۰
شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۰۳

برخی از علل انحطاط تمدنها و سقوط حکومتها از دیدگاه قرآن

برخی از علل انحطاط تمدنها و سقوط حکومتها از دیدگاه قرآن
چکیده:
رویدادهای گذشته، همچون آئینه ای وقایع حال و آینده را در پیش رو مجسم می کند. آگاهی مردم نسبت به گذشته آنان را برای مقابله با حوادث آینده آماده می سازد. قرآن کریم با نقل حوادث پیشینیان که چگونه به خاطر ظلم، شرک، کفر، عصیان، گردنکشی و تفرقه و ترس بیجا دچار غضب الهی و هلاک شدند. به امتها هشدار می دهند که قهر و غضب خداوند همانند لطف و رحمت او یک قانون است و هر امتی که حق یا باطل هر کدام را انتخاب کند دچار لطف یا غضب الهی می شود و در این میان فرقی بین امتها وجود ندارد. اگر به قرآن کریم مراجعه کنیم صدها آیه در مورد هلاکت و سقوط امتهای پیشینیان آمده که همه به خاطر آن است که انسان از غفلت بیرون آمده و به خطرهایی که فرد و جامعه را تهدید می کند توجه داشته باشیم.

همواره مصادیق فراوانی از علل انحطاط تمدنها وجود دارد که یکی از این علل از دیدگاه قرآن عدم عبرت آموزی و پیمودن راه خطای گذشتگان است. قرآن کریم مکرر در مورد مجرمان و ظالمان و شرح حال امم پیشین به ذکر دلایل می پردازد و شرک به خدا و سرپیچی از فرامین و دستورات الهی را سبب گمراهی می داند. خداوند هرگز امتی را از عزت و بزرگی به درجه سقوط نیاورده و محو و نابودشان نکرده، مگر آنکه بعد از فرستادن پیامبران به سوی آنان، باز سنن الهی را زیر پا گذاشته و از آن سرپیچی کنند و برای خدا شریک قائل شده و رمز انحطاط این اقوام در همین نکته می باشد.
شش گروهی که در آیات قرآن از آنها نام برده شده است: فرعونیان، قوم متعصب نوح، زورمندان عاد و ثمود، آلودگان اصحاب الرس، قوم لوط هر کدام به نوعی از انحراف فکری و اخلاقی گرفتار بودند که آنها را به نابودی کشاند.
فرعونیان: مردمی ظالم و ستمگر و استعمار کننده و استثمارگر و خودخواه بودند.
قوم نوح: مردمی سخت و لجوج و خود برتر بین و متکبر بودند.

قوم عاد و ثمود: تکیه بر قدرت خویشتن داشتند.
اصحاب الرس: در گردابی از فساد مخصوصاً همجنس گرایی زنان و قوم لوط در منجلابی از فحشا مخصوصاً همجنس گرایی مردان غوطه ور بودند و همگی از جاده ی توحید منحرف و در بیراهه ها سرگردان.
فرعونیان و قوم نوح با آبی که مایه حیات بود، نابود شدند. قوم عاد بوسیله ی طوفان و بادها که آن هم در شرایطی خاص مایه حیات است. قوم ثمود با ابری صاعقه بار، قوم لوط با بارانی از سنگ که بر اثر صاعقه یا به گفته ی بعضی آتشفشان بوجود آمده بود. اصحاب الرس بوسیله ی آتشی که از زمین برخاست و شعله ای که از ابری مرگبار فرو ریخت نابود گشتند، تا این انسان مغرور به خود آید و راه خدا و عدالت و تقوا پیش گیرد.

اشاره:
تمدنها و حکومتهایی که در طول تاریخ ظهور کرده اند، پس از مدتی شکوفایی یا رو به ضعف و انحطاط نهاده اند و یا به کلی از بین رفته اند. برای بررسی علل سقوط و زوال تمدنها باید به سراغ اصیل ترین و با ارزشترین منبعی که در دسترس ما قرار دارد یعنی قرآن کریم برویم. قرآن، کتاب آسمانی مسلمانان که از جانب پروردگار متعال و توسط جبرئیل علیه السلام بر قلب مقدس خاتم الانبیاء حضرت محمد صلی الله علیه و آله، برای هدایت بشر نازل شد. ما باید قرآن را به کرسی بنشانیم تا انسان را معرفی کند و تاریخ را بنمایاند و عوامل سقوط ملتها و قومها را برایمان باز گوید. مگر قرآن کتاب هدایت نیست و مگر انحطاط و سقوط یک شخص یا جمعی از اشخاص جز به خاطر نداشتن هادی و نرفتن در صراط مستقیمی است که همان راه هدایت است. پس بهترین راه برای شناختن عوامل انحطاط و سقوط مراجعه به قرآن کریم و نهج البلاغه است. همان که سرگذشت اقوام گذشته و علل نابودی آنها را بیان می کنند و مراجعه به تاریخ و سرنوشت آنها را عبرتی بزرگ برای صاحبان خرد برمی شمرند. مسأله ی عبرت آموزی از حوادث تاریخی، علاوه بر آن که از دید محتوایی مورد عنایت قرآن کریم است. از واژه ی «اعتبار» و «عبرت» نیز در برخی از آیات استفاده شده است.

یکی از بهترین و مؤثرترین طرف بیداری، مطالعه ی تاریخ پیشینیان است:
(أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسَاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِأُولِی النُّهَى‌). (2)
(آیا این کفار قریش از مشاهده ی حال طوایف بسیاری از گذشتگان که ما همه را هلاک کردیم و اینان در منازل و عمارات آنها می روند، عبرت و پند نگرفتند و هدایت نیافتند در حالی که احوال گذشتگان برای خردمندان مایه ی عبرت و هدایت است.)
اینها در مسیر رفت و آمد خود، به خانه های قوم عاد ( در سرزمین یمن) و مساکن ویران شده ی قوم ثمود (در سفر شام) و منازل زیر و رو گشته ی قوم لوط (در سفر فلسطین) می گذرند، آثار آنها را می بینند ولی درس عبرت نمی گیرند. ویرانه هایی که با زبان بی زبانی، ماجراهای دردناک پیشین را بازگو می کنند و به مردم امروز و آینده هشدار می دهند، فریاد می کشند و سرانجام ظلم و کفر و فساد را بیان می دارند. (3)
تاریخ خصوصیات اخلاقی و کارهای نیک و بد و تفکرات گذشتگان را برای ما بازگو می کند و علل سقوط و سعادت، کامیابی و ناکامی جامعه ها را در اعصار و قرون مختلف نشان می دهد و در حقیقت تاریخ گذشتگان آئینه ی زندگی روحی و معنوی جامعه ی بشری و هشداری است برای آیندگان.

روی این جهت قرآن مجید به مسلمانان دستور می دهد «بروید در روی زمین گردش کنید و در آثار پیشینیان و ملتهای گذشته و زمامداران و فراعنه ی گردنکش و جبار دقت کنید و بنگرید پایان کار آنهایی که کافر شدند و پیامبران خدا را تکذیب کردند و بنیان ظلم و فساد را در زمین گذاردند، چگونه بود؟ و سرانجام کار آنان به کجا رسید.»(4)
بینش تاریخی قرآن کریم در خصوص حوادث، «بینش عبرت آموزی» است. قرآن کریم، تاریخ را آئینه ای می داند که در آن می توان تمامی حوادث زشت و زیبا را دید و از این حوادث الهام گرفت و سرنوشت آینده ی زندگی را با الهام از این آئینه ی گویا انتخاب کرد. ستمگران، طاغوتیان و سرنوشت آنها را دید و از انتخاب راه آنان که سرنوشتی جز بوار و هلاک در پی ندارد خودداری ورزید و صالحان و برگزیدگان حضرت حق و سرنوشت موفق آنان را دید و با گزینش راه آنها سعادت خویش را تأمین کرد. در بیش از ده آیه ی قرآن ترغیب و تشویق فراوان به «سیر در ارض» شده است. ( سوره ی یوسف، آیه109؛ سوره ی حج، آیه ی 46 و...). «سیر در ارض» در فرهنگ قرآن به معنای جهانگردی بی هدف و احیاناً با هدف اشباع غرایز حیوانی نیست بلکه به معنای بررسی حوادث تاریخی و دیدن جغرافیای حوادث به منظور عبرت آموزی است.
در این نوشتار برآنیم تا با استناد به آیات قرآن کریم، تفاسیر موجود و نیز منابع تاریخی برخی از علل انحطاط تمدنها، نابودی اقوام و سقوط حکومتها را در حد توان مورد بررسی و کنکاش قرار دهیم.

