۰
پنجشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۰۴

آسیب شناسی حکومت اخوان المسلمین در مصر

آسیب شناسی حکومت اخوان المسلمین در مصر
بسم الله الرحمن الرحیم
 
حسین رویوران:
بحث موج بیداری اسلامی در مصر و نقش تشکل های سیاسی بویژه اخوان و سلفی ها را بحث مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد. من این سوال را از آقای اصغر محمدی می پرسم به دلیل اینکه سالها در آنجا بوده، از نزدیک در صحنه حضور داشته اند من تصور می کنم باید از گذشته شروع کنیم تا اینکه برسیم به حوادث امروز. آقای محمدی شما صحنه رخدادهای مصر را چگونه می بینید؟

اصغر محمدی:
در مورد جامعه مصر باید به چند نکته توجه دقیق بکنیم:
 نکته اول اینکه جامعه مصر به جهت تاریخی یک دوران دو قطبی سنگین ملی و اسلامی را تجربه کرده است. قطب ملی متشکل از مجموعه جریان هایی است که مهم ترین آنها عبارتند از :
 یک : باقیمانده های نظام پادشاهی سابق که از احزاب مختلف و جریان های مختلفی تشکل شده اند.
دو : جریانهای چپ، اعم از چپ مارکسیستی و سوسیالیستی، چپ سیاسی،
سه : جریان های قومی عربی یا ناسیونالیست ها.
چهار : جریان نوپا و نو قدرت گرفته ی غرب زده در مصر.  غرب زده ها در مصر قبلا قدرت زیادی نداشتند.

همه جریان هایی که نام بردم در حوزه جریان ملی قرار می گیرند. اما ستون فقرات این جریان ارتش است. هیچکدام از این جریان ها اقتداری در صحنه مصر نداشته اند که بتوانند محور جریان ملی باشند. ستون فقرات جریان ملی از زمان پادشاهی تا به امروز ارتش بوده و تا کنون هیچ تغییری در این مسئله حاصل نشده است. در واقع این ارتش است که تصمیم می گیرد جمال عبدالناصر بیاید، ارتش تصمیم می گیرد که سادات بیاید، ارتش تصمیم می گیرد که مبارک بیاید، بعد با فشار مردم ارتش تسلیم می شود و اجازه می دهد که مبارک برود، چند ماهی فضا را باز می کند و در نهایت ارتش تصمیم می گیرد که گزینه انتخابی مردم را حذف کند و مرسی از صحنه خارج می شود. لذا آنچه محور جریان ملی را تشکیل می دهد، ارتش است.

محور دوم اسلامگرایان هستند که از دیرباز در مصر قدرت داشته اند، از زمان شروع جنبش سید جمال الدین اسد آبادی به این طرف ما در مصر جریان های اسلامی مختلفی را داشته ایم. از میانه رو داشتیم تا کندرو، از آن جمله سلفی هایی که به دو بخش تقسیم می شوند، وهابی ها، و سلفی های جهادی که این ها از دل جنبش اخوان المسلمین بیرون آمدند و نیروهای انقلابی تری بودند و تا جریان هایی که منتهی الیه سمت راست اخوان المسلمین قرار می گیرند، نظیر حزب وسط که از دل اخوان بیرون آمده، یا روشنفکرهای مذهبی مثل طارق البشری و… . در این مجموعه هم باز ستون فقرات اخوان است نه چیز دیگری.

لذا بدون ارتش، در مصر جریان ملی وجود ندارد و بدون اخوان المسلمین جریان اسلامی در مصر معنا ندارد.
نکته دوم اینکه جامعه مصر از یک ساختار دو قطبی اقتصادی هم رنج می برد. به این مفهوم که یک طبقه متمول یا طبقه متوسط شهری به بالا وجود دارد که فاصله اشان با عموم مردم خیلی فاصله سنگینی است. یعنی متوسط درآمد این قشر متمول هر مبلغی باشد، اقشار پایین دستی، یک پنجم یا یک دهم آن است. یعنی تقریبا حدود ۱۵ تا ۱۸ میلیون در طبقه متوسط شهری یا متمولین را قرار دارند و بقیه زیر خط فقر هستند.

چیزی حدود ۵۱ تا ۶۰ درصد مردم مصر بی سواد هستند و نرخ رسمی باسوادی در این کشور ۶۰% اعلام شده است که قطعا درست نیست. یعنی بین ۴۰ تا ۴۹ درصد نرخ باسوادی را در این کشور می توانید در نظر بگیرید. لذا جامعه مصر را می توان به صورت دو قطب در نظر گرفت. یک قطب نخبه که دارای تحصیلات و امکانات اقتصادی است و قطب دیگر اکثریتی که در کام فقر و بیسوادی قرار دارد.

