۰
چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۰۸:۲۹

استعمار مدرن با طعم حقوق بشر آمریکایی

استعمار مدرن با طعم حقوق بشر آمریکایی
به گزارش اسلام تایمز، حقوق بشر از واژه‌های پر طمطراقی است که در تاریخ معاصر مورد سوء استفاده قدرت های سلطه گر و استعمارگران قرار گرفته و به ابزاری برای استثمار سرمایه های طبیعی و انسانی جوامع مختلف تبدیل شده است.

جریان استعمار در طول تاریخ با بهره گیری از واژه هایی نظیر؛ آزادی، صلح، دموکراسی و برابری، به غارت و چپاول میراث های جوامع دست زده اند و با نگاه زورمدارانه و تفکر خود برتر بینی معتقدند که «الحق لمن غلب» یعنی حق با هرکسی است که بر دیگران غلبه دارد و این مسأله به یک تفکر هژمونی و تنازع استثماری تبدیل شده است.

حقوق ضد بشری، ابزاری در جهت استعمار
جعل و استفاده از واژه های زیبا و بزک کردن قوانین فرمایشی بین المللی در جهت تأمین خواست زورمداران عالم، از ویژگی های عصر استعمار فرانو است و ارضای سه غریزه، میل، منفعت و قدرت که اصول بنیادین در تفکر لیبرالی محسوب می شود، نیازمند ابزارهایی است تا از این طریق دستیابی به اهداف استعماری میسر شود.

بیانیه حقوق بشر نیز که پس از جنگ جهانی دوم و به ویژه در دوران جنگ سرد در جهت تأمین خواست و اهداف استعمار جهانی از طریق نهادهای بین المللی در سطح جهانی وضع و به صورت اشاعه ای در تمام کشورها مورد پذیرش قرار گرفت نیز از این ابزارهای استعمار نوین است.

زبیگنیو برژینسکی سیاستگذار برجسته آمریکایی در دوره ریاست جمهوری کارتر در کتاب معروف خود به نام «قدرت و اصول» هدف از اتخاذ سیاست حقوق بشری آمریکا را حفظ منافع آمریکا در دراز مدت ذکر کرده و می نویسد: «کارتر زمانی به قدرت رسید که یک تغییر اساسی و خلأ در داخل و خارج آمریکا به وجود آمد. بنابراین، سیاست حقوق بشر در جهت پر کردن خلأ سیاسی وارد عمل شد. با اتخاذ سیاست حقوق بشر، پرستیژ آمریکا احیا می شد و ضمن خارج کردن آمریکا از انزوا و تنهایی، منافع آمریکا را  در دراز مدت تأمین می کرد.(برژینسکی 1379، ص 98)

در این میان برخوردهای دوگانه در جهت تأمین خواست استعمارگران نیز از ویژگی های نهادهای بین المللی است و این رسوایی تا جایی پیش می رود که حتی ژست های ظاهری نیز نمی تواند نقاب بشر دوستی را بر چهره کریه زورمدارن عالم حفظ کند.

فورسیت از اندیشمندان غربی پیرامون برخورد دوگانه ایالات متحده با قوانین بین المللی تصریح می‌کند:« نگاهی اجمالی به نحوه تعامل ایالات متحده با شش پیمان اصلی و معاهدات بین المللی مربوط به حقوق بشر «اعلامیه جهانی حقوق بشر 1948»، «حقوق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی 1966»، «حقوق مدنی و سیاسی 1966»، «تبعیض نژادی 1969»، تبعیض علیه زنان«1987» و «حقوق کودکان1990» نشان میدهد که این کشور حتی برخلاف متحدانش در آتلانتیک شمالی از پذیرفتن حقوق فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به عنوان حقوق بشر سر باز می زند. ضمن اینکه ایالات متحده کشوری است که تاکنون به کنسوانسیون سازمان ملل در زمینه حقوق کودک نپیوسته است.