توضیح برخی واژه ها:

تمدن:
از نظر ساموئل هانتینگتون، تمدن بالاترین گروه بندی فرهنگ و گسترده ترین سطح هویت فرهنگی به شمار می آید. (هانتینگتون، 47:1374). هنری لوکاس، تمدن را پدیده ای به هم تنیده می داند که همه رویدادهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی هنر و ادبیات را در برمی گیرد.(5) برخی دیگر از دانشمندان غربی، با پرداختن به لفظ تمدن، آن را واژه ای برای توضیح مراحل معین از تحول اجتماعی می دانند. در مقابل، آرنولد توین بی تمدن را حاصل نبوغ اقلیت نوآور، یعنی طبقه ممتازی در جامعه که از هوش، ابتکار و نوآوری برخوردارند، در سایه تحولات و سیر تکامل جامعه می داند. (6) وبر تمدن را محصول دانش و فن آوری می داند. دورانت بر آن است که وقتی فرهنگ عمومی به میزانی از رشد برسد، فکر کشاورزی به وجود می آید. این نظر همانند نظر آلفرد وبر برگرفته از معنای لغوی واژه ی تمدن به معنی شهرنشینی است. به دنبال فکر کشاورزی و بر اثر تبادلات بازرگانی و ارتباط شهرها، مردم رشد عقلی می یابند. بر این اساس، سجایای اخلاقی و ویژگی های نیک در میان آدمیان پدید می آید و کسی که اخلاق پسندیده و حسن معاشرت داشته باشد متمدن به حساب می آید. دانشمندان شرقی نیز، همانند غریبان، برداشت و تعریف خاص خود را از تمدن ارائه داده اند. این خلدون تمدن را اجتماعی شدن انسان می داند، اندیشمند دیگری تمدن را مجموعه ای از عوامل اخلاقی و مادی می داند که به جامعه فرصت می دهد برای هر فردی از افراد خود، در هر مرحله ای از مراحل زندگی از کودکی تا پیری همکاری لازم را برای رشد به عمل آورد. به طور کلی، این مفهوم اساسی را می توان چنین تعریف کرد: تمدن حاصل تعالی فرهنگ و پذیرش نظم اجتماعی است یعنی خروج از مرحله ی بادیه نشینی و گام نهادن در شاهراه نهادینه شدن امور اجتماعی. (7)

جامعه
اجتماعی انسانی یا حیواناتی که تحت قوانین معین زندگی می کنند. خانواده یک جامعه ی طبیعی تشکیل می دهد. گروهی از مردم که برای رسیدن به هدف مخصوص تحت قواعد معین گرد هم جمع آمده اند همچون جامعه ادبی و غیره. (8) جامعه تاریخ است زیرا دائما در حال حرکت تاریخی است، خود را دگرگون می کند و پیوسته در حال دگرگون ساختن خود، اعضایش، محیطش و سایر جوامعی است که با آنها در ارتباط است. جامعه بدون وقفه نیروهایی برونی و درونی که ماهیت، جهت و سرنوشت آن را تغییر می دهد ایجاد کرده و پذیرای آنها شده و یا آنها را تحمل می کند. جامعه را از سوی دیگر نیز می توان حرکت یا تغییر یک اجتماع از ورای زمان محسوب کرد. (9)

علل انحطاط تمدنها و سقوط حکومتها از دیدگاه قرآن
خداوند در آیات محکم خویش ما را به این مطلب راهنمایی کرده که امتها از عرش عزت خویش فرو نیفتادند و نامشان از لوح وجود محو نگردید مگر پس از اینکه از سنن الهی که بر اساس حکمت بالغه خداوندی است، سرپیچی نمودند. خداوند سرنوشت هیچ قومی را از عزت سلطنت و رفاه و امن و راحتی تغییر نمی دهد تا آن که آنان نور عقل و سلامت فکر و فرو زندگی بصیرت و عبرت پذیری خویش نسبت به امم سابق و تدبر در احوال گذشتگان را تغییر دهند و از سنت عدل عدول کنند و از راه بینایی و حکمت خارج شوند. از جمله اغراض بیان حال و سرنوشت جوامع گذشته در قرآن عبرت آموزی به امتهای حال و آینده و اتمام حجت برآنهاست. آیات زیادی از قرآن، همراه با بیان سرنوشت برخی از اقوام، مؤمنان را به عبرت آموزی دعوت می کند. (10)
(لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ مَا کَانَ حَدِیثاً یُفْتَرَى وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‌) (11)

(همانا در حکایت آنان برای صاحبان خود عبرت کامل خواهد بود، این (قرآن) نه سخنی است که فراتون یافت لیکن کتاب آسمانی مانند خود را تصدیق کرده، هرچیزی را مفصل بیان می کند و برای اهل ایمان و رحمت است.)
و پس از بیان جریان حضرت موسی علیه السلام و برخورد او با فرعون می فرماید:
(إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ یَخْشَى‌) (12)
(به تحقیق که در آن عبرتی برای اهل معرفت و خشیت می باشد.)
در آیات متعددی، خداوند بندگان را به گردش در زمین و مطالعه ی احوال امم پیشین تشویق می کند تا با مشاهده و مطالعه پند گیرند و جامعه ی خود را اصلاح نمایند:
(قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ‌) (13)
(پیش از شما مللی بودند و رفتند پس گردش کنید در زمین تا ببیند چگونه هلاک شدند آنان که وعده های خدا را تکذیب کردند.)
بررسی و مطالعه آیات قرآن کریم نشان می دهد که برخی از علل و عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در سقوط حکومتها و نیز نابودی و انحطاط تمدنها و جوامع نقش داشته اند که به برخی از مهمترین این عوامل با استناد به آیات قرآن کریم اشاره می کنیم:
1.ناسپاسی و کفران نعمت
یکی از عواملی که جوامع و تمدنها را به انحطاط می کشاند سلب نعمت هایی است که قبل از آن در جامعه وجود دارد بلکه سلب نعمت عین انحطاط است و یکی از عواملی که نعمتها را از دست انسانها می گیرد، مفران و عدم شکرگزاری در قبال آنهاست. قوم بنی اسرائیل نمونه ی بارزی از کفران کنندگان نعمتند. (عزآبادی، 1371: 324-325) (14)
بنی اسرائیل فرزندان اولاد یعقوب پیغمبر علیه السلام می باشند که در ابتدا مانند قبایل چادر نشین زندگی می کردند، سپس فراعنه ی مصر آنها را به مملکت مصر برده و با آنها چون اسیران مملوک رفتار می کردند تا این که خدای متعال به وسیله ی موسی علیه السلام آنا را از فرعون و طرز سلوکش نجات بخشید. (15)
خداوند متعال بارها کفران نعمت را به قوم بنی اسرائیل گوشزد کرده است:
(یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ‌) (16)
(و ای بنی اسرائیل یاد کنید نعمت هایی که به شما عطا کردم و شما را بر عالمیان برتری دادم.)
باز برای تأکید بیشتر قرآن چهره ی آنان را در دنیا و آخرت چنین ترسیم می کند:
(وَ أَتْبَعْنَاهُمْ فِی هذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ‌) (17)
«در این دنیا لعنتی پشت سر لعنت نصیب آنها کردیم و در روز قیامت آنها را از زشت چهرگان و سیه رویانند.»
از بزرگترین انحرافات بنی اسرائیل در طول تاریخ زندگیشان، انحراف از اصل توحید، به شرک و گوساله پرستی است و به آنها هشدار می دهد که شما یکبار در تاریختان بر اثر اغواگری مفسدان، گرفتار چنین سرنوشتی شدید اکنون بیدار باشید راه توحید (راه اسلام و قرآن) بر روی شما گشوده آن را رها نکنید. (18)
یکی دیگر از تمدنهایی که قرآن به آنان اشاره داشته، تمدن سبا بوده که در انهدام و سقوط آن همان کفران نعمت نقش داشته است. «سبا شهری خوش بود با آبهای روان و درختان بسیار و ایشان را دور بوستان بود بسیار نیکو و در آن جا نعمتهای فراوان بود که در جهان چون این نعمات نبود اما چون بسیاری نعمت خداوند چندان شد که آنان سیر و فربه شدند، ناسپاسی کردند و شکرگزاری از یاد بردند، پس خدای تعالی همه ی این نعمات را از ایشان گرفت. سرچشمه ی آبها را خشکاند و همه ی این وفور را برایشان زوال گردانید. (نیشابوری، 1381: 509-510).(19)

