۰
يکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۱۲

علائم بیماری و سلامت روشنفکری

علائم بیماری و سلامت روشنفکری
مقاله ی حاضر مجملی است از مجموعه بیانات رهبر فرزانه ی انقلاب در خصوص روشنفکری. ایشان بیانات مفصلی در خصوص ابعاد گوناگون این موضوع مطرح نموده اند که در مجال محدود این نوشتار،  بخشی از بیانات ایشان در خصوص روند و ماهیت روشنفکری، شاخصه های روشنفکری بیمار در ایران و عوامل شکل دهنده ی به آن، ویژگی های روشنفکراصیل اسلامی و در نهایت مسئولیت های روشنفکران مسلمان آمده است.

مقدمه
جریان روشنفکری مقوله ای است محوری در جریانات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران معاصر. این جریان از ابتدای شکل گیری با چالش ها و مسائل اساسی روبرو بوده و در عین حال چالش ها و معضلات گوناگونی را نیز منشأ بوده است. رویکردهای متنوع و غالبا متعارضی در خصوص مفهوم و جریان روشنفکری در ایران وجود دارد. برخی رویکردی کاملا مثبت به آن داشته و در آن چیزی جز «روشنی»، «خرد» و «پیشرفت» نمی بینند اما برخی دیگر درست عکس این نظر را داشته و روشنفکری را پدیده ای شوم و تاریک و منشأ معضلاتی گوناگون می دانند. برخی دیگر نیز رویکردی چندوجهی داشته و به همه ی ابعاد، مناشی و مآثر آن نظری واحد ندارند.

رهبر انقلاب اسلامی به این مفهوم توجه خاصی داشته اند. ایشان به تعبیر خودشان کسی است که همه جوانی اش را در فضاى روشنفکری زمان خود گذرانده و با خیلى از  چهره‏هاى معروف روشنفکری ایران، یا از نزدیک آشنا بوده‏، یا با آثارشان آشنا بوده‏ و درست آن‏ها را مى‏شناسند1.

مبتنی بر همین آشنایی و تماس تنگاتنگ است که در خصوص این جریان و ماهیت و منشاء شکل گیری آن به مناسبت های مختلف نظراتی ارائه نموده اند. در این مقال تلاش می شود از مجموع مباحث تفصیلی ایشان، چکیده ای رسا و مفید عرضه گردد.

مفهوم روشنفکری

واژه ی «روشـــنـــفکر» واژه ای وارداتی است که ریشه در زبان و فرهنگ اروپایی دارد. این واژه در زبان فرانسه برگرفته از واژه ی «انتلکت»به معنای قوه ی عقلی است. این واژه قرن ها با توجه به ریشه ی لاتینی اش، به معنای وصفی و به عنوان صفت و به معناهای «عقلی»، «عقلانی»، «فکری» و «اندیشمندانه» به کار می رفت و در زبان های اروپایی برای بیان مواردی چون «کارفکری»، «تصمیم عقلانی» یا «نظریه ای اندیشمندانه» از آن استفاده می شد2.

واژه ی «روشنفکر» در زبان فارسی، معادل واژه ی Intellectuel در زبان فرانسوی، aufklarer در زبان آلمانی، intelligentsia و enlightenment در زبان انگلیسی و واژه های متنوّر، متنوّرالعقل، مفکّر و مثقّف در زبان عربی است.3 در لغتنامه ی دهخدا آمده که روشن فکر، صفت مرکب است و معنای (لغوی) آن عبارت است از: «کسی که دارای اندیشه ی روشن است».
4
رهبر انقلاب روشنفکری را مقوله ای می داند که اساساً ضدّ ارتجاع است. از نظر ایشان روشنفکری مقوله‏اى است که رو به جلو دارد و به آینده نگاه مى‏کند؛ یعنى همان مفهومى که در فارسى آن را از «انتلکتوئل» فرانسوى ترجمه کرده‏اند. ایشان با استناد به بیان کسانى که اهل فنّ و زبانند، معتقدند  این ترجمه، ترجمه ی‏ درست و دقیقى نیست. از نظر ایشان این هویّت پیشرو و آینده‏نگر، رو به مستقبل دارد و نمى‏تواند با رجعت و عقب گرد خو کند5.

