمده و انقلابى در ماهيت قدرت و جابجايى در قدرت و بلكه‏ تغيير در ماهيت قدرت به وجود آمده است.»

در واقع هنر امام(ره)، به چالش كشيدن نظام مبتنى بر سلطه قدرت‏‌هاى استكبارى بود. امام دنياى‏ غرب را از موضع «كنش‌گرى» به ورطه «واكنش‏‌گرى» غلتاند و در كانون مبارزه، فرهنگ الحادى‌ ‏غرب را به مبارزه طلبيد. امام(ره) با انديشه‌‏اى كه مرزهاى جغرافيايى را در نورديده بود، تعارض‏ بين اسلام و دنياى مادى را نه ملى و منطقه‌‏اى، بلكه بين‌‏المللى دانست و فرمود: «اكنون ملت‏‌هاى‏‌ جهان بيدار شده‌‏اند و طولى نخواهد كشيد كه اين بيداري‌ها به قيام و نهضت و انقلاب انجاميده وخود را تحت سلطه ستمگران مستكبر نجات خواهند داد.»


 

قيام با دست‏هاى خالى

ميشل فوكو، از انديشمندان غربى كه در سال 57 با سفر به ايران از نزديك مبارزات مردم ايران‏ عليه رژيم پهلوى را مشاهده كرده بود، در رساله «قيام با دست‏هاى خالى»، در تشريح عظمت ‏انقلاب اسلامى ايران نوشته است: «اين انقلاب، تازه‏‌ترين شكل قيام در طول تاريخ تا امروز بوده و اولين شورش بزرگ بشرى عليه سكولاريزم و سرمايه‌‏دارى است. نقطه كانونى اين انقلاب آن‏ بود كه آيت‌الله خمينى انقلاب كرد، در حالى كه غرب را به كلى ناديده گرفت و اين كارى است كه‏ هيچ‏كس نمى‏‌تواند در اين دوره انجام دهد.»

امام(ره) با تاكتيكى به جنگ غرب رفت كه با همان تاكتيك، غرب سال‏ها فرمانروايى بر جهان را تجربه كرده بود. غرب سال‏ها با روحيه‏‌اى استعمارى و نگرشى امپرياليستى، يونيورساليسم (جهان‏گرايى) و كالموپوليتيسم (جهان وطنى) را در دستور كار خود قرارداده بود و با هدف حذف‏ هرگونه مرز، معيار و مقياس غيرغربى، در پى شكستن مرزها براساس اهداف و منابع خود بوداما امام با ارايه مكتبى جديد و منبعث از ارزش‏‌هاى جهان‌شمول اسلامى، تومار انديشه‌‏هاى غرب‏ را در هم پيچيد.

 

 

شايد برخى تحليل‏گران، ايستادگى امام(ره) در برابر غرب به‏ خصوص آمريكا را صرفاً حركتى ‏سياسى و در جهت مقابله با استيلاى غرب بر جوامع اسلامى و منطقه‌‏اى تلقى نمايند اما به واقع‏ مبارزه‌اى كه امام(ره) با جهان غرب و به ‏خصوص ايالات متحده آمريكا به عنوان نماد و سمبل آن ‏آغاز كرد، صرفاً يك مبارزه سياسى نبود، بلكه مبارزه‌‏اى همه‏‌جانبه بود كه اقتصاد، فرهنگ، سياست، علم، هنر و اخلاق را نيز در بر مى‏‌گرفت.


 

شاخص‏‌هاى مكتب سياسى امام(ره)

پس از رحلت بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، سكاندار هدايت انقلاب اسلامى در اولين‌ ‏سخنرانى‏‌شان از آرمان‏‌هاى والاى امام گفتند و فرمودند: «ما با خدا پيمان بسته‏‌ايم راه امام ‏خمينى را كه راه اسلام و قرآن و راه عزت مسلمين است دنبال كنيم و از هيچ يك از آرمان‏‌هايى كه ‏به وسيله امام ترسيم شده، چشم پوشى نخواهيم كرد.»

به تعبير رهبر معظم انقلاب در مراسم پانزدهمين سالگرد ارتحال امام(ره) بزرگ‏ترين هنر آن‏ معجزه بزرگ قرن، ارائه مكتبى سياسى بود كه علاوه بر آن‏كه طلسم ديرپاى استبداد و غارتگرى‏ را در داخل ايران شكست، الگوى تسليم‏‌ناپذيرى و ايستادگى در برابر سلطه‌‏طلبان روزگار را نيز به جهانيان صادر كرد. مقام معظم رهبرى در تبيين ويژگى‏‌هاى مكتب امام به شاخصه‏‌هايى اشاره مى‏‌نمايند كه به‏ اختصار اشاراتى به آن خواهيم داشت.