در همین مورد،خداوند در قرآن می فرماید:
(ذلِکَ جَزَیْنَاهُمْ بِمَا کَفَرُوا وَ هَلْ نُجَازِی إِلاَّ الْکَفُورَ) (20)
(این کیفر کفران آنان بود و آیا با مرحمتی که به بندگان داریم تا کسی کفران نکند مجازاتش خواهیم کرد؟)
پیامبر قوم سبا حضرت سلیمان علیه السلام بود که قرآن مجید او را به عنوان سمبل قدرت و حکومت بی نظیر مطرح کرده است. (21) قرآن در سوره ی نمل نشان می دهد که «سبا» به نام مکانی بوده است. (22)
اما این مردم ناسپاس در برابر آن همه نعمتهای بزرگ الهی که سرتا سر زندگی آنها را فرا گرفته بود - مانند بسیاری دیگر از اقوام متنعم - گرفتار غرور و غفلت شدند. مستی نعمت و کمی ظرفیت آنها را بر آن داشت که راه ناسپاسی پیش گیرند و از مسیر حق منحرف شوند و به دستورات الهی بی اعتنا گردند. (23) و چون این قوم کفران و ناسپاسی و طغیان کردند، شلاق مجازات بر پیکر آنها نواخته شد. چنانکه قرآن می گوید:
(فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْنَاهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَوَاتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَیْ‌ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ‌) (24)
( اما آنها (از خدا) روی گردان شدند و ما سیل ویرانگر را بر آنها فرستادیم و باغ (پر برکت)شان را به دو باغ (بی ارزش) با میوه های تلخ و درختان شوره گز و اندکی درخت سدر مبدل ساختیم.)

طغیان در نعمتها آن است که انسان به جای این که از آنها در راه اطاعات خدا و طریق سعادت خویش استفاده کند، آنها را وسیله ای برای گناه، ناسپاسی و کفران و سرکشی و اسرافکاری قرار دهد. (25) چنان که قرآن در این باره می فرماید:
(کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَ لاَ تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَى‌) (26)
( و دستور دادیم که از این رزق حلال و پاکیزه که نصیبتان کردیم تناول کنید و در آن (به کفران و شکرگزاری) طغیان و سرکشی نکنید وگرنه مستحق غضب و خشم من می شوید و هرکس مستوجب خشم من گردید همانا خوار و هلاک خواهد شد.)
قوم سبا در اثر کفران نعمتهای بی حساب الهی چنان زندگیشان در هم کوبیده شد که عبرت همگان گشتند و سرنوشت آنان ضرب المثلی برای جهانیان شد. (مکارم شیرازی، ج18، 5:1371) (27)

2. ظلم، استکبار، کفر ورزیدن و تکذیب آیات الهی
یکی دیگر از علل انحطاط و نابودی تمدنها در طغیان، ظلم و تقلید کورکورانه و کفر ورزیدن است که نمونه ی بارز آن قوم نوح علیه السلام بودند. در مورد حضرت نوح علیه السلام آمده است:« و او از انبیا مرسل است و او را شیخ الانبیا می گویند و آزار او از سایر پیغمبران بیشتر است. چون از عمر او چهارصد سال گذشت، پیغمبری بر او نازل شد، او را بلاهای عظیم پیش آمد و نهصد و پنجاه سال خلق را دعوت کرد و یک دم زبان او از دعوی تسکین نمی یافت.» (موسوی، 43:1368). (28)
قوم نوح، بت پرست بودند و چون نوح به آنها تأکید کرد که به آئین من بگروید که عذاب پروردگار نزدیک است، آنها گفتند: « ما از خدایان خویش دست باز نداریم و چون خدایان خویش را می بینیم، آنها را خواهیم پرستید و بر آنها ستایش خواهیم برد.»(29)
قرآن شکوه ی نوح از بت پرستی قومش را این گونه نقل می فرماید:
(وَ قَالُوا لاَ تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لاَ تَذَرُنَّ وَدّاً وَ لاَ سُوَاعاً وَ لاَ یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً) (30)
(و (قوم نوح ) گفتند هرگز خدایان خود را رها نکنید و به خصوص دست از پرستش (این پنج بت) ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر هرگز برندارید.)

همچنین خداوند در سوره های عنکبوت و القمر به رسالت حضرت نوح علیه السلام و تکذیب نبوت وی از سوی قومش اشاره می کند:
(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِینَ عَاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَ هُمْ ظَالِمُونَ‌) (31)
(و همانا ما نوح را به رسالت سوی قومش فرستادیم و او هزار سال و پنجاه سال کم میان قوم درنگ کرد ( و خلق را دعوت به خداپرستی نمود و اجابت نکردند) و چون همه ستمگر و ظالم بودند و غرق طوفان هلاک شدند.)
(کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنَا وَ قَالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ) (32)
(پیش از اینان هم قوم نوح بنده ی ما نوح را تکذیب کردند و گفتند مردی دیوانه است و زجر و ستم بسیار از آنها کشید.)
(وَ قَوْمَ نُوحٍ لَمَّا کَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَ جَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آیَةً وَ أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ عَذَاباً أَلِیماً) (33)
(و نیز قوم نوح چون رسولان حق را تکذیب کردند، ما آنها را به طوفان هلاک سپردیم و آیت عبرت مردم قرار دادیم، و برای ستمکاران عذاب دردناک مهیا گردانیدیم.)
صاحب روضه الصفا روایتی بدین مضمون دارد و می نویسد: «... ما این قوم خاکسار باد پیما را به طغیان آب که تا غایت سبب حیات ایشان بوده هلاک کرده و به آتش دوزخ خواهیم فرستاد.»(34)

همچنین در قرآن آمده که: بسیاری از جوامع و امتهای سابق، به خاطر ستمکاری که مردم و یا دستگاه حاکمه بر مظلومان اعمال می کردند و به عذاب هلاکت و استیصال دچار شدند:
(وَ کَمْ قَصَمْنَا مِنْ قَرْیَةٍ کَانَتْ ظَالِمَةً وَ أَنْشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْماً آخَرِینَ‌) (35)
(چه بسیار مردم مقتدری در شهر و دیارها بودند که ما به جرم ظلم و ستمکاری آنها را در هم شکسته و هلاک ساختیم و قومی دیگر بجای آنها بیافریدیم.)
بدبختی و شکست انسان نه در قضا و قدر اجباری است و نه در سرنوشتهای الزامی نه معلول فعالیتهای این و آن بلکه تنها و تنها به خاطر آلودگی به گناه و انحراف از مسیر تقوی است.(36)