در بیان خصوصیات روشنفکر، روشنفکری را واقعیتی می داند که در آن، فکر علمى، نگاه به آینده، فرزانگى، هوشمندى، احساس درد در مسائل اجتماعى و به خصوص آنچه که مربوط به فرهنگ است، مستتر است6. در مجموع از نظر ایشان، روشنفکرى، عبارت است از حرکت، شغل، کار و وضعى که با فعّالیت فکر سروکار دارد و روشنفکر، کسى است که بیشتر با مغز خودش کار مى‏کند، تا با بازویش؛ با اعصاب خودش کار مى‏کند، تا با عضلاتش7.

تاریخچه و مبنای بیمار روشنفکری در ایران
از نظر رهبر انقلاب، بدون بررسی مناشی و روند شکل گیری جریان روشنفکری و نخستین فعالان و مروجان آن به درک درستی از این جریان پیچیده و اثر گذار نخواهیم رسید. رهبر انقلاب معتقدند جریان روشنفکری متأثر از تحولات و پیشرفت های غربی بوده و به شکل مقلدانه و نامتناسبی در ایران بازسازی شده است که در مجموع، جاذب بسیاری از ویژگی های منفی نسخه ی اصلی و خالی از ویژگی های مثبت آن می باشد.

روشنفکری در ایران بیمار و معیوب متولّد شد8. چون کسانى که روشن‏فکران اوّلِ تاریخ ما هستند، آدم‏هایى ناسالمند؛ کسانی مثل میرزا ملکم‏خان ارمنى، میرزا فتحعلى آخوندزاده، حاج سیّاح محلّاتى که اوّلین نشانه‏ها و پیام هاى روشنفکری قرن نوزدهمى اروپا را وارد ایران کردند، به شدّت نامطمئن بودند9.

ایشان، میرزا ملکم‏خان را که داعیه ی‏ روشنفکری داشت و مى‏خواست علیه دستگاه استبداد ناصرالدّین‏شاهى روشنگرى کند  دلّال معامله‏ بسیار استعمارى و زیانبار «رویتر»  و نیز دلال در قضیه‏ «رژى» می داند10. از نظر ایشان میرزا فتحعلى آخوندزاده  هم شبیه میرزا ملکم‏خان است.

ایشان قبل از انقلاب اکتبر به قفقاز رفت و در روسیه سر سفره‏ ی تزارها نشست و با کمک تزارها و زیر سایه‏ ی  ن‏ها، شروع به مبارزه با استبدادکرد که از نظر رهبری این مبارزه، مبارزه ی نامطمئن و غیرقابل قبولی بود به این دلیل که اولین چیزى که این‏ها هدف قرار مى‏دادند، به جاى اینکه بیشتر به استبداد و جهات سیاسى بپردازند، به دین و اعتقادات مردم و سنّت هاى اصیل بومى مى‏پرداختند11.

از نظر رهبری طبقات بعدى روشنفکری هم، طبقات مطمئنى نبودند؛ اینان بیشتر شاهزاده‏ها، اشراف و اعیان‏زاده‏ها بودند. به طور کلی در دوره ی قاجار یک روشنفکر وطنىِ میهنىِ بى‏غرضِ دلسوزِ علاقه‏مند، در بین مجموعه‏ ی روشنفکران ایران کمتر دیده شد12.

در دوره ی رضاخان نیز، روشنفکران درجه‏ ی یکِ کشور، از اساتید، از نویسندگان و از متفکّرانى که جزو زبدگان روشنفکری بودند، در خدمت رضاخانى قرار گرفتند که از فرهنگ و معرفت بویى نبرده بود. رهبری معتقدند دفاع اینها از رضاخان، هیچ وجهى نداشت چون نه باسواد بود، نه فرهنگى بود، نه ملى بود و همه مى‏دانستند که او مجری سیاست هاى انگلیسى‏هاست.

خودِ روشنفکران مى‏دیدند که انگلیسى‏ها رضاخان را آوردند، برکشیدند، به قدرت رساندند، سلطنت او را تقویت کردند، مقدّماتش را فراهم کردند، موانعش را نابود کردند و جاده را براى او صاف نمودند. در چنین شرایطی، روشنفکران، ایدئولوگ‏هاى حکومت کودتایى رضاخانى شدند! هر کارى که او خواست بکند، اینها ایدئولوژى و زیربناى فکریش را فراهم مى‏نمودند و برایش مجوّز درست مى‏کردند!
13
آیت الله خامنه ای، دوره ی‏ بعد از رفتن رضاخان و بعد از شهریور بیست را دوره ای می داند که حکومت عجیب و غریبى در آن زمان تشکیل شده بود و بعضى از صادق ترین روشنفکران گرچه به شوروی وابسته بودند به حزب توده پیوستند. دسته ای از روشنفکران مثل ستون پنجم شوروی ها در ایران عمل مى‏کردند14.