اگرچه این کشور بر حقوق سیاسی و مدنی تأکید می ورزد؛ اما حتی در همین زمینه نیز هنگام الحاق به میثاق بین المللی حقوق سیاسی و مدنی در سال 1999 برخی تحفظ ها را برای خود حفظ کرد و پروتکل اختیاری این میثاق که به افراد اجازه شکایت در موراد نقض را می دهد نپذیرفته است. پرواضح است که ایالات متحده رویه خود را بر ترجیح قوانین ملی بر قوانین بین المللی حقوق بشری قرار داده و آن را ادامه می دهد(فورسیت 1384 ص 1)

شاید باور این نکته که ایالات متحده بزرگترین ناقض حقوق بشر در جهان است برای مردم جهان تازگی نداشته باشد اما قدرت رسانه ای و پرده پوشی و پنهان کاری سیستم های خبری در دنیا سبب شده تا اذهان جامعه جهانی نسبت به واقعی ترین خبر دنیا منحرف شده و در پذیرش این حقیقت مردد باشد.

طبل رسوایی مدعیان حقوق بشر نواخته شده است
بیانیه به اصطلاح حقوق بشر که در متن خود انسان لیبرال را محور و مبنا قرار داده و بندهای آن در خدمت تأمین نیازهای حیوانی انسان درآمده و کمال و تعالی روحی و معنوی و فرهنگی انسان ها در آن به حاشیه رانده شده است، امروزه به عنوان ابزاری برای اعمال نفوذ و نمایش قدرت استعمارگران شناخته می شود.

اما نکته حائز اهمیت در این میان، نقض این قوانین موضوعه از سوی مدعیان و وضع کنندگان این قوانین است. به عنوان مثال در ایالات متحده که خود را مرجع اصلی قضاوت درباره رفتارهای حقوق بشری در جهان می داند و به دنبال بسط و گسترش  نفوذ و قدرت خود و ارضای خوی استعمارگری تمدن منحط غربی از طریق این معاهدات بین المللی است، بزرگترین مصادیق نقض حقوق بشر به وضوح دیده می شود.

گسترش فقر، نابرابری های اجتماعی و تبعیض نژادی به عنوان موضوعات داخلی و معمول و روزانه در ایالات متحده شناخته می شود و این درحالی است که اعلامیه جهانی حقوق بشر از کلیه کشورها می خواهد که زندگی مناسب، برابر و در خور شانیت انسانی را برای اتباع خود فراهم کنند ولی در امریکا میلیون ها انسان در فقر، تنگدستی، تبعیض و نابرابری های اجتماعی زندگی می کنند.

طبق آمار رسمی، بیش از 40 میلیون نفر از جمعیت آمریکا در فقر مطلق به سر می برند و از تأمین نیازهای حداقلی زندگی مانند غذا، سرپناه و شغل ناتوان بوده و به صورت کوپن و از طریق بنیادهای خیریه مایحتاجی مانند نان، گوشت و خوراک خود را تأمین می کنند.

این در حالی است در اثر چنین فقر گسترده ای، بسیاری از شهروندان فقیر امریکا به انواع ناهنجاری های اجتماعی همچون فحشا، تن فروشی، دزدی و آدم کشی روی می آورند تا در محیط بسیار خشن اجتماعی، امکان بقا بیابند.

در بعد بین المللی نیز گسترش تروریسم و کشتار وسیع مردم بی گناه و بی پناه در کشورهای مختلف با شعارهای بی پایه و اساس حمایت از حقوق بشر یکی دیگر از رسوایی های مدعیان حقوق بشر است که طبل رسوایی مدعیان حقوق بشر را به صدا درآورده است.

کودتاهای 1952 کوبا، 1953 ایران، 1963 عراق، 1964 برزیل، 1971 بولیوی، بمباران شیمیایی سردشت و بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و جنگ ویتنام تنها نمونه‌هایی از اقدامات مداخله جویانه ایالات متحده محسوب می‌شوند و باید به این فهرست، جنگ‌های داخلی 1949 یونان، 1954 گواتمالا و جنگ‌های بین‌المللی 2001 افغانستان و 2003 عراق را نیز افزود.

راه اندازی زندان های ابوغریب، گوانتانامو و بوکا و شکنجه های غیر انسانی برعلیه بازداشت شدگان نیز از دیگر جنایت های انسانی مدعیان حقوق بشر آمریکایی محسوب می شود و ایجاد تروریسم سازمان یافته به عنوان طالبان و داعش و جنایت های ضد انسانی این گروه های تروریستی و کشتار وسیع شهروندان سوری و عراقی و افغان نیز در راستای دکترین قدرت ایالات متحده قابل تأویل و تفسیر است.