نمونه ی بارز استکبار قوم عاد می باشند. قوم عاد در ریگستانها و شنزارهای میان عمان و حضر موت سکونت داشتند و خداوند حضرت هود را بر آنان مبعوث فرمود. (طباطبایی، ج8، 1366: 245-249). (37) عادیان، مردمی بودند از نسل زعورا، دختر نوح و مرعاش داماد نوح علیه السلام و فرزندان و نوادگان این دو. مردمانی بودند بلند بالا، سخت و تنومند. عادیان سرزمینی از یمن تا شام داشتند و در این سرزمین گسترده می زیستند. (38)
این قوم دیر زمانی در این سرزمین (احقاف) زندگی خوش و خرمی داشتند و خداوند نعمتهای بزرگ بسیاری برایشان ارزانی داشته بود ولکن آن مردم هیچ بدین فکر نبودند که مبدأ آفرینش از کجاست؟ و این همه نعمت از ناحیه ی کیست؟(39)
از بزرگترین مشکلاتی که پیامبران با آن مواجه بودند، این بود که « هرگاه امت را بسوی خداپرستی و دوری از طاغوتها فرا می خواندند، ناصالحان می گفتند: ما از پدران و نیاکان خود درس می گیریم.» چنانچه حضرت هود علیه السلام س از موعظه و نصیحت و وعده ی رستگاری به قوم خویش «عاد» این گونه پاسخ می شنود:
(قَالُوا أَ جِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ مَا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ‌) (40)
(قوم گفتند: آیا تو از آن جهت آمده ای که ما خدا را به یکتایی بپرستیم و از بتهایی که پردان ما می پرستیدند اعراض کنیم؟ این کار را نخواهیم کرد. تو اگر راست می گوئی بر عذابی که به ما بر بت پرستی وعده می دهی زود به انجام برسان.)

(قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ لاَ یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لاَ ضَرّاً قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَى وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ) (41)
(بگو چه کسی پروردگار آسمانها و زمین است؟ بگو «الله»! (سپس) بگو آیا اولیا (و خدایانی) غیر بینا و بینا یکسان است؟ یا ظلمتها و نور برابرند؟ آیا آنها که شریکانی برای خدا قرار دادند بخاطر اینکه همانند خدا آفرینش داشتند و این آفرینش ها بر آنها مشتبه شد؟! بگو خالق همه چیز است.)
در مورد هلاکت و نابودی قوم هود آمده:
(فَأَنْجَیْنَاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ قَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَ مَا کَانُوا مُؤْمِنِینَ‌) (42)
((موقعی که عذاب رسید) هود وپیروانش را به رحمت خود رهانیدیم و آنان که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند همه را هلاک گردانیدیم.)

استکبار از امراض اخلاقی بشر به حساب می آید، ولی جامعه یعنی مجموعه ای از افراد نیز می توانند دارای این خصوصیت باشد و به عواقب شوم آن مبتلا گردد و می تواند باعث نابودی گردد. چنانچه در مورد قوم عاد و نابودی آن سرزمین در جای جای قرآن آمده، سوره ی «ذاریات» و «حاقه» و«قمر» آمده که طوفان شدید به مدت هفت شب و شش روز بر آنها مسلط شد و سپس صاعقه برای همیشه آنها را در خود فرو برد. چنانچه خداوند می فرماید:
(وَ فِی عَادٍ إِذْ أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ‌..) (43)
(و نیز در قوم عاد که بر هلاکشان تندباد صرصر فرستادیم عبرت خلق است.)
و یا در جای دیگر فرموده است:
(وَ أَمَّا عَادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَاتِیَةٍ) (44)
(و اما قوم عاد نیز بوسیله ی باد تند و سرکش به هلاکت رسیدند.)
(کَذَّبَتْ عَادٌ فَکَیْفَ کَانَ عَذَابِی وَ نُذُرِ) (45)
(قوم عاد نیز پیغمبرشان هود را تکذیب کردند پس بازنگرید عذاب و تنبیه ما چگونه سخت بود.)
مستکبران، همانند شیطان، سوگند یاد کرده اند که بر مستضعفان زمین بتازند و در گمراهی و سیه بختی آنها بکوشند و کوچکترین فرصت و کمترین وسیله را در این راه از دست ندهند. (46)
در هیمن رابطه در قرآن کریم در مورد طغیان گری قوم فرعون و مقاومت او در برابر حضرت موسی علیه السلام می فرماید:
(فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ‌)
(یونس/81)

((پس از آن همه معجزات و ابطال سحر ساحران) باز آن مردم باطل پرست به موسی ایمان نیاوردند جز فرزندان قبیله ی او آن هم با حال ترس از فرعون و اتباعش که مبادا درصدد فتنه و قتلشان برآیند.)
فرعون لقب یکی از پادشان مصر و احتمالاً رامسس دوم بوده است که حضرت موسی علیه السلام در زمان وی زیسته است. او بنده ی ضعیفی بود که بر اثر جهل و نادانی شخصیت خود را گم کرد و تا آن جا پیبشرفت که دعوی خدائی نمود. فرعون که روزگاری دراز پادشاه مصر و از سلامت و عافیت برخوردار بود تا آن که گفت:
(فَقَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى‌) (47)
( منم پروردگار والاتر شما).

فرعون مردم مصر را به دو گروه تقسیم کرد: «قبطیان» که بومیان آن سرزمین بودند و تمامی وسایل رفاهی و کاخها و ثروتها و پستهای حکومت در اختیار آنان بود و «سبطیان» یعنی مهاجران بنی اسرائیلی که بصورت بردگان و غلامان و کنیزان در چنگال آنها گرفتار بودند. (یعقوبی،ج1، 1366: 33-51؛ مکارم شیرازی، ج16، 1371:11).(48)
مردم فرعونی در طول تاریخ رابطه ی انسانها را بر مبنای ظلم و بهره کشی قرار داده است. کار فرعون ها، تجزیه ی جامعه و تفرقه اندازی بین امکانات گروهی جامعه و نابود کردن نیروی آنان است از این رو هر گونه قدرت ابتکار را در انسان ها نابود کرده، رشد طبیعی در زمینه ی روابط انسان و طبیعت را فرعونها از ریشه خشکاندند.(49)
هیچ امتی از امم عالم که قبل از تاریخ زندگی موسی علیه السلام زندگی کرده بودند، مانند قوم موسی علیه السلام این همه معجزات و برهانهای ساطع و نعمتهای بیکران نداشتند. این تنها قوم موسی علیه السلام بود که خدای تعالی چنین معجزاتی و چنان نعمتهایی به آنان ارزانی داشت. (50)

فرعون و فرعونیان بالاخره در نابسامانی هایی که فراهم کرده بودند گرفتار می شوند و جامعه ای که ستم در آن به اعلا درجه رسید با روشنگری و اقدامات آگاهانه ی موسی و قومش، فرعونیان را در خود غرق می نماید و این قانون حاکم بر سرنوشت ستمکاران است. (51)
(فَأَخَذْنَاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ‌) (52)
(ما هم از اعمال آن متکبر ظالم و لشکر و اتباعش آنان را سخت مؤاخذه کردیم و همه را به دریا غرق ساختیم، بنگر عاقبت کار ستمکاران به کجا رسید.)