بعد از 28 مرداد، از لحاظ نشان دادن انگیزه‏هاى یک روشنفکر در مقابل یک دستگاه فاسد، سکوت عجیبى در فضاى روشنفکری هست. خیلى از کسانى که در دهه ى بیست مورد غضب دستگاه‏ قرار گرفته بودند، در دهه ی‏ سى به همکاران مطیع دستگاه تبدیل شدند15.

نقش روشنفکران در تاریخ ایران
به طور کلی رهبری معتقدند دلیل مبنای بیمار روشنفکری در ایران، آن است که جریان مذکور در خدمت هویت و ارزش های ملی و دینی کشور قرار نگرفته و در بسیاری از مواقع نه تنها خدمت مناسبی انجام نداده بلکه با نوکری و سرسپردگی فکری و عملی در خدمت منافع کشورهای استعمارگر و استبداد داخلی بوده است.این روند در دوران قاجار بیشتر ماهیت دلالی و مزدوری داشته و در دوران شکل گیری نهضت انقلاب ایران، صورت دیگری پیدا کرده است:
«در قضیه‏ى 28 مرداد، هیچ مبارزه‏ى حقیقى از جانب روشنفکران صورت نگرفت... شدّت عمل رژیم پهلوى در قضیه‏ى 28 مرداد، با روشنفکرانى که احیاناً به دکتر مصدق یا نهضت ملى علاقه‏اى هم داشتند، کارى کرد که به‏کل کنار رفتند و هیچ مبارزه‏ى حقیقى از طرف مجموعه‏ى روشنفکر صورت نگرفت؛ در حالى که وظیفه‏ى روشنفکری ایجاب مى‏کرد که به نفع مردم و به نفع آینده‏ى آنها وارد میدان شوند، شعر بگویند، بنویسند، حرف بزنند و مردم را روشن کنند؛ اما این کارها انجام نگرفت. آل احمد در همین کتاب «خدمت و خیانت روشنفکران» مى‏گوید: روشنفکران ایرانى ما به نظرم چنین تعبیرى دارد دست خودشان را با خون پانزده خرداد شستند! یعنى لب تر نکردند! همین روشنفکران معروف؛ همین هایى که شعر مى‏گفتند، قصّه مى‏نوشتند، مقاله مى‏نوشتند، تحلیل سیاسى مى‏کردنــد؛ همیــن هــایى که داعیه‏ى رهبرى مردم را داشتند؛ همین هایى که عقیده داشتند در هر قضیه از قضایاى اجتماعى، وقتى آنها در یک روزنامه یا یک مقاله اظهار نظرى مى‏کنند، همه باید قبول کنند، اینها سکوت کردند! این قدر اینها از متن مردم دور بودند و این دورى همچنان ادامه پیدا کرد. گاهى نشانه‏هاى خیلى کوچکى از آنها پیدا مى‏شد؛ اما وقتى‏که دستگاه یک تشر مى‏زد، برمى‏گشتند مى‏رفتند! ... بدترین کارى که ممکن بود یک مجموعه‏ى روشنفکری در ایران بکند، کارهایى بود که روشنفکران ما در دوره‏ى پانزده‏ساله‏ى نهضت اسلامى انجام دادند؛ به‏کل کنار رفتند! نتیجه هم معلوم شد: مردم مطلقاً از آنها بریدند. البته تا حدودى، تعداد خیلى معدودى وسط میدان بودند. از جمله خود مرحوم آل احمد بود. حتّى شاگردان و دوستان و علاقه‏مندانش وارد این میدان نشدند؛ خیلى دورادور حرکتى کردند. زندان ها از مردم، از روحانیون، از دانشجویان، از طلبه‏ها، از آحاد مردم، از کارگر و از کاسب پُر بود. تمام طول این سال هاى متمادى، بیشترین تعداد زندانیان را، زندانیان مربوط به نهضت امام تشکیل مى‏دادند؛ چون تلاششان، تلاشى بود که دستگاه را به ستوه مى‏آورد.این چهره‏هاى معروفى که همه مى‏شناسید، زندان رفتند و ساعت هاى متمادى زیر شکنجه فریاد کشیدند؛ اما آن آقایان نه! البته بعضى از اینها که به خاطر چیز مختصرى به زندان مى‏افتادند، تقریباً به فوریت به توبه‏نامه مى‏رسیدند! الآن در میان همین چهره‏هاى معروفى که مى‏خواهند عامل ارتجاع روشنفکری در زمان ما شوند ...کسانى بودند که در زندان نامه مى‏نوشتند و التماس و گریه مى‏کردند! ما اینها را کاملاً از نزدیک مى‏شناسیم؛ خودشان هم مى‏دانند که ما آنها را مى‏شناسیم‏شان؛ اما جوانان اینها را نمى‏شناسند. آن مجموعه‏ى آن روز، تا زمان انقلاب نشان داد که یک قشر غیر قابل اعتماد براى رهبرى فکرى مردم است16.»