 

درهم‏‌تنيدگى سياست و معنويت

در مكتب سياسى امام(ره) معنويت از سياست جدا نيست. امام كه تجسم مكتب سياسى خود بود،سياست و معنويت را با هم داشت، حتى در كانون مبارزات سياسى، محور اصلى در رفتار امام،معنويت او بود. همه رفتارها و مواضع امام حول محور خدا و معنويت دور مى‏‌زد. امام به اراده‌ ‏تشريعى پروردگار اعتقاد و به اراده تكوينى او اعتماد داشت و مى‏‌دانست، كسى كه در راه تحقق‏ شريعت الهى حركت مى‌‏كند، قوانين و سنت‏‌هاى آفرينش، كمك كار اوست. او معتقد بود: «ولله‏ جنود السموات و الارض و كان الله عزيزاً حكيما». تمدن غربى برپايه ستيز با معنويت و طرد معنويت بنا شد. اين خطاى بزرگ كسانى بود كه تمدن و حركت علمى را در جنگ با معنويت آغاز كردند. لذا اين تمدن مادى و دور از معنويت هرچه پيشرفت كند، انحرافش بيشتر مى‌‏شود، هم‏ خود آن‏ها و هم همه بشريت را با ميوه‏‌هاى زهرآگين خود تلخ‌كام مى‏كند، هم‏چنان كه تا امروز كرده است.



 

اعتقاد و اعتماد به نقش مردم

شاخص دوم مكتب سياسى امام بزرگوار ما، اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم است. درمكتب سياسى امام(ره) هويت انسانى، هم ارزشمند و داراى كرامت است و هم قدرتمند و كارساز. امام با اتكاء به قدرت رأى مردم معتقد بود كه با اراده پولادين مردم مى‏‌شود در مقابل همه‏ قدرت‏هاى متجاوز جهانى ايستاد - و ايستاد. مكتب سياسى امام از متن دين و از «هو الذى ايدك ‏بنصره و بالمومنين» برخاسته است. ما اين را از كسى وام نگرفته‌‏ايم. عده‌‏اى مى‌خواهند وانمود كنند كه نقش مردم در اداره حكومت‏‌ها را بايد غربى‏‌ها بيايند به ما ياد بدهند، غربى‌‏ها خودشان‏ هنوز در خم يك كوچه‏‌اند. هركس مى‏‌خواهد دمكراسى آن‏ها را ببيند به عراق و افغانستان و فلسطين برود.

 

نگاه جهانى مكتب امام

شاخص سوم از شاخص‏‌هاى مكتب سياسى امام(ره) ، نگاه بين ‏المللى و جهانى اين مكتب است. مخاطب امام در سخن و ايده سياسى خود، بشريت است نه فقط ملت ايران. ملت ايران اين پيام را به گوش جان شنيد، پايش ايستاد، برايش مبارزه كرد و توانست عزت و استقلال خود را به دست ‏آورد اما مخاطب اين پيام، همه بشريت است. مكتب سياسى امام اين خير و استقلال و عزت و ايمان را براى همه امت اسلامى و همه بشريت مى‏‌خواهد. اين رسالتى است بر دوش يك انسان‏ مسلمان. تفاوت امام با كسانى كه براى خود، رسالت جهانى قائلند اين است كه مكتب سياسى امام‏ با توپ و تانك و اسلحه و شكنجه نمى‏‌خواهد ملتى را به فكر و به راه خود معتقد كند. آمريكايى‌‏ها مى‌‏گويند ما رسالت داريم در دنيا، حقوق بشر و دمكراسى را از راه كاربرد بمب اتم و توپ و تانك‏ و جنگ افروزى و كودتاگرى گسترش دهيم!

 

نقش ولايت فقيه در مهندسى نظام اسلامى

شاخص مهم ديگر مكتب سياسى امام بزرگوار ما پاسدارى از ارزش‏‌هاست كه مظهر آن را در تبيين مسأله ولايت فقيه روشن كردند. ولايت فقيه، جايگاه مهندسى نظام و حفظ خط و جهت‏ نظام و جلوگيرى از انحراف به چپ و راست است. نقش ولايت فقيه اين است كه در مجموعه ‏پيچيده و درهم تنيده تلاش‌‏هاى گوناگون اداره كشور، نبايد مسير حركت نظام دچار انحراف از هدف‏ها و ارزش‌‏ها شود، پاسدارى و ديده‌‏بانى حركت كلى نظام به سمت هدف‏‌هاى آرمانى و عالى‌‏اش، مهم‏ترين و اساسى‏‌ترين نقش ولايت فقيه است. ضابطه‏‌هاى رهبرى و ولايت فقيه، طبق‏ مكتب سياسى امام، ضابطه‏‌هاى دينى است. كسى كه در آن مسند حساس قرار گرفته است، اگر يكى از اين ضابطه‏‌ها از او سلب شود و فاقد يكى از اين ضابطه‏‌ها شود، چنان‏چه همه مردم كشور هم طرفدارش باشند، از اهليت ساقط خواهد شد.