اتفاقی که افتاده این است که حضور و نفوذ جریان اسلامی در میان اقشار نخبه در مصر فوق العاده زیاد است و قابل قیاس با هیچ یک از جوامع اسلامی دیگر نیست. شما کمتر طبیبی را در مصر می بینید که حافظ قرآن نباشد و کمتر با عضو فعال جریان اسلامی برخورد می کنید که مشکل اقتصادی داشته باشد یا دانش آموخته ای در سطوح عالی نباشد. به همان میزان توان جنبش اسلامی در بسیج توده های مردم اندک است، خصوصا در مقاطعی که قدرت های دیکتاتوری بر کشور حاکم است. اخوان در بسیج نخبگان برای پیروزی در همه انتخابات های آزادی که در سندیکاهای صنفی برگزار می شود، بسیار موفق است. به راحتی، پیروزی در انتخابات سندیکای دندانپزشکان را به دست می آورد. انتخابات سندیکای داروسازان را می برد، انتخابات سندیکای دامپزشکان را می برد، انتخابات سندیکای پزشکان را می برد، انتخابات سندیکای مهندسان را می برد، انتخابات سندیکای معلمان را می برد، انتخابات سندیکای اساتید را می برد. خیلی راحت و بدون هیچ مشکلی این ها را می برد. حتی در انتخابات صنفی روزنامه نگاران که دولت در آنجا سیطره دارد در مقابل ۵۵ درصد آراء و ۴۵% آراء را بدست می آورد. ولی موقعی که می خواهد مردم را در خیابان بسیج کند، زمانی که مبارک سیطره دارد و ارتش حاکم بر کشور است ، مشکل دارد. به محض اینکه حکومت فرو می پاشد، این تشکیلات ۸۰ ساله توانمند، در بسیج توده ها توانمند می شود و آن توده ای را که نمی توانست با بسیج آن در برابر قدرت حاکم عرض اندام کند، به میدان می آورد. در جاهایی بسیج کرد و توانست به نتایج مثبتی هم دست یابد. اما همین تشکیلاتی که هشتاد سال در کارهای اجتماعی و مبارزه فوق العاده توانمند بود، در مدیریت جامعه ناتوان از آب در می آید. به هرحال مدیریت جامعه ای مثل جامعه مصر نیاز به ایجاد یک مسئله ملی دارد که بتواند قاطبه مردم را حول آن مسئله ملی با خود همراه کند، مخالفان را منفعل و ارتش را ناگزیر به همراهی کند. اخوان ناتوان از این بود که مسئله ملی در مصر ایجاد کند. مسئله محوری که بتواند آحاد مردم را حول خودش جمع بکند. همچنین روحیه محافظه کارانه ای که بر این تشکیلات طی هفتاد، هشتاد سال گذشته حاکم بوده مانع از برخوردهای ضرورتا تند که نیاز یک مرحله انقلابی است شده است. اگر ناگزیر است با ارتش هماورد شود و از روز اول هم مطلع است، از آن گریزی نیست چرا آن را عقب می اندازد. همان روز اول که در اوج قدرت است بیاید و به مردم بگوید که یا شما مردم باید حکومت کنید یا ارتشی هایی که بیش ار پنجاه سال حکومت کرده اند. آنگاه اخوان خیلی راحت تر می توانست موج ایجاد کند و کشور را از این وضعیت بحرانی خارج کند که متاسفانه نکرد. در اینجا نکته ای مطرح می شود که آن ویژگی مهم جامعه مصر است که کمتر به آن توجه می شود، این ویژگی، سیطره سیستم اطلاعاتی است. ارتش یک سیطره عمومی دارد. ولی جریان های سیاسی را در مصر، سیستم اطلاعاتی این کشور مدیریت می کند. یعنی هنگامی که پدیده ای در جامعه مصر به وجود می آید مثلا مارکسیسیم و کمونیسم، سیستم اطلاعاتی چهل، پنجاه نفر از اعضایش را می فرستد و این ها مارکسیست می شوند، به رهبران جریان مارکسیستی تبدیل می شوند، جریان مارکسیستی را مدیریت می کنند، به هر سمت و سویی که خودشان می خواهند، می کشانند. حقوق را از آنجا ( از سیستم اطلاعاتی ) می گیرند، پست و مقام را از اینجا. وقتی هم که قرار شد کرسی اپوزیسیون در مجلس را به دست مارکسیست ها بدهند ، رئیس آن را خود سیستم اطلاعات تعیین می کند. متقابلا جریان اسلام سلفی را هم سیستم اطلاعاتی مدیریت می کند. جایگاه سیستم حیله گر و بسیار پیچیده و توانمند و جریان ساز اطلاعاتی در مصر باید در تحلیل تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه مصر واقعا لحاظ شود. چیزی که متاسفانه ما کمتر به آن توجه می کنیم و شاید اپوزیسیون هم گاه با ساده انگاری به آن توجه نمی کند. بحث آخر، موضوع سیاست خارجی است که من فقط گذرا اشاره می کنم. یکی از موجباتی که قیام ۲۵ ژانویه سال ۲۰۱۱ را رقم زد، سیاست خارجی غیرفعال و در عین حال پیرو (تابع) مصر بود، در یک مرحله تابع آمریکا بود، در مقطعی تبعیت آن از اسرائیل بیشتر می شد. بیشتر منبع فرامرزی داشت. این چیزی نبود که جامعه مصر بتواند آنرا بپذیرد.

رویوران:
شما کلیاتی را در مورد قشر بندی اجتماعی مصر و بازیگرانی که در این صحنه فعال هستند، گفتید. البته هر کلیتی استثنائاتی هم دارد. حالا برویم به بحث دوم، ورود ارتش به قدرت یعنی بحث استعفای مبارک، پشت پرده: نقش ارتش در این مسئله و نقش غرب در این تحول و تغییر رأس قدرت. این سؤال را از آقای امیری بپرسیم که چه اتفاقی افتاد که ارتش که تکیه گاه مبارک بود، او را وادار به استعفا کرد و در نهایت این تحول بعد از ۱۸ روز از شروع تظاهرات و اعتراضات در میدان التحریر اتفاق افتاد؟

دکتر امیری:
اخوان المسلمین گروهی است که هشتاد و پنج سال سابقه دارد یعنی از سال ۱۹۲۸ تا به امروز. این گروه به قدرت رسید و کمتر از یکسال از قدرت به زیر کشیده شد. آنچه که برای ما مهم است باید بررسی کنیم: یک: این مسئله موضوعی داخلی بود یا توطئه ای خارجی؟

 باید رفتار اخوان المسلمین و جامعه مصر را آسیب شناسی کنیم و ببینیم چه مقدار وزن این تحول مربوط به عوامل داخلی بوده است؟ چه مقدارش توطئه خارجی بود؟ اگر توطئه خارجی بود چه کسی پشت این توطئه قرار داشت؟  اگر بخواهیم تنها ۸۵ سال سابقه اخوان را بررسی کنیم حتما به نتیجه نمی رسیم. بیاییم بررسی کنیم که این تحول که اتفاق افتاد چه مقدار به داخل ربط داشت و چه مقدار به بیرون. الان بعضی می گویند آمریکایی ها آمدند و کودتا کردند و اصلا جریان آمریکایی است و بعضی می گویند ارتش کودتا کرده و کار اسرائیلی ها بوده است و یک گروه این تحول را اصلاح مسیر انقلاب یا ورود انقلاب به مرحله ای جدید می دانند. لذا می گویند کودتا نبود. می گویند اگر کودتا بود فرق این مداخله ارتش با آن موقعی که در جریان مبارک دخالت کرد چه بود؟ اینها را یک مقدار باید بشکافیم تا با مشکل مواجه نشویم. از نظر من لازم است که ما یک آسیب شناسی از اخوان المسلمین داشته باشیم. من یکی از گره های ذهنیم این بود که اخوان تا قبل از این تحولات، یکی دو تجربه موفق داشت. از نظر من اینکه اخوان، یک گروه اسلامی با ۸۵ سال سابقه این جور آمد و شکست خورد، قطعا رویداد خوبی برای هیچکس نیست، اما به هرحال شکست خورد و ما باید این شکست را بررسی کنیم. من از تحولات گذشته یک آسیب شناسی سریع می کنم و بعد وارد فضای تحولات اخیر می شوم.