در مجموع از دیدگاه رهبر انقلاب، روشنفکران عاملی شدند برای کمک به انحطاط اخلاقی و ترویج بی حجابی .یکى از همین فعالیت هاى فاجعه‏آمیز، قضایاى هفدهم دى بود که در زمان رضا شاه اتفاق افتاد. طبق نقشه‏ى دشمنان اسلام و ایران، به کمک روشنفکران‏ آن روزِ متصل به دربار پهلوى، تصمیم گرفتند که زن ایرانى را از دائره‏ى عفاف و حجاب خود بیرون کنند و این نیروى عظیم ایمانى را که به برکت عفاف زن همواره در جوامع مسلمان وجود داشته است، نابود کنند و بر باد بدهند17.

روشنفکران عاملی شدند برای ذلت و عقب ماندگی و اجرای نقشه های استعماری. دولت انگلستان از عواملى در میان روشنفکران برخوردار بود، اینها را دید و نسخه‏ى خودش را به اینها القاء کرد. گرچه در بین همان دلسوزان هم عدّه‏اى از روشنفکران بودند لیکن یک عدّه روشنفکر هم بودند که مزدور و خودفروخته و از عوامل انگلیس محسوب مى‏شدند18.

روشنفکران عاملی شدند برای اخذ وجوه منفی فرهنگ غرب. و در زمانی که به اصطلاح موج مدرنیته را وارد این منطقه کردند، در واقع باید گفت فاضلاب هاى مدرنیته را به این منطقه فرستادند! علم و ابتکار و اختراعات جدید و پیشرفت فکرى و دانشگاه هاى پیشرو را که به کشورهاى الجزائر و مصر و عراق و بقیه ی مناطق تحت استعمار نیاوردند. اوّل چیزى که آوردند، ابتذال فرهنگى، کشف‏ حجاب و کالاهاى مصرفى پس‏مانده بود؛ یا حدّاکثر نظام هاى نسخ‏شده ی درجه ی دو و سه ی آموزش و پرورش خود را آوردند19.

بعد از پیروزى انقلاب، روشنفکرى نوین به وجود آمد. از نظر ایشان با وجود مقاومت هایی که وجود داشت، در دوره‏ى انقلاب، شاعر، نویسنده، منتقد، محقّق، کارگردان، سینمــاگر، نمایشنامه‏نویس و نقّاش، از دو قشر پدید آمد: یکى از عناصرى که انقلاب اینها را به وجود آورده بود و دوم عناصرى که از دوره‏ى قبل بودند و انقلاب اینها را به‏کلّى قلب ماهیّت کرده بود.

براى اوّلین بار بعد از گذشت تقریباً صد سال از آغاز تحرّک روشنفکری در ایران، روشنفکری بومى شد. آن کسانى که در مقوله‏هاى روشنفکری فعّال‏ترند و در مرکز دایره‏ى روشنفکری قرار دارند یعنى نویسندگان و شعرا تا برسد به قشرهاى گوناگون، مثل هنرمندان و نقّاشان و ... اینها براى اوّلین بار در این کشور مثل یک ایرانى فکر کردند، مثل یک مسلمان حرف زدند، محصول روشنفکری و هنرى و ادبى تولید کردند20.

جنگ هم، میدانى براى بروز استعدادها در این زمینه شد و فضایى را که روشنفکری براى رشد و شکوفایى خودش لازم داشت، در همان جهت درست تشدید کرد. به طور کلی از نظر وی در عالم حرکت روشنفکرى، این یک پیشرفت و یک ترقّى و یک کار منطبق با طبیعت روشنفکری بود؛ چون روشنفکری طبیعتش پیشروى است و درستش همین بود که از آن اشتباه و از آن بیمارى نجات پیدا کند؛ اما در شرایط قبل از انقلاب امکان نداشت؛ شرایط انقلاب این تحول را ممکن و عملى کرد21.