 

عدالت اجتماعى

آخرين نكته‌‏اى كه مى‏‌توانيم به عنوان شاخصه مكتب سياسى امام(ره) مطرح كنيم، مسأله عدالت ‏اجتماعى است كه مهم‏ترين و اصلى‏‌ترين خطوط در مكتب سياسى امام بزرگوار ماست. در همه‏ برنامه‏‌هاى حكومت اعم از «قانونگذارى، اجرا و قضا» عدالت اجتماعى و پر كردن شكاف‏‌هاى‏ طبقاتى بايد مورد نظر و هدف باشد. اين‏كه ما بگوئيم كشور را ثروتمند مى‏‌كنيم يعنى توليد ناخالص ملى را بالا مى‌‏بريم، اما ثروت‏‌ها در گوشه‏‌اى به نفع يك عده انبار شود و عده كثيرى از مردم هم دستشان خالى باشد، با مكتب سياسى امام نمى‏‌سازد. پركردن شكاف اقتصادى در بين‏ مردم و رفع تبعيض در استفاده از منابع گوناگون ملى در ميان طبقات مردم، مهم‏ترين و سخت‏ترين مسؤوليت ماست. همه برنامه‌‏ريزان، قانونگذاران، مجريان و همه كسانى كه در دستگاه‏‌هاى گوناگون مشغول كار هستند، بايد اين را مورد توجه قرار دهند و يكى از مهم‏ترين‏ شاخصه‌‏هاى حركت خود به حساب آورند.

 

به تعبير رهبر معظم انقلاب، هنر بزرگ امام(ره) ارايه يك انديشه و مكتب سياسى نو بود كه هويت‏ حقيقى امام خمينى(ره) و جمهورى اسلامى ايران، مبتنى بر اين تفكر و انديشه سياسى است. اظهار ارادت به امام بدون اعتقاد به اين مكتب سياسى بى‏‌مفهوم است. امام بزرگوار، اين تفكر را در طول‏ سال‏ها تبيين نمود و با استقامت در راه آن، تمام مصائب را به جان خريد. اين تفكر در واقع همان‏ مكتب سياسى اسلام است كه امام خمينى(ره) از آن تعبير به اسلام ناب محمدى(ص) كردند. مكتب‏ سياسى امام(ره) نياز اصلى بشريت است زيرا تمامى مصائب، رنج‌‏ها و گرفتارى كنونى بشر، محصول مكتب ليبرال - دمكراسى است كه دنياى غرب، ادعاى تكامل يافته بودن اين مكتب را داشت. امروز مهم‏ترين وظيفه، انتقال سالم مكتب سياسى امام به نسل‏هاى آينده است، مكتبى كه ‏عمق نفوذ و گستره آن هر روزه خاكريزهاى جديدترى را فتح مى‏كند.

در اوج نسل‏‌كشى مسلمانان بوسنى در شبه جزيره بالكان، روزنامه آمريكايى «نيويورك تايمز»در گفت وگويى با «فرانسيس فوكوياما» يكى از سه تئورى‌‏پرداز برجسته نظام ليبرال - دمكراسى‌ ‏غرب، نظر وى را درباره جنبش بيدارى اسلامى و تفكر امام جويا شد. فوكوياما در پاسخ گفت: «با مرگ آيت‌‏الله خمينى، بسيارى از تحليل‏گران غربى دچار نوعى ساده‏‌لوحى و خوش‏بينى مفرط گرديدند اما چندى نگذشت كه اين خوش‏بينى‏‌ها رنگ باخت و غرب خود را درگير «ايسم» جديدى‏ به نام «خمينيزم» ديد، ايسمى كه تمامى بنيان‏‌هاى فكرى و منافع غرب را به چالش جدى كشيده‌‏است.»

مروری بر دلایل شکست این سه انقلاب
و اينك در سی و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مفتخريم كه اعلام نمائيم اگر زمانى تمدن غرب در تب و تاب حاكمانى صالح و مقتدر مى‌‏سوخت و افلاطون مى‏‌گفت: «با قانون ‏و اجبار و نظارت نمى‏‌توان به حكومت ايده‌‏آل براى «آتن» دست يافت، بلكه حاكمان خود بايد بهره‌‏اى از فضيلت داشته باشند تا بتوانند پاسدار فضايل و كرامت‏هاى انسانى باشند»، امام اين‏ آرزوى ديرين را تحقق بخشيد و الگويى جاويد از چگونه زيستن و چگونه بر دل ميليون‏ها انسان‏ حكم راندن را به رخ تمامى مدعيان و حاكمان جهان امروز كشاند.
کد مطلب : ۵۱۹۹۵۱
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

منتخب
کدخدا بی کدخدا
۳۱ شهريور ۱۴۰۰
سرود پیروزی در مدیترانه
۲۷ شهريور ۱۴۰۰
پیشنهاد ما