اخوان المسلمین در سال ۱۹۲۸ بوجود آمد. در سال ۱۹۴۸ رژیم صهیونیستی تأسیس شد. اخوان المسلمین در کشورهای عربی ۲ سال اول را وارد درگیری مسلحانه با اسرائیل  شد. بعد از آن تا پیروزی انقلاب اسلامی، اخوان المسلمین در صحنه فلسطین به عنوان مسئله اول جهان اسلام و جهان عرب از لحاظ نظامی و عملی غائب بود. بر همین اساس خیلی ها از آن انشعاب کردند و از آن جنبش  بیرون آمدند. موضوع دیگر که به عنوان آسیب شناسی کلی روند اخوان المسلمین مطرح است این است که اخوان قدیمی ترین گروه در جهان اسلام در دوران معاصر است. این سوال وجود دارد که چرا در جهان اهل تسنن، یک جریان تکفیری سلفی طالبانی القاعده ای بروز و ظهور کرد و این همه آسیب به جهان اسلام وارد کرد. چه کسی در جهان اسلام وظیفه اش را به خوبی ایفا نکرد و پاسخگوی نیازها نبود که این جریان سلفی وهابی در دل جریان اهل تسنن بوجود آمد و این همه فاجعه به بارآورد. بنده معتقدم که اخوان المسلمین در مقابل این پدیده باید پاسخگو باشد. این به عنوان روند تاریخی اخوان المسلمین. اما اخوان المسلمین در کنار این واقعیت، خدمات بسیار زیادی هم به جهان اسلام کرد. شما الان به هر کشور اسلامی بروید کهمردم آن از اهل تسنن باشند اخوان المسلمین آنجا تشکیلاتی دارد، اخوان آگاهی بخشی کرده است، فرهنگ سازی کرده است. همانطور که آقای محمدی گفتند در همه جا نخبگان بسیار قوی دارد. هرچه از این گروه هم بیرون آمدند، چه گروه های اسلامی انقلابی مثل حماس و جهاد اسلامی و چه گروه های سلفی و تکفیری همه شان تحت تاثیر تفکر اخوانی هستند. اینکه آقای محمدی هم گفتند که ارتش یکی از نهادهای تصمیم گیر در طول تاریخ در مصر بوده است، قبول داریم. همیشه ارتش مصر یک نهاد تصمیم گیرنده بوده و روی این موضوع تاکید می کنیم چون در تبیین تحولات به آن نیاز داریم. این تحولی که اتفاق افتاد و به فروپاشی حکومت مبارک منجر شد، خیلی از سران اخوان گفتند که ما در این مسئله پیشرو و پیش قدم نبودیم. جوانان انقلاب کردند، اخوان المسلمین آخرین گروهی بود که خودش را به قطار این انقلاب رساند. اما چون تشکیلات داشت، چون نخبه داشت، چون سیستم داشت و آن ها نداشتند لذا در انتخابات، اخوان المسلمین پیروز شد. چرا آنروز ارتش وارد عرصه شد؟ موقعی ارتش وارد شد که کشور فشل شده بود. مردم در خیابان ها و در میدان التحریر گرد آمده بودند. ارتش به عنوان ضامن امنیت و ثبات مصر وارد صحنه شد و به مبارک که سی و چند سال تحت فرماندهی اش کار کرده بود گفتند که تمام شد و کنار برو، نمی گذاریم ثبات نظام حاکم بر مصر به خطر بیفتد. این بار هم وضعیت جامعه مصر و میدان التحریر به وضعی رسید که مخالفان ۲۲ میلیون امضاء جمع کرده بودند، به نظر من هواداران اخوان و مرسی به این اندازه که امروز بعد از سقوط مرسی به صحنه آمده اند، اینقدر در صحنه حاضر نشدند. چند نفر از استاندارها استعفا دادند، چند نفر از وزرا کنار رفتند، نخست وزیر کنار کشید و کشور مصر تقریبا شبیه زمان مبارک ( البته کمی خفیف تر) در سراشیب سقوط قرار گرفته بود لذا ارتش احساس کرد کشور دارد فرو می ریزد، به عنوان ضامن بقا و ثبات مصر وارد عرصه شد و به آقای مرسی گفت ۴۸ ساعت وقت داری، یا برو با نخبگان سیاسی مشکل را حل کن. که مرسی هم گوش نکرد و مقاومت کرد تا ارتش مداخله کرد و اخوان المسلمین را ساقط کرد. اگر بخواهیم بگوییم یک حکومتی با انتخابات آمده بود، هرچند انتخابات شکننده و با رأی ۵۱%، و ارتش مداخله کرده است، این واقعیت است. مردم برای اولین بار در مصر با یک انتخابات آزاد با ۵۱% یک رئیس جمهوری را انتخاب کردند و ارتش آمده و او را کنار زده است،

پس با این معادله نمی توانیم خیلی تفاوتی بین رفتار ارتش در زمان سقوط مبارک با امروز قائل شویم. با این تفاوت که اینجا یک انتخاباتی بود. البته مبارک هم می گفت من هم انتخاب شده ام. من هم با انتخابات آمده ام سرکار. همه گروه های مصری می گفتند انتخابات چیست؟ یکی از علمای مصر می گفت، اصلا جایی که انتخابات باشد دیگر اسلام وجود ندارد، انتخابات یعنی کار آمریکا، یعنی کار شیطان. به همین دلیل حکومتی که منتخب مردم باشد حکومت اسلامی نیست. ما خواهش می کنیم نگویید حکومت اسلامی. بنابراین ما اگر بخواهیم بررسی کنیم، آسیب شناسی کنیم که اخوان چرا به این روز افتاد؟ تشکیلاتی با ۸۵ سال سابقه با این همه نخبه. من هم کاملا قبول دارم، اخوانی ها در همه جای دنیا نخبگان قوی دارند. من احساس می کنم اخوانی ها بعد از روی کار آمدن تا سقوطشان دچار اشتباهات استراتژیکی شدند که آن ها را به این روز انداخت.