رهبری معتقدند بعد از جنگ تلاش‏هایى جدّى و ارتجاعی شروع شد براى اینکه روشنفکری ایران را به همان حالت بیمارى قبل از انقلاب برگردانند: «ارتجاعِ روشنفکرى... یعنى برگشتن به دوران بیمارى روشنفکرى؛ برگشتن به دوران بى‏غمى روشنفکران؛ برگشتن به دوران بى‏اعتنایى دستگاه روشنفکری و جریان روشنفکری به همه‏ى سنّت هاى اصیل و بومى و تاریخ و فرهنگ این ملت. امروز هرکس این پرچم را بلند کند، مرتجع است؛ و لو اسمش روشنفکر و شاعر و نویسنده و محقّق و منتقد باشد. اگر این پرچم‏ را بلند کرد پرچم بازگشت به روشنفکری دوران قبل از انقلاب، با همان خصوصیات و با جهت‏گیرى ضدّ مذهبى و ضدّ سنّتى این مرتجع است؛ این اسمش ارتجاع روشنفکری است22.»

شاخصه ها و منشأ بیماری روشنفکران
رهبر انقلاب با وام گیری از اندیشه ی آل احمد سه شاخصه را شاخصه های اصلی روشنفکری بیمار در ایران می دانند. به نظر رهبر انقلاب اولین شاخصه ی روشنفکری بیمار، مخالفت با مذهب و دین است. یعنى روشنفکر از نظر این طیف بیمار، کسی است که لزوماً بایستى با دین مخالف باشد23.

به نظر ایشان روشنفکری جدید، اصلًا این‏طورى متولد شد؛ ضد دین و مخالف با دین و عازم بر قلع‏وقمع دین. دانشگاه هم که طبعاً زایشگاه و پرورشگاه همین روشنفکری جدید اروپایى بود چنین فضایی پیدا کرد24. دومین شاخصه ی روشنفکری بیمار، از نظر رهبری  علاقه‏مندى به سنن غربى و اروپارفتگى و این‏طور چیزها است25 . و سومین شاخصه روشنفکری بیمار هم درس‏خواندگى است26.

از نظر مقام معظم رهبری، در فرهنگ بیمار روشنفکری ایران اگر کسى متدیّن شد، چنانچه علّامه‏ى دهر باشد، اوّل هنرمند باشد، بزرگترین فیلسوف باشد؛ روشنفکر نیست! از نظر ایشان این سه خصوصیتى که برداشت عامیانه و خصوصیات عامیانه‏ى روشنفکری است، در حقیقت ساده‏شده‏ى دو خصوصیت دیگرى است که با زبان عالمانه یا زبان روشنفکری مى‏شود آنها را بیان کرد.

یکى از آن دو خصوصیت، عبارت است از بى‏اعتنایى به سنّت هاى بومى و فرهنگ خودى که این دیگر بحث عوامانه نیست؛ این حتمى است. دیگرى، اعتقاد به جهان‏بینى علمى، رابطه‏ى علمى، دانش و قضا و قدرى نبودن اینها. این در حالى است که در معناى روشنفکری ساخته و پرداخته‏ى فرنگ که اینها آن را از فرنگ گرفتند و آوردند به‏هیچ‏وجه این مفهوم و این خط و جهت نیست!

یعنى چرا باید یک روشنفکر حتماً به سنّت هاى بومی اش بى ‏اعتنا باشد؛ علت چیست؟ چرا باید کسى که با تفکر خودش کار مى‏کند، لزوماً به سنّت هاى زادگاه و کشور و میهن و تاریخ خودش بیگانه باشد، حتّى با آنها دشمن باشد، یا بایستى با مذهب مخالف باشد؟27.

رهبر انقلاب دلیل این نوع برداشت انحرافی را در روحیه ی تقلید و خفت نسبت به فرهنگ غرب می داند. چیزی که در غرب بعد از دوران رنسانس اتفاق افتاد بسیار متفاوت از جریان فکری و مذهبی در ایران بود. مذهب و دین حاکم بر دوران قرون وسطی غیر از مذهب و دینی است که در ایران حاکم بود. بنابراین قیاس این دو اساساً بی مبنا و ناشی از جهل یا عمد بوده است.