نه تنها فرعون بود که برای اسارت بنی اسرائیل مردان آنها را می کشت و زنانشان را برای خدمتکاری زنده نگه می داشت که در طول تاریخ همه ی جباران چنین بودند و با هر وسیله نیروهای فعال را از کار می انداختند. (53)
قرآن در سقوط فراعنه ضمن برشمردن علت هایی که نشانگر علیت در حرکت تاریخ است وجود علل و معلولات در عروج و افول تمدنها، دو عامل مهمتر «استکبار» و «ظلم» را مطرح می سازد. (54)
(وَ قَارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ مُوسَى بِالْبَیِّنَاتِ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ وَ مَا کَانُوا سَابِقِینَ‌) (55)
(و قارون و فرعون و هامان را هم که موسی با معجزات روشن به هدایت آنها آمد (به او نگرویدند) باز در زمین (بر طغیان) تکبر و ظلم و طغیان کردند و یک سر هلاک شدند و بر قهر حق سبق نگرفته (و راه نجاتی نیافتند)).
«خود برتربینی» بلای عظیمی است که خمیرمایه ی بسیاری از معاصی محسوب می شود. غفلت از خدا، کفران نعمتها، غرق شدن در عیاشی و هوسبازی، تحقیر دیگران و استهزاء مؤمنان همه از آثار شوم این صفت رذیله است. افراد کم ظرفیت همین که به نوائی می رسند، چنان گرفتار کبر و غرور می شوند که مطلقاً ارزشی برای دیگران قائل نیستند و همین سبب جدائی آنان از جامعه و جدائی جامعه از آنها می شود.(56)

مسیر طاغوتی فرعون شامل است بر: برتری جوئی، اعدام های دسته جمعی و شکنجه، ایجاد محیط اختناق، تهمت و افترا در غالب مسائل علمی و بالاخره فرمان جنایت، فرمان ساختن کاخ بر پشته کشته ها. مسیر قارون در بردارنده ی زراندوزی، تجمل پرستی، تفاخر، خودفریبی علمی و تکیه بر عوامل غیر الهی می باشد. فرعون و قارون سوختند و نابود شدند و لعنت را به دنبال خود به ارمغان بردند. (57)
(فَکُلاًّ أَخَذْنَا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنَا عَلَیْهِ حَاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنَا وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ‌) (58)
(هر طایفه را به کیفر گناهش مؤاخذه کردیم، بعضی را بر سرشان سنگ بلا باریدیم و برخی را هم بر صیحه ی عذاب آسمانی و برخی را به زلزله (ویرانگر زمین و گروهی دیگر را به غرق در دریا به هلاکت رسانیدیم و خدا به آنان هیچ ستم نکرد و لیکن آنها خود در حق خویشتن ستم کردند.)
یکی دیگر از دولتهایی که در قرآن کریم به آن اشاره شده، پادشاهی نمرود است. نمرود فرزند کنعان بن کوش، فردی مستبد و بت پرست که از جهل و بی خبری مردم سوء استفاده کرده و خود را پروردگار آنها خواند. در تاریخنامه ی طبری آمده:« پس نمرود بن کنعان بت پرست بود و ستمکاره و بت خانه ها بنا کرد و همه ی اهل مملکتش را به اقلیم بابل بت پرست فرمود. بتان را زره ها کردی و او را سرهنگی بود به پهلوی نامش تارخ و به تازی آزر و از فرزندان سام نوح بود و درود گر بود. پس نمرود آزر را سوی خویش خواند و به خودش نزدیک کرد و آن بتخانه و بت زرین به دست او کرد و او را بر آن استوار کرد و وزارت داد و همه خزینه داری.» (59)

منقول است که چون نمرود در مسند سلطنت تمکن یافت روز به روز طراوت و نظارت گلشن دولت و اقبال او ازدیاد پذیرفت و ساعت به ساعت اساس عظمت و قواعد حشمتش استحکام می یافت. (خواندمیر، 115:1380). ابتدا با رعایا به عدالت رفتار می کرد اما کم کم دچار وسوسه شد و تکبر پیشه گرفت و تا آن جا پیش رفت که دعوی الوهیت نمود. چنانچه در قرآن کریم خداوند می فرماید:
(سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوّاً کَبِیراً) (60)
(خدای از آن چه می گوئید منزه و بسیار برتر و متعالی است.)
تا این که خداوند حضرت ابراهیم را به سوی او فرستاد.

(وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ‌...) (زخرف/26)
(یاد آور وقتی را که ابراهیم به پدر و قومش گفت ای بت پرستان من از معبودان شما سخت بیزارم.)
ابراهیم به دعوت حق اشتغال نمود. بتدریج جمعی به او ایمان آوردند و نمرود چون دید که فتنه قائم شد و حقایق به شریعت ابراهیم میل کردند، فرمود که او را محبوس گردانیدند. (61)
پس از آن که هیچکدام از نصایح ابراهیم علیه السلام در نمرود اثر نکرد، لاجرم پادشاه لم یزل حکم فرمود تا پشه ای که حقیرترین بود بر لب زیرین نمرود نشسته لب او را بگزید و آن روز لب او ورم کرده، درد بسیار کشید و دیگر بار آمد و لب بالای او را نیز گزید. آن لب دیگر نیز آماس کرده درد گرفت و بعد از آن به کاخ دماغ نمرود رفته و مغز سرش را خوردن گرفت و در نهایت همان پشه جان او را گرفت. (62) چنانچه خداوند می فرماید:
(فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ‌..) (63)
( ما هم از آن مردم پرغرور و عناد انتقام کشیدیم، بنگر تا عاقبت حال کافران مکذب به کجا کشید.)
3. تقلید کورکورانه
تقلید کورکورانه از بزرگان قوم نیز یکی از عوامل سقوط تمدنها می باشد خداوند سرگذشت عده ای از کافران را در روز جزا این گونه ترسیم می نماید:
(یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ * وَ قَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَ کُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ) (64)
(در آنروز صورتهاشان بر آتشی همی بگردد (و فریاد پشیمانی از دل برکشند) گویند ای کاش که ما (در دنیا) خدا و رسول را اطاعت می کردیم و گویند ای خدا ما اطاعت امر بزرگان و پیشوایان فاسد خود کردیم که ما را به راه ضلالت کشیدند.)
پیامبران الهی در طول مبارزات خود در تلاش برای ایجاد محیط توحیدی و یکتاپرستی با مردمی روبرو بودند که عادات غلط پیشینیان آنها را منحرف ساخته و باعث شده بود که پیامبران و فرستادگان خدا را تکذیب کنند.
(بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ‌) (65)
( بلکه گفتند ما پدران خود را به عقاید و آئینی یافتیم و البته ما هم در پی آنان به راه هدایت هستیم.)
4. فساد و انحرافات اخلاقی

یکی دیگر از عواملی که از دیدگاه قرآن در نابودی اقوام و ملتها و نیز سقوط و انحطاط تمدنها نقش مهمی دارد انحرافات اخلاقی است که مصداق آن قوم لوط بودند.
لوط یکی دیگر از پیامبران بزرگی است که هم عصر «ابراهیم» بوده و همراه او از سرزمین بابل به فلسطین مهاجرت کرده و بعد از ابراهیم جدا شد و به شهر «سدوم» آمده چرا که مردم آن منطقه غرق در فساد و گناه مخصوصاً انحراف و آلودگیهای جنسی بودند. (مکارم شیرازی، ج13، 459:1371). (66)
در روایت دیگری آمده است: ابراهیم از مصر کوچ کرد و لوط را به همراه خود برد. در مدتی که در مصر اقامت داشت خداوند مال بسیاری از گوسفندان و غیر آن روزیش فرموده بود و به همین جهت آن بقعه از سرزمین بیت المقدس گنجایش گوسفندان وی را نداشت ناچار لوط از عمویش جدا شد و به شهر سدوم رهسپار گشت. (67)
خداوند متعال پیامبر خود را برای هدایت قوم آلوده به گناه فرستاد تا آنها را هدایت کند و از عذاب سخت بیم دهد.
(وَ لُوطاً إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَکُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِینَ‌) (68)

(و لوط را فرستادیم که به قوم خود گفت آیا اعمال زشتی که پیش از شما هیچ کس مبادرت نکرده، بجا می آوردید؟)
قوم لوط مردمی بودند ثروتمند و مرفه و شهوتران و هواپرست، این قوم لجوج و غیر منطقی که از حدود قوانین الهی پا فراتر نهاده و در جاده انحراف سرگردان ماندند و حاضر نبودند پیامبر خود را بپذیرند و در مقابل او جبهه گرفتند و خواستار بیرون راندن لوط و پیروانش شدند. (69) لوط زمانی که از هدایت قوم نامید شد از پروردگار خود درخواست کرد تا او را بر آن قوم نصرت داده و عذابی دردناک برایشان بفرستد و سزای کفر و عناد و فسق و فجورشان را بدهد و بیش از این ایشان را مهلت ندهد. در نهایت عذاب خدا نازل شد و زلزله ی عجیبی سرزمین سدوم را زیر و رو کرد، بلافاصله آسمان سنگ باریدن گرفت و در مدت کوتاهی شهر به صورت بیابان صاف و همواری درآمد. (70)