اولین مسئله این بود که اخوانی ها موقعی که می خواستند وارد انتخابات پارلمانی بشوند رفتند با ارتش سازش کردند. اخبار آنروز این بود که اخوان در دست ارتش است. با کمک ارتش وارد انتخابات شد و انتخابات را برد. اخوان در مرحله دوم که وارد تدوین قانون اساسی شد، قانون اساسی آن ها ۲۰% رای آورد. در کجا کشوری که تازه انقلاب کرده است ۲۰% به قانون اساسی رای می دهند و این گروه چگونه می تواند با این قانون اساسی کشور را اداره کند؟ این به نظر من دومین اشتباه اخوان بود. سومین اشتباه اخوان این بود که موقعی که آقای ابوالفتوح که عضو مکتب ارشاد و یکی از اعضای اخوان بود، کاندید ریاست جمهوری شد اخوانی ها بدون اینکه با او همکاری و تقسیم کار کنند و بگویند اگر پیروز شدی ما با هم تقسیم کار می کنیم. او را از اخوان اخراج کردند. اشتباه بعدی اخوان این بود که هنگامی که خیرت شاطر را که کاندیدای اساسی اش بود، رد صلاحیت کردند و گفتند این سابقه زندانی دارد، گفت من او را کنار می گذارم. آیا اخوان از خودش سوال نکرد که خیرت شاطر به چه جرمی به زندان رفته است آیا به جرم دزدی زندان رفته یا به جرم مبارزه علیه مبارک زندانی شده است. کسی که در مبارزه علیه مبارک زندان رفته است، امروز باید افتخار باشد، باید امتیاز داشته باشد، باید به او مدال بدهند. اخوان به راحتی خیرت شاطر را کنار گذاشت و  محمد مرسی را که کاندیدای دسته چندم بود، کاندید کرد. اخوانی ها گفتند ما می خواهیم قدرت را بگیریم. یعنی هدف فقط دستیابی به قدرت بود نه اینکه مشکلات جامعه را حل کند. اخوان می دانست که کشوری که سی چهل سال در وضعیت دیکتاتوری به سر برده است مشکلات شدید اقتصادی دارد و باید ببیند که چگونه می تواند این مشکلات را حل کند؟ چرا آمد و این وظیفه سنگین را عهده دار شد؟ به نظر من اگر اخوانی ها عقل سیاسی داشتند و دارای منطق حکومت داری بودند، شیوه انقلاب اسلامی را به کار می گرفتند. یک فرد دورتر از خودشان حکومت را در دست می گرفت و این ها به تدریج می آمدند و در انتخابات بعدی پیروز می شدند و می توانستند کشور را به سر منزل مقصود برسانند. این هم اشتباه دیگر اخوانی ها بود. اشتباه دیگر اخوان غروری بود که به آن ها دست داد. اخوان خودش را در جایگاهی می دید که دیگر به زیر مجموعه اش توجه نکرد. دوستان گذشته را کاملا فراموش کرد. جمهوری اسلامی ایران را فراموش کرد. حزب الله لبنان را فراموش کرد. سوریه را کاملا نادیده گرفت این از روی نوعی ساده اندیشی بود که فکر می کردند در آسمان ها دارند سیر می کنند، گذشته ها را فراموش کردند. یک اشتباه دیگر اخوان این بود که می خواستند با قدرت آمریکا و غرب روی کار بیایند و قدرتشان را تثبیت کنند. اخوان به این نتیجه رسید که من باید با قدرت آمریکا، قدرتم را در مصر تثبیت کنم و اخوانی که ۸۵ سال در منشوراتش و در بیانیه هایش علیه اسرائیل موضع گیری کرده بود آمد و به اسرائیل نامه فدایت شوم نوشت. به او گفتند چرا این کار را کردی؟ گفت سابقه داشته است، مبارک هم همینطور مکاتبه می کرد. یعنی مردم انقلاب کردند و اخوان حاکم شده تا نامه ای که اخوان امضا می کند با نامه ای که مبارک امضا می کند یک متن داشته باشد؟ مردم مصر سفارت اسرائیل را تعطیل کردند، مرسی رفت آنرا باز کرد. مردم مصر رفتند لوله های گاز را منفجر کردند، مرسی رفت افتتاح کرد. مردم رفتند در صحرای سینا علیه اسرائیل عملیات کردند، این رفت آنجا را گرفت، امروز اخوان به جائی رسیده است که مردم در میدان التحریر می آیند و عکس مبارک را می گیرند روی آن خط می کشند و می گویند لا مبارک، لامرسی. یعنی اخوان درمصر کاری کرد که مردم او را معادل آمریکا و اسرائیل دارند می بینند. چه اشکالی در اخوان وجود داشت؟ و چه اشکالی در مرسی وجود داشت که آمد خودش را در کنار آمریکا و اسرائیل قرار داد که امروز حمدی صباحی و لیبرال ها و تکنوکرات ها و… می آیند و می گویند این آمریکایی است. چه اشکالی در این تشکیلات اخوان رخ داد که اخوان این طور در جامعه مصر مورد حمله و تهاجم قرار گرفت. به نظرم این به رفتار اخوان بر می گردد. اخوان رابطه اش را با حزب الله قطع کرد، سفارت اسرائیل را باز کرد و سفارت سوریه را بست. و بعد هم  شبکه های اخوان را در همه کشورهای حوزه خلیج فارس فعال کرد. یعنی اخوان آمد به جای رویکرد منطقه ای، رویکرد خارج از منطقه ای برای خودش انتخاب کرد. به جای اینکه به سمت ایران، به سمت لبنان، به سمت سوریه بیاید و حتی با کشورهای عربی بخواهد رابطه اش را درست کند رویکردش ناخودآگاه رفت به سمت آمریکا و اسرائیل. سوال اینهاست، اخوانی که ۸۵ سال دم از فلسطین زد در این یکسالی که حکومت کرد چه خدماتی به غزه کرد؟ تمام صاحبنظران و کارشناسان مصرمی گویند، رفتار یکسال مرسی نسبت به غزه و نسبت به گروه های فلسطینی در همه پرونده ها بدتر از دوران مبارک بود. پس امروز اخوان نمی تواند ادعا کند که من در یکسال حکومتم به غزه خدمتی کردم، تونل ها را باز کردم، دارویی رساندم. این اتفاقی بود که برای مرسی افتاد. یعنی تنها چیزی که می توانیم در مورد مرسی و اخوانی ها بگوییم و خیلی از اخوانی ها هم به این موضوع اعتقاد دارند، این است که اخوانی ها از رویکرد اساسی و بنیانگذارشان اصلا عدول کردند و لذا به این وضع افتادند. ما باید این را بگوییم. نباید بگوییم اخوان شکست خورد. اخوان المسلمین به جای اینکه به رویکرد تقریبی روی بیاورد در مصر آن اجلاس را گذاشتند. خود مرسی هم در آن شرکت کرد. دیگرانی هم بودند. بدترین اتهام ها و دشنام را نثار دوستداران اهل بیت پیامبر کردند. در همین دوره اخوان بود که آقای حسن شحاته را به شهادت رساندند.

 وقتی که یک اجلاس برگزار می شود و آقای قرضاوی و دیگران در آن شرکت می کنند و در آن تکفیری ها می گویند که یک گروه از مسلمانان نه تنها امروز، بلکه ذریه آینده آنها هم واجب القتل است و آقای مرسی در آنجا حضور داشته و سکوت می کند، باید این را بداند که برای آن ها فضا سازی کرده است.

آقای مرسی در یک بازی تاکتیکی اول به عربستان سعودی سفر کرد. آقای خیرت شاطر در نامه به اماراتی ها گفت شما از ما نترسید. محمد بدیع مرشد جماعت اخوان المسلمین مصر نیز بعد از آنکه اخوانی ها را در امارات بازداشت کردند به آنجا رفت و با آنان صحبت کرد و باز همین را تکرار کرد. گفت شما ترس تان از ما نباشد، ترستان از انقلاب اسلامی در ایران باشد. یعنی همان سخنی را  که مبارک می گفت. اخوانی ها از سرمایه ای که دارند استفاده نکردند. آمدند گفتند با کشورهای عرب حوزه خلیج فارس بازی تاکتیکی می کنیم، اصل سیاستمان را هم با آمریکا و اسرائیل می بندیم، ما قدرت حاکم شویم. منطقه خاورمیانه یک منطقه استراتژیک است که همه دنیا می خواهد بر این منطقه حکومت داشته باشد. آمریکا می خواهد بر این منطقه تسلط داشته باشد. سوالی که مطرح است، این است که: آیا آمریکا بدون یک نماد اسلامی می تواند؟ اسلامگرایان در این منطقه واقعیتند. هر کس در این منطقه بخواهد منافعی داشته باشد باید به اسلامگرایان توجه کند. این اسلامگرایان کدامند؟ سه الگو داریم در جهان امروز، یک الگوی جمهوری اسلامی که محوریت آن اسلام ناب محمدی است. آمریکا همه تلاشش بر این است که به نحوی بگوید من با این الگوی جمهوری اسلامی مشکل دارم.

آمریکایی ها با تکفیری و سلفی ها هم ظاهرا سازش ندارند. یک نماد می ماند که آمریکا ارائه دهد که به نظر من این نماد اخوان است. همین کاری که در ترکیه انجام کرد. به نظر من غربی ها به این نتیجه رسیدند که باید این الگو را بیاورند، بارز و برجسته کنند و متاسفانه اخوانی ها هم فریب این بازی را خوردند. روشن است که برای آمریکا و برای غرب حتما لائیک ها و بی دین ها اولویت اول اند اما اگر ناچار باشند که با یک گروه اسلامی تعامل کند، آن الگو الگوی سازش و اهل تسامح و تساهل است. در این یکساله این اخوانی های امروز، می گویم امروز که به اخوانی ها در طول تاریخ شان اهانتی نشود، در مصر همانگونه خودش را نشان داد که آمریکا می خواست.