خیانت حقوق بشری به ایران
مدعیان حقوق بشر و در رأس آنها ایالات متحده در طول سالهای اخیر جنایت های بسیار زیادی را در کشور ما رقم زده اند.
کودتای 28 مرداد، ماجرای طبس، طرح ریزی کودتای نوژه، ایجاد جنگ تحمیلی بر علیه نظام نوپای اسلامی و حمایت مالی و تسلیحاتی و نظامی از صدام در جهت حمله به ایران، تحریم های اقتصادی کمرشکن از ابتدای انقلاب تاکنون، حمایت و پشتیبانی از گروه های معاند نظام مانند منافقین، حمله موشکی ناو جنگی آمریکا به هواپیمای مسافربری ایرباس ایرانی، کمک و پشتبانی از فتنه گران سال 88، ترور دانشمندان هسته ای و ده ها خیانت ریز و درشت دیگر از دستاوردهای حقوق بشر آمریکایی برای کشورمان بوده است.

به هر روی، آمریکا و کشورهای غربی که فریاد حمایت از حقوق بشر آنها گوش فلک را کر کرده و ادعای حق و امنیت دارند؛ در باطن و به صورت عامدانه در جهان ناامنی ایجاد می کنند و این طبیعت آنهاست که برگرفته از همان اندیشه های هابز و داروین است که حق را تنها نزد خود می دانستند.

رهبر معظم انقلاب نیز آمریکا را بزرگترین ناقض حقوق بشر می دانند و معتقدند که آمریکا نباید ادعای حقوق بشر داشته باشد؛ ایشان در این باره می فرمایند:« بنده عرض می‌کنم هر کس دیگری [هم‌] درباره‌ی حقوق بشر حرف بزند، آمریکایی‌ها حق ندارند درباره‌ی حقوق بشر حرف بزنند؛ [چون‌] دولت آمریکا بزرگ‌ترین نقض‌کننده‌ی حقوق بشر در دنیا است.... ظلم به مردم، حمله‌ی به مردم، [آوردن] هواپیماهای بی‌سرنشین در افغانستان و پاکستان، کشتار مردم بی‌گناه، هزاران گونه جنایت علیه غیر نظامیان در مناطق مختلف، و شیوه‌های جنایت ناشناخته -که حالا خیلی از جنایات اینها شیوه‌هایی است که برای مردم دنیا ناشناخته است، بعدها معلوم خواهد شد- آن‌وقت اینها اسم حقوق بشر را می‌آورند؟ ما مدّعی نظام ایالات متّحده‌ی آمریکا و بسیاری از دولت‌های غربی هستیم، به‌خاطر نقض حقوق بشری که آنها انجام می‌دهند. ما مدّعی هستیم، ما از آنها سؤال می‌کنیم، ما گریبان آنها را می‌گیریم در پیشگاه دادگاه افکار عمومی دنیا؛ و آنها جوابی ندارند. (بیانات در دیدار مردم قم ۱۳۹۲/۱۰/۱)

تفاوت های حقوق بشر اسلامی و حقوق بشر آمریکایی و غربی
حقوق بشر مفهومى عمیق و ریشه ‏دار در تفکر انسانى و دینى است و خداوند حقوق بشر را در سه سطح«حق الله»«حق الناس» و«حق النفس» وضع و بیان کرده است.

حق اعتلا و کمال انسان، حق زیستن همراه با کرامت و عزت نفس، حق آزادگی و حریت، حقوق معنوی و فرهنگی و برابری انسانها در حقوق انسانی جدای از رنگ، نژاد، فرقه و قوم و مذهب از موضوعاتی است که در اسلام به آن اشاره شده و عدالت در حقوق انسانی مورد تأکید قرار گرفته است.

دین اسلام از منظری الهی و دینی به بهسازی اوضاع بشر و حفظ حقوق انسانها مبتنی بر حفظ کرامت و ارزش های انسانی پرداخته و توجه ویژه ای به حفظ عدالت در تأمین نیازهای انسان در کمال و تعالی و رشد جسمی، روحی و فکری و فرهنگی انسان ها دارد.

تفاوت حقوق بشر اسلامی و دینی با حقوق بشر آمریکایی، تفاوتی بنیادین و مفهومی است و اگرچه در برخی واژه سازی ها و جعل عناوین ممکن است دارای تشابهاتی باشند اما نوع نگاه و بنیان های فکری این دو اعتقاد دارای تفاوت های بنیادین است.