(وَ أَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ‌) (71)
(و برای آن قوم بارانی از سنگ فرو باریدیم پس بنگر که عاقبت و سرانجام بدکاران چیست.)
5. خیانت و تقلب
یکی دیگر از علل نابودی تمدنها و سقوط دولتها و تقلب و سرکشی می باشد. نمونه ی بارز آن قوم مدین می باشد که دارای صفت بارز تقلب و کم فروشی و کاستن حقوق هم دیگر بودند و با ثروتهایی که از این راهها بدست می آوردند، سرزمین خود را به فساد کشانده و مردمان مؤمن را از پیروی راه الهی باز می داشتند. (عزآبادی، 315:1371؛ طباطبایی، ج18، 268:1366). (72)
این تقریباً قانون کلی تاریخ است که همان ثروتی که سبب پیدایش تمدن می شود، بیم دهنده ی انحلال و انقراض آن تمدن نیز خواهد بود. (73)

«مدین» شهری است در جنوب غربی اردن که امروز به نام «معان» خوانده می شود. در شرق «خلیج عقبه» قرار گرفته و حضرت شعیب و قومش در آنجا می زیستند. (74) قوم مدین از نسل مدین ابراهیم علیه السلام می باشد که در تورات از او به «مدیان» تعبیر شده است. آنان در سرزمین حجاز سکونت داشتند و دارای زندگی مرفهی بودند که از بازرگانی حاصل می شد آنان عبادت غیر خدا می کردند و پیمانه ها و میزانها را کم می دادند و در تجارت برای خرید کالاها به قیمت کم از مردم پافشاری می کردند. (عزآبادی، 315:1371).
در تفسیر طبری چنین آمده: سوی مدین برادر ایشان شعیب را فرستادیم. گفت یا گروه، بپرستید خدای (را) نیست شما را هیچ خدائی جز او که آمد به شما پیدائی از خداوند شما، وفا کنید، پیمانه و ترازو و مکاهید. (75)
حضرت شعیب علیه السلام نیز همانند سایر پیامبران پیشین قوم خود را از انحرافی که دچار آن بودند و از عذاب الهی بیم می داد و سعی در دعوت مردم به سوی خدا و اعتقاد به معاد و مبدأ و خلقت می کرد.

قرآن کریم قوم مدین را با عنوان «خاسرین» یاد کرده، زیرا با تجارتی که همراه با تقلب و خیانت و کم فروشی می باشد هم دنیا و هم آخرت خود را تباه ساخته و دچار خسران شدند:
(فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ‌) (76)
(آنها او را تکذیب کردند و به این سبب زلزله آنها را فرو گرفت و در خانه های خود به رو درافتادند و مردند.)
«اصحاب الایکه» همان قوم شعیبند که در سرزمین پر آب و مشجر در میان شام و حجاز زندگی می کردند. آنها زندگی مرفه و ثروت فراوانی داشتند. به همین جهت، غرور و غفلت آنها را فراگرفته و مخصوصاً دست به کم فروشی و فساد در زمسن زده بودند. شعیب آن پیامبر بزرگ، آنها را از این کارشان بر حذر داشت و دعوت به توحید و راه حق نمود اما آنها تسلیم حق نشدند و سرانجام بر اثر مجازات دردناکی نابود شدند. گرمای شدید چندین روز پی در پی آنها را فرو گرفت و در آخرین روز ابر بزرگی نمایان شد. آنها به سایه ی ابر پنا بردند اما صاعقه ای فرود آمد و آن بیدادگران را نابود کرد. (77)
(وَ إِنْ کَانَ أَصْحَابُ الْأَیْکَةِ لَظَالِمِینَ‌) (78)
(و اهل شهر ایکه (شهر قوم شعیب هم) بسیار مردم ستمکاری بودند.)

قوم ثمود نیز قومی بت پرست و گناهکار بودند. آنها در سرزمین «وادی القری» (منطقه ای میان مدینه و شام) زندگی می کردند. خداوند زمینهای آباد و خرم و سرسبز و باغهایی پر نعمت به آنها داده بود. در کشاورزی ابتکار و قدرت فراوان به خرج می دادند. عمرهایی طولانی، اندامهایی قوی و نیرومند داشتند. در ساختن بناهای محکم و پیشرفته ماهر بودند. (مکارم شیرازی، ج20، 1371: 242-243؛ نیشابوری، 1381: 87-88). (79) چنانکه خداوند در قرآن می فرماید:
(وَ کَانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتاً آمِنِینَ‌) (80)
(و در کوهها منزل می ساختند تا از خطر ایمن باشند.)
در تاریخنامه ی طبری آمده است: « و ثمود از فرزندان سام بود و نسبت او ایدون بود. ثمود بن حاثر بن آدم بن سام بن نوح و این گروه هم از فرزندان او بودند و ایشان به سرزمین حجر نشستندی و زمین حجر میان حجاز است و میان اول حد از شام و مردمانی بودند به زور و قوت چون قوم عاد.» (81)
آئینشان بت پرستی بود و در انواع گناهان غوطه ور بودند. صالح پیغمبر بزرگ الهی از میان آنان برخاست و برای هدایت و نجاتشان همت گماشت ولی آنها نه دست از بت پرستی برداشتند و نه در طغیان و گناه تجدید نظر کردند. (82)
هنگامی که تقاضای معجزه کردند خداوند شتری را از میان کوه برایشان فرستاد اما از عناد و لجاجت آنها نکاست و در کمال وقاحت شتر را کشتند.

(کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا...) (83)
(طایفه ی ثمود از غرور پیغمبر خود صالح را تکذیب و طغیان کردند.)
آیات زیادی در مورد نابودی این قوم سرکش وجود دارد از جمله:
(فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جَاثِمِینَ‌) (84)
(پس زلزله بر آنها آغاز گردید تا آنکه همه ی آنها در خانه های خود به هلاکت رسیدند.)
(فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِکُوا بِالطَّاغِیَةِ) (85)
(و قوم ثمود به کیفر طغیان هلاک شدند.)
«اصحاب الحجر» همان قوم حضرت صالح علیه السلام بودند که در سرزمین حجر زندگی مرفهی داشتند، قرآن درباره ی سرکشی اصحاب الحجر می فرماید:
(وَ لَقَدْ کَذَّبَ أَصْحَابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ‌) (86)
(و اصحاب حجر هم رسولان ما را به کلی تکذیب کردند.)
در نهایت این قوم نیز مانند سایر اقوام گناهکار نابود شدند:
(فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ مُصْبِحِینَ‌) (87)
(صبحگاهی صیحه عذاب آنها را نابود کرد.)
6. غرور و خودپسندی
یکی دیگر از علل انحطاط تمدنها غرور و خودپسندی است. خصلت زشتی که انسان را وادار می کند تا این که خود را بستاید و در نهایت این غرور و عجب او را به سوی تکبر می برد باعث حق کشی، ظلم و ستم می شود. قرآن بارزترین این نمونه را قوم یهود می داند. خودستایی یهود و اینکه خود را پس خدا و دوست او ولی او می خوانند و از این قبیل ترهات که می بافند، افترایی است که به خدای متعال می بندند. در حالی که خدا در ملکش شریک ندارد. (88)

(وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً) (89)
(و بگو ستایش مخصوص خداست آن خدائی که هرگز نه فرزندی و نه شریکی در ملکش برگرفته و نه هرگز عزت و اقتدار او را نقصی رسد که به دوست و مددکاری نیازمند شود و پیوسته او را به بزرگترین اوصاف کمال ستایش کن.)
نتیجه گیری:
در فرهنگ اصیل آسمانی ، بویژه کتاب ما مسلمانان قرآن، همواره سرنوشت اقوام پیشین را به عنوان هشدار برای نسل آینده آورده و نوعی پیوند فکری و فرهنگی بین نسل گذشته و حاضر برای درک حقایق ایجاد نموده است. چرا که از ارتباط بین این دو زمان سرنوشت آیندگان رقم خورد. اما تا چه حد بررسی احوال امتهای گذشته سبب عبرت آیندگان است این به فطرت بشر برمی گردد و ایمان و عقیده به خدای لایزال. مگر نه این است که سنت پروردگار بر این اساس است که انسان زندگی خود را بر اساس عقل بنا کند چه اگر غیر از این باشد فساد و تباهی ریشه ی او را می سوزاند.