اخوان در داخل مصر هم اجماع سازی نکرد. حزب نور را کنار زد. در تصمیم گیری تکروی کرد. بنابراین در داخل نتواست اجماع سازی کند. برای حل مشکلات اقتصادی که بتواند مطالبات مردم را برآورده کند، باید از چند جا پول می گرفت. یکی کشورهای حوزه خلیج فارس بودند که به او مشکوک شدند و پول ندادند.
یعنی قول دادند و عمل نکردند. اما چرا بعد از سقوط مرسی فورا پول را دادند؟ آمریکایی ها و اروپایی ها هم تمایلی نداشتند که کمک کنند. پس مطالبات اقتصادی مردم هم برآورده نشد. لذا مرسی زیر بار مطالبات برآورده نشده مردم فرو ماند، کشورهای خلیج فارس هم که با او و اخوان مشکل پیدا کردند. اعلام جنگ رسمی و غیر رسمی با حزب الله و سوریه و جمهوری اسلامی را هم که کرد و هیچ چیزی هم باقی نگذاشت. در صورتیکه از اول بحران مصر ، جمهوری اسلامی با همه وجود آرزومند پیروزی ملت مصربود.  مرسی امروز از سوی لائیک ها متهم است که این آمریکایی است. متهم است که این با اسرائیل سازش کرده است. و واقعیت هم همین است همه آرزومند بودند اگر مبارک برود ظرفیت و پتانسیل جامعه مصر علیه اسرائیل آزاد شود، ولی در این دوره هیچ اقدامی علیه اسرائیل را مشاهده نکردیم. ارتش مصر روحیه ضد اسرائیلی دارد. این آقای مرسی و اخوان آمدند و آنرا حبس کردند و نگذاشتند هیچ تحرکی علیه اسرائیل انجام بگیرد. حال اگر بخواهیم این بحران را آسیب شناسی کنیم، می توانیم بگوئیم که اینکه مرسی ساقط شد، هفتاد درصد ناشی از رفتار خودش بود. یعنی ناتوانی سیاسی، عدم استفاده از ظرفیت ها، عدم اجماع سازی در داخل، عدم پاسخگویی به مطالبات مردم و توجه و اعتماد ویژه به آمریکا و غرب که می خواست از طریق آن ها به قدرت برسد. ۳۰% هم عامل خارجی بود که بیشتر آن از جانب امارات و عربستان سعودی بود. شما ببینید آقای ضاحی خلفان رئیس پلیس امارات که فیس بوکش از صبح فعال بود همین که اخوان ساقط شد گفت من ماموریتم تمام شده است. پس ما اگر بخواهیم بررسی کنیم اخوانی ها در این یکسال حکومتشان هیچ علامت مثبتی به نفع مقاومت، به نفع جمهوری اسلامی، به نفع حزب الله از خودشان نشان ندادند. و متاسفانه حماسی را که محور مقاومت سی سال برای آن هزینه کرد، امروز در وضعیتی قرار گرفته است که نه در قطر و نه در مصر و نه در ترکیه و با این وضع جدید  نه در لبنان جایی دارد. فقط مانده است تا ببیند در یک کشور آفریقائی به او جائی می دهند یا نه

رویوران:
اخوان تا زمانی که خارج از قدرت بود خود را به عنوان یک نیروی میانه رو، امتی و وحدت طلب در سطح جهان اسلام و تقریبی معرفی می کرد ولی زمانی که به قدرت رسید هیچ مرزی بین اخوان و گروه های سلفی تکفیری قابل رویت نبود. در قدرت و خارج از قدرت، بخشی از شخصیت های اخوان ریزش کردند همان ها هم انتقادات جدی نسبت به تغییرات فکری در درون اخوان مطرح کردند.

محمدی:
من در مقام دفاع از اخوان نمی خواهم وارد صحبت شوم. به ویژه که نگاه من یک نگاه مثبت یا منفی ۱۰۰ درصدی و برخورد ایدئولوژیک نیست. بنده در اینجا در مقام دفاع از شیعه و یا جمهوری اسلامی ایران هم نیستم. بلکه در مقام یک تحلیل گر سخن می گویم. تحلیل گر هم علی الاصول نمی تواند جزمی صحبت کند. نقد یک طرف را می گوید، نقاط مثبتش را هم می گوید در نهایت آن منافعی را که دارد هم به صورت جداگانه می پردازد. الان اخوانی ها روبروی ما نیستند که بخواهیم آن ها را ملامت کنیم. آن موقع که قرار بود نقد شوند باید نقد می شدند و شدند ما در اینجا وقت گله گذاری نداریم. الان اتفاقی افتاده است که اگر ما با آقای مرسی بنا به تعبیری که گفتند مشکلمان در این بود که مرسی در کنار اسرائیل قرار گرفته، اگر به تعبیر ایشان مشکلمان این بود که در جهت وحدت اسلامی کم گذاشته، که البته  یک جاهایی کم گذاشته است،  اگر به این دلایل با مرسی مشکل داشتیم، ولی الان که مرسی توسط آمریکا، اسرائیل، عربستان سعودی و امارات در زندان افتاده است. الان ما باید چه کار کنیم؟ بمانیم در خاطره گذشته هایمان، بمانیم در بیان انتقاداتی که در گذشته داشتیم یا توجه کنیم به واقعیت هایی که اتفاق افتاده است، حقوق مردم نقض شده، انتخابات آزادی که خود این ها برگزار کردند باطل شده است. اینکه گفته می شود ۲۲ میلیون امضاء گرفته اند، طرف مقابل اینها می گویند ۲۶ میلیون امضاء گرفته اند. حالا بشمارید ببینید کدامیک درست است. کار شمردن امضاء وظیفه ما نیست. یا اینکه برویم خیابان ها را متر کنیم ببینیم ۳ میلیون یا ۶ میلیون جا می گیرد یا نه؟ برای اینکه یک میتینگ ۳ میلیونی برگزار کنید باید ۱٫۵ میلیون متر مربع جا داشته باشید. آیا میدان التحریر ۱٫۵ میلیون متر مربع مساحت دارد؟ ارتش یک روزی که اجماع ملی علیه مبارک بوجود آمده بود، باید وارد می شد. الان یک گسست ملی در مصر بنا به اعتراف همه حتی مخالفان اخوان به وجود آمده است. در نتیجه ارتش نمی تواند در یک گسست ملی، یک نقش ملی ایفا کند. آن هم با طرفداری از یک مجموعه، بیاید مجموعه دیگری را که در رأس کار است ساقط کند. من وارد جزئیات نمی شوم چون جزء نگری آدم را گمراه می کند. نمی گذارد تحلیل دقیقی داشته باشد. اینکه در این مدت، آیا منطقی بوده است که مرسی بیاید تونل های بین مصر و غزه را ویران بکند. ارتش قدرت را به مرسی نداده است و او هیچکاره است. فقط اسمش آن بالا هست. پس اشکال آقای مرسی این بود که فریفته زرق و برق حاکمیت شد و آنجایی که باید می ایستاد و حقوق مردم و اختیارات خودش را مطالبه می کرد، این کار را نکرد. عملا فکر می کرد که می تواند با مماشات پیش برود. حرف خود من هم این بود که می گفت ما می خواهیم روش اردوغان را پیشه کنیم. درحالیکه اردوغان و مرسی با هم فرق دارند. الان مسئله ما این نیست. مسئله این است که یک اتفاقی افتاده است، مردم مصر به حقوقی دست یافته بودند، این حقوق الان از دست رفته است. دلیل ازبین رفتنش این است که شورای عالی نظامی در بیانیه که می دهد، اعلام می کند. و می گوید ما دیدیم مشکلات در کشور هست رفتیم به رئیس جمهور گفتیم که تو باید این کار ها را بکنی، گوش نکرد. موقعی که گوش نکرد او را عزل کردیم و بعد جایگزینش این آقا را آوردیم. این عین بیانیه است. من نه یک کلمه کم کردم و نه یک کلمه اضافه کردم. بیانیه عین این را می گوید. می گوید این آقا به نصایح ما گوش نکرد و ما برکنارش کردیم. حالا این بحث را کنار بگذاریم. بیاییم یک بحث دقیق تر بکنیم. حقیقت این است که بعد از سقوط مبارک ما با یک جامعه ای روبرو شدیم که چند ویژگی داشت. ویژگی اول این بود که ما شاهد انقلابی بی رأس بودیم. انقلاب بی رأس با مجموعه ای از مدعیان که هرکس خودش را همه کاره می دانست. شما با یک جامعه ای مواجه هستید که ۱۳۷ حزب در آنجا در مدت یک ماه تشکیل شد. همه اینها آمدند در انتخابات و لیست دادند. جامعه متکثر که البته دوتا ستون فقرات دارد. یک ستون فقرات ارتش است، یک ستون فقرات اخوان است. در انتخابات با آن فضای بعد از مبارک، ارتش عملا نمی توانست کاری را پیش ببرد ولی اخوان می توانست اوضاع را پیش ببرد. می گویند در انتخابات ۴۰% مردم شرکت کردند،
پس بحث اول ما این بود که ما با جامعه ای مواجه هستیم که این جامعه بی راس است. در چنین جامعه ای رفته رفته، دوقطبی بصورت یک گسست اجتماعی تثبیت می گردد. یک سو ملی ها هستند، سوی دیگر اسلام گراها. حالا من خیلی درگیر این درصدها نمی شوم تا روزی که صندوقی گذاشته نشود و از آن صندوق عددی در نیاید، نمی توان قضاوت کرد. نکته دوم این است که ارتش از همان روز نخست می گفت مبارک به این دلیل مشکل پیدا کرد که رفت و گوش به حرف آمریکا داد و من را تضعیف کرد و به جای من نیروی امنیتی را تقویت کرد و من جایگاهم بیشتر از این بوده و مبارک به من کم لطفی کرده است. رفت با آمریکایی ها لابی کند و شما می دانید آقای عنان وزیر دفاع ارتباطش با آمریکایی ها مستقیم بود. درست است که آقای طنطاوی به دلیل رگه های سوسیالیستی که داشت ارتباطش با آمریکایی ها یک مقدار سردتر از آقای عنان بود، ولی ارتش در اختیار آقای عنان بود. آقای طنطاوی تصمیم گیرنده ارتشی ها نبود اگرچه شیخ ارتشی ها بود و شیخوخیت اش رعایت می شد و با آمریکایی ها ارتباط مستقیم بود و آمریکایی ها به راحتی توانستند در جریان قیام مردم بر ضد مبارک ارتش را کنار بکشند، چون اگر ارتش وارد درگیری ها می شد؛ همان سرنوشت نیروهای امنیتی در انتظار ارتش بود. آن مجموعه ای که توانست ظرف شش هفت ساعت نیروهای امنیتی را از پا در بیاورد قادر بود که هم چنین بلایی را بر سر ارتش بیاورد اما مصلحت ملی اقتضا می کرد که با ارتش درگیر نشود. آمریکایی ها هم مصلحت را در این دیدند که ارتش را کنار بکشند، و یک مشارکتی بین ارتش و اخوان رقم بزنند.