انسان در نگاه غربی با نگاه لیبرال نگریسته می شود که تمام خواست ها و نیازهای او در تأمین مادیات و ارضای غرایز حیوانی او نهفته است و این درحالی است که در دین اسلام، انسان به عنوان خلیفه الهی جایگاهی والا در عرصه زندگی دارد و حیات دنیوی وسیله و فرصتی برای رسیدن به تعالی و کمال روحی، فکری و معنوی او محسوب می شود.

امام خامنه ای در این باره می فرمایند: « گفتمان اسلامی، طرفدار عدالت است، طرفدار آزادی بشر است، طرفدار از بین رفتن زمینه‌های استکبار و استعمار است، طرفدار نابودی نظام سلطه در همه‌ی جهان است؛ یعنی در دنیا دو جناح سلطه‌گر و سلطه‌پذیر وجود نداشته باشد؛ این گفتمان نظام اسلامی است؛ این همان پرچمی است که دست شما است. نقطه‌ی مقابل آن، یک گفتمان ظالمانه، زورگویانه، متکبّرانه و خودخواهانه است از سوی قدرتهای انحصارطلب عالم، قدرتهای سلطه‌گر عالم که متّکی به بنگاه‌های اقتصادی بزرگ جهانند؛ همیشه‌ی دنیا بوده‌اند، امروز هم هستند؛ در گذشته با صراحت و وقاحت آشکار زبانی، حقیقت خودشان را نشان می دادند؛ امروز در پوششهای گوناگون الفاظ زیبا، مثل حقوق بشر، مثل عدم خشونت و امثال اینها، منافقانه و ریاکارانه کار خودشان را پیش می برند؛ امّا چشمان تیزبین ملّتها می تواند تشخیص بدهد؛ می تواند این دو گفتمان را در مقابل هم ببیند. (30/02/1394)

حقوق بشر در سایه ی عدل اسلامی و احکام اسلامی تحقق پیدا می کند؛ ودر دستگاه قضایی، حقوق بشر باید هوشیارانه - نه با معیارها و ضابطه های دروغینی که امروز غرب ارائه می کند؛ بلکه با معیارهای اسلام - مورد دقت تمام قرار گیرد. ممکن است در گوشه و کنار جامعه ی ما، به وسیله ی آحاد مردم یا به وسیله ی دستگا هها، مواردی که از طرف اسلام حقیقتاً حقوق بشر شناخته شده است، نقض شود. باید دفاع از حقوق بشر، به وسیله ی قوه ی قضاییه انجام گیرد. اسلام حتی برای مجرمین هم حقوق قائل است. کسی حق ندارد به فردی که بناست اعدام شود، دشنام بدهد. باید حقوق انسان و حقی که خدای متعال برای آحاد انسان معین کرده است، نسبت به همه‌ی افراد و در همه ی موارد، کاملاً رعایت شود. (بیانات در دیدار مسؤولان قضایی،23/10/1371)

حقوق بشر در سایه ی اسلام و حکومت اسلامی تأمین می شود؛ اسلام است که می گوید: ان الحکم الّا للَّه امر الّا تعبدوا الّا ایّاه. این حکم، هر حاکمیت ظالمانه ای را نفی می کند. هیچ کس حق ندارد بر مردم حاکمیت داشته باشد؛ مگر آ نکه دارای معیارهای پذیرفته شده باشد و مردم او را پذیرفته باشند.(بیانات در دیدار کارگزاران نظام، 13/11/1370)»

به هر حال حقوق بشر غربی و آمریکایی به عنوان ابزاری در جهت استیلا و استعمار فکری، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در خدمت استعمارگران قرار دارد و جعل و وضع واژه ها و قوانین بین المللی در جهت دست اندازی به منابع سرشار طبیعی و انسانی جوامع مختلف در سایه ساز و کارهای ضد بشری بین المللی به عنوان دکترین و بسط هژمونی قدرت مورد استفاده قرار می گیرد.

 امروزه به سبب امپراطوری رسانه ای غرب و پرده پوشی و کتمان حقایق موجود در عالم، ذهن مردم جهان از تردیدها پیرامون خیانت های ایالات متحده و هم پیمانانش در بسط قدرت و ارضای خوی استعمارگری خود خارج نشده است و باید یک جهاد رسانه ای عظیم در سطح جهانی پیرامون برانداختن نقاب دروغین دموکراسی و روش های ریاکارانه از چهره کریه و بد منظر استعمار جهانی شکل بگیرد.
 
مرجع : خبرگزاری رسا
کد مطلب : ۸۳۰۶۶۴
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

پیشنهاد ما