سنتهای الهی هرگز جنبه ی اختصاصی ندارد و به صورت یک سلسله قوانین نجات بخش درباره ی همگان، گذشتگان و آیندگان به اجرا در می آید و قطعا تمدنها با ایمان و بیدار و مجاهد پیشرفت نموده و انحطاط و اضمحلال تمدنهایی را به دنبال دارد که پراکنده و بی ایمان و آلوده به انحراف و گناه بوده که همواره در تاریخ بشریت به عنوان سند ثبت شده است.
قرآن کریم اقوام مختلف را یادآور شده و برای هر کدام جرم و صفت خاصی را بر می شمرد مثلاً قوم لوط را با عمل زشت لواط و قوم مدین را با کم فروشی و قوم بنی اسرائیل را با عناد و لجاجت و گردنکشی و... معرفی می کند.

در نهایت خداوند آنان را به گناهانشان مجازات کرد تا عبرتی برای دیگران شوند و این گونه خداوند سنت خود را در امتها جاری می سازد. از آنجا که مسائل گذشته در رابطه با مجرمان و ظالمان اختصاص به مقطع خاصی از زمان و مکان ندارد قرآن در آیات مورد بحث به تعمیم و گسترش آن می پردازد و ضمن چند آیه ی کوتاه و فشرده زمینه را برای شرح احوال بسیاری از امتهای پیشین که اطلاع بر احوالشان سند گویایی برای مباحث گذشته است فراهم می سازد. اقوامی همچون قوم نوح، قوم ابراهیم، موسی و هارون و لوط و یونس و مانند آنها.
اقوام و تمدنهای مختلف از راههای گوناگون به پروردگار خالق عصیان ورزیده اند. ولی هر قوم در یک یا چند گناه از دیگران پیشی گرفته اند و در آن اصرار داشته اند که قرآن همان گناه یا گناهان را به عنوان عامل انحطاط آنها ذکر می کند:
قوم نوح در اثر طغیان، کوردلی و تقلید کورکورانه (عمین)
قوم هود به علت بت پرستی و انحراف در عقیده و تکذیب آیات الهی (مکذبین)
قوم ثمود در نتیجه ی نافرمانی، فاصله ی طبقاتی، تکبر، فساد و استثمار (مفسدین)
قوم لوط به علت شهوترانی و انحراف جنسی (مسرفین)
قوم مدین در اثر سه عامل وابسته شرک، فساد و کم فروشی (خاسرین)
قوم بنی اسرائیلبه علت نقض عهد و میثاق الهی (مغضوبین)
قوم بنی اسرائیل جدید در اثر سلب توجه از مفاهیم دین و کتاب آسمانی و روی آوردن به ظواهر دنیای مادی (ضالین).
امام علی علیه السلام نیز در نهج البلاغه عواملی چون ستمگری حاکمان و رواج بدعتها و پند نگرفتن از سرنوشت اقوام پیشین را عامل هلاک و نابودی حکومت ها و تمدنها می دانند.

سینوش کوهی حبیبی1

پی نوشت ها :
1- پژوهشگر علوم قرآنی .
2- طه/128.
3- مکارم شیرازی، 1371، ج335:13.
4- آل عمران/137.
5- لوکاس، 6:1366-7.
6- منیر، ج3، بی تا:28.
7- ولایتی، 19:1384.
8- دهخدا، 1377، ج 5:7398.
9- روشه، 5:1368.
10- عزآبادی، 1371: 16-22.
11- یوسف/111.
12- نازعات/26.
13- آل عمران/137.
14- علل انحطاط تمدنها از دیدگاه قرآن، ص325و324؛ جهت اطلاع بیشتر ن.ک قصص الانبیا، صص 236-232؛ داستان پیامبران در قرآن، صص366-321؛ گامی به سوی قرآن کریم، صص 552-537.
15- توفیقی، 1380: 72-19.
16- بقره/47.
17- قصص/42.
18-مکارم شیرازی، ج1، 253:1371.
19- قصص الانبیاء، صص 510-509؛ جهت اطلاع بیشتر ن.ک. داستان پیامبران در قرآن، ص 438-436؛ قصص قرآن، تاریخ انبیاء 251تا 258.
20- سبا/17.
21- مکارم شیرازی،ج18 ،43:1371.
22- نمل/22.
23- مکارم شیرازی، ج18؛ 64:1371.
24- سبا/16.
25- مکارم شیرازی، ج3، 64:1371.
26- طه/81.
27- تفسیر نمونه، جلد18؛ ص5؛ در کتاب تاریخ قرآن، نوشته دکتر رادمنش آمده: « در انهدام و سقوط تمدن سبا قرآن به علتهایی اشاره می کند که اگر بررسی و تحلیل گردد و تأثیر اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و اخلاقی آن مورد مطالعه قرار گیرد معلوم می شود که نهادهای غلط و راه و روش انحرافی و در نتیجه تولید ارزشهای سست و غیر انسانی چگونه ستونهای تمدن را می پوشاند.»
28- تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص43؛ جهت اطلاع بیشتر ن.ک. قصص قرآن (تاریخ الانبیا)، صص 28-24؛ داستان پیامبران در قرآن، ص129-99؛ تفسیرطبری، ج7، 1938-1932؛ گامی به سوی تفسیر موضوعی قرآن کریم، ص909-907.
29- نیشابوری، 74:1381.
30- نوح/23.
31- عنکبوت/14.
32- قمر/9.
33- فرقان/37.
34- خواندمیر، 71:1380.
35- انبیا/11.
36- مکارم شیرازی، ج27، 63:1371.
37- تفسیر نمونه، ص177؛ جهت اطلاع بیشتر، ن.ک. تفسیر المیزان، ج8، صص 249-245 وج15، صص456-450؛ قصص قرآن ص34-29؛ داستان پیامبران در قرآن، صص 143-135.
38- نیشابوری، 83:1381.
39- موسوی، 29:1368.
40- اعراف/70.
41- رعد/16.
42- اعراف/72.
43- ذاریات/41.
44- حاقه/6.
45- قمر/81.
46- رهبر، 15:1362.
47- نازعات/24.
48- تفسیر نمونه، ج16، ص11، جهت اطلاع بیشتر ن.ک. تاریخ الروضه الصفا، صص 364-286؛ تاریخ یعقوبی، ج اول، صص 51-33.
49- صدر، 235:1372.
50- فعال عراقی، 191:1381.
51- ایمان، 57:1357.
52- قصص/40.
53- مکارم شیرازی، ج16، 20:1371.
54- رادمنش، 33:1368.
55- عنکبوت/39.
56- مکارم شیرازی، ج27، 318:1371.
57- ایمان، 87:1357.
58- عنکبوت/40.
59- بلعمی،ج1، 109:1378.
60- اسرا/43.
61- خواندمیر، 124:1380.
62- خداندمیر، 131:1380.
63- زخرف/25.
64-احزاب/66و67.
65- زخرف/22.
66- تفسیر نمونه، ج13، ص459؛ جهت اطلاع بیشتر ن.ک. تاریخنامه طبری، ج اول، ص165-158؛ روضه الصفا، ص143-135؛ تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص270 تا 275، 142 تا 146؛ تفسیر المیزان، ج8، ص256-254 و ج15، ص471-467.
67- موسوی، 85:1368.
68- اعراف/80.
69- مکارم شیرازی، ج6، 244:1371.
70- موسوی، 1368: 78-91.
71- اعراف/84.
72- علل انحطاط تمدنها، ص315؛ جهت اطلاع بیشتر، ن.ک. تفسیر المیزان، ج8، صص 258-268 وج10ریال صص 326-306 و ج15، صص 49-35؛ روضه الصفا، صص 281-258؛ قصص القرآن، صص 155-149؛ داستان پیامبران در قرآن، صص 310-306.
73- دورانت،ج1، 122:1362.
74- مکارم شیرازی، ج16، 269:1371.
75- طبری، 511:1367.
76- عنکبوت/37.
77- مکارم شیرازی، ج11، 120:1371-121.
78- حجر/78.
79- تفسیر نمونه،ج20، صص 242-243؛ جهت اطلاع بیشتر ن.ک. قصص الانبیاء، صص 87-88؛ تاریخ انبیاء صص 43-35؛ داستان پیامبران در قرآن، قصص قرآن، صص 155-144؛ تفسیر المیزان، ج8، صص 253-251.
80- حجر/82.
81- بلعمی،ج1، 124:1378.
82- مکارم شیرازی، ج27؛ 60:1371.
83- شمس/11.
84- اعراف/78.
85- حاقه/5.
86- حجر/80.
87- حجر/83.
88- فعال عراقی، 111:1381.
89- اسرا/111.