ارتش قرار بود در حکومت شریک باشد، ولی از روز اول عملا مشخص شد که شریکی مثل اخوان را برنمی تابد و منتظر یک فرصت بود. اینجا بود که اخوان باید یک نسخه ای برای ارتش می داشت که متاسفانه نداشت. بعضی از رهبران اخوان دیرهنگام به این نتیجه رسیدند که باید یک درمانی بکنند. آقای مرسی خیلی فریفته زرق و برق حکومت شد و خیلی بیشتر از آنچه ما فکر می کنیم ساده انگار بود و این بلا سرش آمد.

دوم اینکه عربستان سعودی و آمریکا و امارات به هیچ وجه حاضر نبودند تحول در نظام حکومتی مصر را بپذیرند. لذا از روز اول وضعیت جدید را نپذیرفتند علی رغم همه مماشاتی که آقای مرسی کرد، مرسی حتی نتوانست به آمریکا سفر کند و با اوباما ملاقات داشته باشد.

به سازمان ملل هم نرفت. قرار بود برود و لحظه آخر نرفت. حالا این خیلی مهم نیست ولی دیدار رسمی اش از آمریکا لغو شد. روابطش با آمریکایی ها هم که روشن بود. یعنی خیلی نیاز به اثبات ندارد.

محمد حسن زورق:
من از سخنان شما اینطور می فهمم که جریان اخوان المسلمین یک جریان اصیل ریشه دار است. و از سخنان آقای دکتر امیری می فهمم که این جریان از نظر سیاسی فوق العاده ناپخته عمل کرده و این دو قابل جمع هست. یعنی یک جریان ریشه دار در بخش تحصیل کرده مسلمان مصر که از نظر سیاسی دچار اشتباهات فاحش شده است.

محمدی:
یک تفاوت در این جا وجود دارد. یک موقع هست که شما می گویید که دلیل و سبب این مصیبت ها، اشتباهات اینها بوده است، یک موقع هست که می گویید دلیل اصلی چیز دیگری بوده است. دلیل اصلی این بوده است که ارتش حاضر نبود قدرت را واگذار کند. آمریکا و امارات و اسرائیل و عربستان هم حاضر نبودند، این قدرت واگذار شود. عالم سیاست هم عالم استفاده از اشتباهات دیگران است. بنده معتقدم هشتاد درصد آنچه که اتفاق افتاد طراحی و مدیریت توطئه گران داخلی و توطئه گران خارجی و حامیان خارجی آن ها بوده و بیست درصد همه اشتباهات ساده لوحانه ای بوده که مرسی و اخوانی ها مرتکب شده اند. اصل این نیست که این آدم این اشتباهات را نکرده است؛ نه، کرده است. ولی این اشتباهات را می شد مرتکب شده باشند، ولی بدون یک حمایت و هدایت دقیق خارجی هیچ اتفاقی هم نیفتد. رژیم هم سقوط نکند. چونکه خیلی ها هستند که بیشتر از این ها اشتباه می کنند ولی بر سر قدرت مانده اند. این اصل مطلب است.

آیت الله خسروشاهی:
بنده یک تعلیقی دارم بر صحبت های شما. در صحبت های شما حرف از انتخابات بود. مگر در مصر قبل از انقلاب انتخاباتی در کار بود؟ بعد از قیام انتخابات شروع شد، علت اینکه این قیام به پیروزی واقعی نرسید، این بود که رهبری نداشت. اخوان المسلمین هم طبق روال ۸۵ سال پیش شان با احتیاط جلو آمدند، سلفی ها هم که اصلا حزب و تحصن را حرام می دانستند و می گفتند شرکت نکنید.

اما جماعت اسلامی و جهاد یک بحث دیگری دارند که همه شان در زمان آقای مبارک توبه کردند، چهار کتاب هم چاپ کردند. توبه کردند که ما بیخود ترور کردیم، آقای سادات ولی امر مسلمین بوده وَ ماتَ شهیداً.