از نظر آیت الله خامنه ای روزى که مقوله‏ى روشنفکری اوّل بار در فرانسه به وجود آمد، اوقاتى بود که ملت فرانسه و اروپا از قرون وسطى خارج شده بودند؛ مذهب کلیسایىِ سیاهِ خشنِ خرافىِ مسیحیّت را پشت سر انداخته و طرد کرده بودند. دانشمند را مى‏کُشد، مکتشف و مخترع را محاکمه مى‏کند، تبعید مى‏کند، نابود مى‏کند، کتاب علمى را از بین مى‏برد.

این بدیهى است که یک عدّه انسان هاى فرزانه پیدا شوند و آن مذهبى که این خصوصیت را داشت و از خرافات و حرف هایى که هیچ انسان خردپسندى آن را قبول نمى‏کند، پُر بود، به کنارى بیندازند و به کارهاى جدید رو بیــاورند و دائره المعارفِ جدیدِ فرانسه را بنویسند و کارهاى بزرگ علمى را شروع کنند.

بدیهى است که اینها طبیعت کارشان پشت کردن به آن مذهب بود. آن وقت روشنفکر مقلّد ایرانى در دوره‏ى قاجار، که اوّل بار مقوله‏ى «انتلکتوئل» را وارد کشور کرد و اسم منوّرالفکر به آن داد و بعد به «روشنفکر» با همان خصوصیت ضدّ مذهبش تبدیل شد، آن را در مقابل اسلام آورد؛ اسلامى که منطقى‏ترین تفکّرات، روشن‏ترین معارف، محکم‏ترین استدلال ها و شفّاف ترین اخلاقیات را داشت؛ اسلامى که همان وقت در ایران همان کارى را مى‏کرد که روشنفکران غربى مى‏خواستند در غرب انجام دهند! یعنى در برهه‏اى از دوران استعمار، روشنفکران غربى، با مردم مناطق استعمارزده‏ى غرب هم‏صدا شدند.

مثلاً اگر کشور اسپانیا، کوبا را استعمار کرده بود و ثروت آنجا شکر کوبا را در اختیار گرفته بود، «ژان پل سارتر» فرانسوى از مردم کوبا و از «فیدل کاسترو» و از «چه‏گوارا»، علیه دولت استعمارى فرانسه دفاع مى‏کرد و کتاب مى‏نوشت. به عبارت دیگر، روشنفکر غربى در برهه‏اى از زمان، با دولت و با نظام حاکم بر خودش، به نفع ملت هاى ضعیف مبارزه مى‏کرد. این کار در ایران به وسیله‏ى میرزاى شیرازى؛ میرزاى آشتیانى در تهران؛ سید عبدالحسین لارى در فارس انجام شد.


اینها با نفوذ استعمار مبارزه مى‏کردند؛ اما چه کسى به انعقاد قراردادهاى استعمارى و دخالت استعمار کمک مى‏کرد؟ میرزا ملکم‏خان و امثال او و بسیارى از رجال قاجار که جزو روشنفکران بودند. یعنى درست مواضع جابه‏جا شده بود؛ اما درعین‏حال مبارزه با دین خرافى مسیحیّت در روشنفکری ایران، جاى خودش را به مبارزه با اسلام داد! بنابراین، یکى از خصوصیات روشنفکر این شد که با اسلام، دشمن و مخالف باشد28.

در منطق رهبری، در روشنفکری به معناى حقیقى کلمه، نه ضدّیت با مذهب هست و نه ضدّیت با تعبّد. یک انسان مى‏تواند هم روشنفکر باشد؛ به همان معنایى که همه روشنفکر را تعریف کرده‏اند کسى که به آینده نگاه مى‏کند، کار فکرى مى‏کند، رو به پیشرفت دارد و هم مى‏تواند مذهبى باشد، مى‏تواند متعبّد باشد، مى‏تواند مرحوم دکتر بهشتى باشد، مى‏تواند شهید مطهّرى باشد، مى‏تواند بسیارى از شخصیت هاى روشنفکرِ مذهبىِ کاملًا مؤمن ما باشد که ما دیده‏ایم.