منابع تحقیق : 1- علل انحطاط تمدنها از دیدگاه قرآن، ص325و324؛ جهت اطلاع بیشتر ن.ک. قصص الانبیا، صص 236-232؛ داستان پیامبران در قرآن، صص 366-321؛ گامی به سوی تفسیر قرآن کریم، صص552-537.
2- قصص الانبیاء، صص510-509؛ جهت اطلاع بیشتر ن.ک. داستان پیامبران در قرآن، ص438-436؛ قصص قرآن، تاریخ الانبیاء 251تا258.
3- تفسیر نمونه، جلد18، ص5؛ در کتاب تاریخ در قرآن، نوشته دکتر رادمنش آمده: « انهدام و سقوط تمدن سبأ قرآن به علتهایی اشاره می کند که اگر بررسی و تحلیل گردد و تأثیر اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و اخلاقی آن مورد مطالعه قرار گیرد معلوم می شود که نهادهای غلط و راه و روش انحرافی ودر نتیجه تولید ارزشهای سست و غیر انسانی چگونه ستونهای تمدن را می پوشاند.»
4- تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص43؛ جهت اطلاع بیشتر، ن.ک. قصص قرآن (تاریخ انبیاء)، صص28-24؛ داستان پیامبران در قرآن، ص129-99؛ تفسیر طبری، ج7، ص1938-1932؛ گامی به سوی تفسیر موضوعی قرآن کریم، ص909-907.
5- تفسیر نمونه، ص177؛ جهت اطلاع بییشتر، ن.ک. تفسیر المیزان، ج8، صص249-245و ج15، صص 456-450؛ قصص قرآنی، ص34-29؛ داستان پیامبران در قرآن، صص143-135.
6- تفسیر نمونه، ج16، ص11؛ جهت اطلاع بیشتر ن.ک. تاریخ الروضه الصفا، صص 364-286؛ تاریخ یعقوبی، ج اول، صص 51-33.
7- تفسیر نمونه، ج13، ص459؛ جهت اطلاع بیشتر ن.ک. تاریخنامه طبری، ج اول، ص165-158؛روضه الصفا، ص143-135؛ تاریخ انبیا از آدم تا خاتم، ص270 تا 275، 142 تا 146؛ تفسیر المیزان، ج8، ص256-254 وج15، ص471-467.
8- علل انحطاط تمدنها، ص315؛ جهت اطلاع بیشتر، ن.ک. تفسیر المیزان، ج8، صص 258-268 وج10، صص326-306 وج15، صص 49-35؛ روضه الصفا، صص 281-258؛ قصص و قرآن، صص 155-149؛ داستان پیامبران در قرآن، صص310-306.
9- تفسیر نمونه، ج20، صص 242و243؛ جهت اطلاع بیشتر ن.ک. قصص انبیاء، صص 87-88؛ تاریخ انبیا صص 43-35؛ داستان پیامبران در قرآن، قصص قرآن، صص 151-144؛ تفسیر المیزان، ج8، صص 253-251.


کتابنامه: قرآن کریم
1- ایمان: تفسیر سوره قصص، بی جا، بی تا، چ هشتم، 1357.
2- تاریخنامه طبری، (گردانیده منسوب به بلعمی)، جلد اول، تصحیح و تحشیه محمد روشن، تهران، سروش، چ دوم 1378.
3- تفسیر نوین، جز سی ام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1357.
4- خواند میر(محمد بن خاوندشاه بن محمود)، تاریخ روضه الصفا، تهران، انتشارات اساطیر، 1380.
5- توفیقی، حسین: آشنایی با ادیان بزرگ، تهران، انتشارات سمت، چ چهارم، 1380.
6- دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، جلد5، تهران، مؤسسه لغت نامه دهخدا، چ دوم، 1377.
7- دورانت، ویل: تاریخ تمدن (مشرق زمین گاهواره تمدن)، جلد1، ترجمه احمد آرام و دیگران، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چ دوم، 1367.
8- دورانت، ویل: خلاصه داستان تمدن، (کتاب اول)، تهران، اقبال، 1362.
9- رادمنش، عزت الله: تاریخ در قرآن، تهران، انتشارت آستان قدس رضوی، 1368.
10- روشه، گی: تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، تهران، نشر نی، چ دوم، 1368.
11- رهبر، محمد تقی: استکبار و استضعاف از دیدگاه قرآن، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1362.
12- طباره، عفیف عبدالفتاح: داستان پیامبران در قرآن، ترجمه ابوبکر حسن زاده، تهران، نشر احسان، 1378.
13- تاریخنامه طبری، (گردانیده منسوب به بلعمی)، جلد اول، تصحیح و تحشیه محمد روشن، تهران، سروش، چ دوم، 1378.
14- طبری، محمد بن جریر، تفسیر طبری، به کوشش حبیب یغمایی، تهران، انتشارت توس، چ سوم، 1367.
15- طباطبایی، سید محمد حسین: تفسیر المیزان، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، تهران، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، چ سوم، 1366.
16- عزآبادی ، احمد علی قانع: علل انحطاط تمدنها از دیدگاه قرآن، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1371.
17- غزالی، محمد: گامی به سوی تفسیر موضوعی سوره های قرآن کریم، ترجمه علی اصغر محمدی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377.
18- فعال عراقی، حسین: یهود در المیزان، تهران، نشر سبحان، 1381.
19- قرائتی، محسن: مجموعه درسهایی از قرآن، قم، انتشارات در راه حق، بی تا.
20- مکارم شیرازی، ناصر و همکاران: تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب اسلامیه، چ نهم، 1371.
21- مکارم شیرازی، ناصر: برگزیده تفسیر نمونه، جلد3، تنظیم، احمد علی بابایی، تهران، دارالکتب اسلامیه، 1382.
22- موسوی، سید محمد مهدی: تاریخ انبیا (از آدم تا خاتم)، تهران، انتشارات مقدس، 1380.
23- موسوی، سید محمد مهدی و غفاری، علی اکبر: تاریخ انبیا، تهران، کتابخانه صدوق، چ پنجم، 1368.
24- نیشابوری، ابواسحاق ابراهیم بن منصور بن خلف: قصص الانبیا (داستان های پیامبران)، تهران، انتشارات زرین، 1381.
25- ولایتی، علی اکبر: فرهنگ و تمدن اسلامی، قم، انتشارات معارف، چ چهارم، 1384.
26- یعقوبی، احمد بن ابی واضح: تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چ پنجم،1366.
منبع مقاله :
(1388)، مجموعه مقالات قرآن و جامعه شناسی(2)، تهران، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، مؤسسه نشر شهر، چاپ اول.
مرجع : راسخون
کد مطلب : ۷۹۳۵۸۰
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

پیشنهاد ما