 مشکلی که اخوان در این جریان داشتند این بود که این ها در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفتند و آمدند به میدان. آمدند به میدان و در عمل همان اشتباهی که را که در کودتای افسران به اصطلاح آزاد در سال ۱۹۵۲ مرتکب شده بودند عینا همان اشتباه را مرتکب شدند. به این عبارت که هیچکس به جز خودشان را قبول ندارند. نه ارتش نه حزب و… . برای مصلحت ممکن است با سلفی ها در انتخابات ائتلاف کنند ولی اشتباهشان این بود که همه را کنار گذاشتند.  همان هایی که می گویید ارتش رفته چنین گفته و ایشان قبول نکرده است. من و آقای جودکی از آقای حسین شافعی که ۱۴ سال معاون اول عبدالناصر بوده و در کودتا هم فرمانده نیروهای زرهی بود، وقت گرفتیم و  رفتیم آنجا، بنده در آن جا در واقع ایشان را محاکمه کردم به خاطر حکم اعدامی که برای سید قطب صادر کرده بودند و گفتم چرا این کار را کردید؟ گفت آقای حسن هضیبی مرشد وقت اخوان ما را دعوت کرد که برویم دیدنشان. رئیس جمهور (جمال عبدالناصر) به من دستور داد من رفتم آنجا. یک ساعت من را در اتاق انتظار نگه داشتند بعد از یکساعت آمد و گفت که اسلام چنین است آن یکی چنان است، گویا که ما مسلمان نبودیم، در حالی که برادران من جزو اخوان بودند. ما خودمان در جلسات اخوان شرکت می کردیم. از اسلام تعریف کرد و ما را اصلا آدم حساب نکرد. من یک کلمه تا آخر حرف نزدم. و بعد رفتم رفتم به الرئیس گفتم که اینها حاکمیت مطلق را می خواهند. بخشی از وزارت خانه را هم پیشنهاد کرده بود عبد الناصر قبول نکرده بود. الان هم متاسفانه همین کار را کردند. با سلفی ها که ائتلاف کردند برای انتخابات بود. ته دلشان با سلفی ها نبودند. متاسفانه آقای مرسی  دچار توهمی شده بود که برخی از کاندیداهای ما در انتخابات اخیر دچار شده بودند و آن این بود که همه ولایات و ایالات در اختیار ایشان هستند  و به ایشان رای خواهند داد. در انتخابات اخیر ۴۹ درصد به رقیب مرسی ( احمد شفیق ) که نخست وزیر مبارک بود رای دادند. بنابراین مرسی خیلی اکثریت آراء را نداشت. از لحاظ مردمی و نفوذ در مصر اخوان سابقه دارند. ۸۵ سال سابقه دارند، قبول. اما اینکه آیا شرایط فعلی مثل آن زمان است، نیست. ایشان توجهی نکردند. من چیزی را دیدم که خیلی برایم جالب بود. این را شبکه الاخباریه سوریه پخش می کرد. آقای مرشد کنار او هم آقای بلتاجی و عصام العریان نشسته، محمد آمده آنجا و او را راه نمی دهند (محمد یعنی آقای مرسی). بعد گفتند که محمد بیاید داخل. محمد آمد داخل و پشت سرشان ایستاد. حاکمیت آنجا در واقع در اختیار آقای مرشد بود. آقای مرشد هم می گوید که من همه کاره ام. در اینکه این ها با مرشد بیعت می کنند، و حق تخلف ندارند شکی نداریم. به هرحال آن اشتباهات را این ها تکرار کردند. به جایی رساندند که ارتش می آید اخطار می کند. قطعا برنامه ای بوده ولی اینها خواب بودند.

محمدی:
تا قبل از اینکه مرسی را برکنار کنند برای تهیه بنزین صف بود، نان مشکل داشت، گاز مشکل داشت، با سقوط مرسی ظرف چند ساعت همه این ها حل شد. یعنی به محض اینکه مرسی را برداشتند گاز آمد بنزین دیگر صف نیست. این ها دست ارتش بود که در زمان مرسی قطع کرد و بعد وصل کرد.

آیت الله خسروشاهی:
به هرحال من خلاصه کنم. آن چیزی که مهم هست این است که آیا این ها وابسته به غرب بودند؟ ببنید در عالم سیاست ما حتی باید با دشمنمان هم مذاکره کنیم. اخوانی ها رفتند با آمریکایی ها مذاکره کردند و وعده هایی دادند که آن ها اجازه دادند اخوان روی کار بیاید. اما اینکه نوکر آن ها باشند بنده بسیار بسیار بعید می دانم. مذاکره را هم یک امر ضروری می دانم.

رویوران:
یک سوالی که هست این است که اخوان یک گروه آرمانگراست. زمانی که به قدرت رسید اقتدارگرا شد. یعنی برای حفظ این قدرت بسیاری از این آرمانها را زیر پا گذاشت.

آیت الله خسروشاهی:
نه قبول ندارم. کدام آرمان ها را زیرپا گذاشت؟

رویوران:
بحث فلسطین یکی از آن هاست.

آیت الله خسروشاهی:
اینکه هنوز نیامده نمی تواند بگوید می خواهم اسرائیل را نابود کنم.

رویوران:
بحث اینکه اخوان یک گروه تقریبی است اما عملا مرزی بین اینها و سلفی ها پیدا نشد.

آیت الله خسروشاهی:
در کنفرانس هرتزلیا که استراتژی های آمریکا، اروپا و اسرائیل در آن جا تعیین می شود اسنفد ماه سال گذشته تشکیل و تصویب شد که برای بستر سازی برای امنیت اسرائیل ایجاد تفرقه بین شیعه و سنی ضروری است. اجرای این برنامه آغاز شده بود و به سلفی ها پول داده بودند. میلیارد میلیارد پول می دهند. آنها قبلا همکاری داشتند، الان همکاری اشان در ضربه زدن به شیعه زیاد شده است. این در هرتزلیا تصویب شد و اجرایش هم به عهده سلفی ها بود، البته ما هم خیلی کوتاه آمدیم. شما بعد از قیام – چون این حرکت مردم مصر را من انقلاب نمی دانم – انقلاب آن نیست که ارکان نظام همه اش باقی بماند، اسمش را بگذاریم انقلاب. انقلاب نبود قیام بود به نظر یک عده بیداری اسلامی بود به نظر یک عده بهار عربی بود گرسنگانی بودند که شاید اکثریت هم با آن ها بوده در مقابر می خوابند. ۳ میلیون نفر در قاهره هنوز در مقابر می خوابند. اینها اگر ببیند کسی می خواهد نان بدهد قیام می کنند و می آیند میدان، حالا متوجه نیست که این اسلامی است یا عربی یا… . به هرحال آنچه که مهم هست این است که دلارهای آل سعود و توطئه بین المللی، تعارف نکنیم اینها نقشه آمریکایی ها بود شیوخ عرب هم از آل قطر بگیرید تا بقیه پول می دهند، در مصر هم پول دادند و این بنده خدا را سیاه نمایی کردند و گذاشتند کنار. البته اشتباهات آقای مرسی هم یکی دوتا نیست اگر جلسه ای برای اشتباهاتش بگذارید آن یک بحث مستقلی است.

رویوران:
آقای جودکی شما اولا یک تحلیلی از دوره یک ساله آقای مرسی بدهید و بعد بگویید آینده را چگونه می بینید؟

آقای جودکی:
بسیاری از صحبت هایی که دوستان کردند، درست است، ولی هرکس از یک زاویه خاصی مسائل را می بیند. اینکه کودتا شده است شکی در آن نیست. اینکه غربی ها دنبال این بودند که اخوان را برکنار کنند، درست است. ولی یک چیزی مغفول مانده است، و آن هم این است که وقتی اخوان سرکار آمدند در واقع این اسلام سیاسی سنی سرکار آمد. در اینکه همه، اهداف اسلامی دارند شکی نیست. الان در کشور خودمان هم اینگونه است. کیست که مخالف اسلام صحبت کند؟ همه می خواهند از اسلام دفاع کنند. همه می خواهند اسلام را پیاده کنند. همه می خواهند به خلق خدمت کنند. ولی در روش هاست که مشکلات آشکار می شود. این روش ها گاهی اوقات از جنس اهداف نیستند. اگر روش ها از آن جنس نباشند خود به خود نتیجه عکس می دهد. آنچه که اخوان را به زمین زد، روش هایی بود که برای رسیدن به اهدافش در نظر گرفته بود و الا او هم می گفت الاسلام هو الحل. او هم اسلام را می خواست. اما آن روش هایی که به کار گرفت اصلا روش های منطقی نبود، اسلامی هم نبود. فرصت طلبانه بود. متاسفانه آقای مرسی انگشتر دست آقای بدیع بود. یعنی در واقع نماینده مرشد بود. چقدر هم روزنامه ها می گفتند که حداقل بیا و از  جنبش اخوان المسلمین استعفا بده. یعنی این ها مسائلی است که تاثیر می گذارد. حالا از نظر من اسلام سیاسی در جهان اهل تسنن با مختصاتی که دارد – منظورم کاملا روشن است – در مصر شکست خورده است. طوری نیست که فردا بتواند سر برآورد. آقای مرسی هم دیگر بر نمی گردد. نمی تواند برگردد آنهم با این شرایطی که برایش پیش آمده است. مدت ها طول می کشد تا این ها بتوانند تصحیح بکنند. آدم یک شبه اخلاق کسب نمی کند ولی می تواند یک شبه بد اخلاق شود. حضرت رسول (ص) چهل سال قبل از بعثت خودش زحمت کشید تا مردم صفت امین را به او دادند. این صفت را خدا نداده بود، مردم داده بودند. خیلی تلاش کرد تا به آنجا رسید. اگر آدم حافظ روش هایش نباشد. روش هایش را درست انتخاب نکند همین بلا سرش می آید. در کشور خودمان هم همین بلا سرمان آمده است. خیلی ها که شکست می خورند به خاطر این روش های نا سالم است. و الا آدم های خوبی هستند و اهداف بزرگی هم دارند ولی از روش هایی استفاده می کنند که این روش ها ناسالم است. من مشکل را اینجا می بینم. وقتی این ها  قدرت را به دست گرفتند، فکر کردند حالا باید هر طور شده این را حفظ کنند. حالا ممکن است کسی بگوید ولی با مشارکت مردم حفظش می کنیم. ولی این ها برای حفظ قدرت از روش های دیگری استفاده کردند. مرسی و اخوان به این نتیجه رسیده بودند که باید قدرت را حفظ کنند، ولی متاسفانه از روش های ناپسندانه استفاده کردند. روش هایی که اساسا اسلامی نبود. ممکن است ظاهرش اسلامی باشد. آنوقت با این تئوری می توانید تعیین کنید که چگونه به دامن سلفی در غلتیدند. من فکر می کنم اصلی ترین نکته ای که در مصر باید خوب بررسی شود همین است. چون ما به این سادگی دیگر نمی توانیم دم از بیداری اسلامی بزنیم. دیگر اخوان نمی توانند پرچم اسلامگرائی را به آسانی در آنجا بلند کنند. چون اسلام گرایی در مصر بد امتحانی را پس داد. اخوان تا توبه کند و تطهیر شود، خیلی زمان می برد.

محمدی:
با تأملی که در ابعاد آنچه که در مصر اتفاق افتاد، کرده ام، اعتقادم بر این است که، این کودتا نمی تواند موفق بشود.

چون هدف از کودتا :
  • حذف اخوان از قدرت است،
 ۲- پایان روش انتخابات آزاد به گونه ای که از پیروزی انقلاب یا قیام تا به امروز انجام شده است، چون اگر بخواهد انتخابات آزاد برگزار شود دوباره اخوان موفق می شود،
 ۳- سیطره مطلق ارتش بر امور نه سیطره نسبی و با شریک،
 ۴- همسویی سیاست های کلان مصر با آمریکا، عربستان سعودی و امارات،
 ۵- سپردن نمایندگی جریان سلفی در حاکمیت و در جامعه به حزب النور و جریان وهابیت،
 ۶- حذف جریان اسلامی میانه رو و معتدل به عنوان جریان تندرو  از صحنه سیاست مصر.
در صورت تحقق این اهداف می توان گفت که کودتا به نتیجه رسیده است. اما اگر به این اهداف نرسد کودتا به نظر من شکست خورده است.

کودتا نمی تواند به این نتایج برسد. درست است که آقای مرسی با توجه به اتفاقاتی که افتاده دیگر احتمال بازگشتش به قدرت تقریبا نزدیک به صفر است. اما من کودتا را شکست خورده می دانم، چون نظامی ها هم نمی توانند بر امور مسلط باقی بمانند. حذف اخوان شدنی نیست. لذا آنچه پیش روی مصر می بینم فکر می کنم مصر دو حالت دارد.

نخست یا طرح جریان حکما به نتیجه می رسد که ناشی از شکست طرف مقابل است. چون کسانی که رفتند دنبال حکما ستون فقرات توجیه کننده کودتای ارتش بودند. یعنی حزب نور و آقای عمرو موسی. این ها آمده اند و بحث حکماء را مطرح می کنند. لذا این یک راه تفاهم وسط است، یا مثلا بیایند رفراندومی بگذارند و حذف آقای مرسی هم با رفراندم انجام شود یا دوره انتقال را با رفراندوم مردم قبول کنند. این راه حل های وسط است که با راه گریز قانونی، از وضعیت کنونی خارج شوند که بسیار سخت می دانم.

 احتمال دوم متاسفانه باید بگویم که برنامه آمریکا و اسرائیل برای منطقه ویران کردن همه کشورهای اساسی و قدرتمند است که در مصر هم دارد می رود که به انجام برسد. اگر در عراق و سوریه و… به انجام رسید امروز نوبت مصر است، ترکیه را هم شروع کردند،  نوبت به عربستان سعودی هم می رسد.

من معتقدم که آمریکایی ها دارند مصر را به سمت ویرانی می برند. البته ممکن است کنترل وضعیت در مرز با رژیم صهیونیستی  از دست خارج شود. آنوقت امنیت رژیم صهیونیستی آسیب ببیند. آن ها دچار این توهم هستند که فکر می کنند می توانند اوضاع را نا به سامان کنند اما بگونه ای که آسیبی به امنیت رژیم صهیونیستی نزند ولی این یک توهم بیش نیست چون اوضاع در مصر به هم بریزد در سینا و غیر سینا هم به هم میریزد. متاسفانه فکر می کنم که اوضاع دارد به این سمت و سو می رود.

 
مرجع : فرهنگ اسلامی
کد مطلب : ۷۹۰۵۷۴
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

منتخب
پیشنهاد ما