هیچ لزومى ندارد که مخالف مذهب باشد29. از نظر رهبری جالب اینجاست که وقتى قید عدم تعبّد را جزو قیود حتمى و اصلى روشنفکری ذکر مى‏کنند، نتیجه این مى‏شود که علّامه‏ى طباطبایى، بزرگ ترین فیلسوف زمان ما که از فرانسه فلاسفه و شخصیت هاى برجسته‏اى مثل «هانرى کربن» به اینجا مى‏آیند و چند سال مى‏مانند تا از او استفاده کنند، روشن‏فکر نیست؛ اما مثلًا فلان جوجه‏شاعرى که به مبانى مذهب و مبانى سنّت و مبانى ایرانى‏گرى اعتقادى ندارد و چند صباحى هم در اروپا یا آمریکا گذرانده، روشنفکر است؛ و هرچه در اروپا بیشتر مانده باشد، روشنفکرتر است!30.

ایشان در همین راستا خود را بیگانه و بیزار از ورود به این بحث که گفته شود روشنفکری دینى آیا داریم، نداریم؛ می داند. از نظر ایشان نگاه نو، نگاه مبتکرانه به مسائل دینى و مسائل فکرى اسلامى، همان نگاه روشنفکری است و معنایش بدعت‏گذارى نیست. همان مبانى را با ابعاد جدیدى که انسان به برکت گذشت زمان آن ابعاد را مى‏شناسد، می فهمد و بیان می کند31.در مجموع با تعمق در بیانات رهبری می توان چند عامل اصلی را در شکل گیری بیماری روشنفکری در ایران موثر دانست:

الف) ماهیت بیمار روشنفکری غربی: یک عامل مهم در معیوب بودن جریان روشنفکری در ایران، نقص اساسی در سرچشمه اصلی است؛ مبانی و اصول روشنفکری غربی مبانی الحادی و اومانیستی است که طبیعتا بیماری زا بوده و غالبا توجیه گر نظام سلطه و معارض با نظام توحیدی است. ایشان بى‏اعتنایى روشنفکران‏ به فجایع و مصائبی که جامعه ی کنونی به آن مبتلاست و نظام استکباری در آن نقش اصلی دارد را جزء متمم آن استبداد و دیکتاتورى جهانى می داند32.

ب) استعمارگران انگلیسی: رهبری معتقدند تقریباً لردهاى سیاسى و انگلیسى‏هاى عالى‏رتبه‏ى دولتى در زمان قاجار، نقشه‏ى سیاسى دنیا را رقم مى‏زدند. در حقیقت، آنها با همه‏ى دنیا کار داشتند؛ از استرالیا بگیرید، تا مناطق مرکزى آسیا، تا شبه قارّه‏ى هند، تا ایران، تا خاورمیانه، تا شمال آفریقا و تا امریکا. آنها، به این نتیجه رسیدند که در این منطقه‏ى حساس دنیا که نفت و گاز دارد و مى‏باید انرژى آینده‏ى دنیاى آن روز را تأمین بکند و از لحاظ سوق‏الجیشى، نقطه‏ى حیاتى بین شرق و غرب محسوب مى‏شد اگر بخواهند خودشان را تثبیت بکنند، مجبورند به‏گونه‏اى وجود وجدان دینى اسلام را در این منطقه علاج کنند؛ و الّا با بیدار بودن وجدان دینى و ایمان اسلامى مردم، ادامه‏ى نقشه‏هاى آنها ممکن نخواهد بود.

به همین دلیل دو راه را انتخاب کردند: یک راه، اشاعه‏ى شهوات و باز کردن راه شهوترانى بود. جریان دیگر، جریان علمى و فکرى بود. یعنى با ورود تفکرات علمىِ جدید به کشورهاى اسلامى که قهراً جاذبه داشت و طبیعى بود که پیشرفت هاى علمى‏یى که اروپا به آن دست یافته بود، جاذبه داشته باشد این پیشرفت هاى علمى را وسیله‏اى براى بى‏اعتقادى به دین و خاموش کردن شعله‏ى ایمان دینى در دل ها و از بین بردن بیدارى وجدان دینى در آحاد مردم قرار دادند.

لذا دانشگاه ها را از اول بر پایه‏ى بى‏اعتقادى گذاشتند. از نظر ایشان هر گروه از جوانانى که در دوره‏هاى اول براى تحصیل رفتند، هدف تبلیغات ضد اسلامى اروپایی ها قرار گرفتند. آن کسانى که اولین پرورش‏یافته‏هاى فرهنگ غرب بودند، غالباً با دین، بیگانگى و بلکه عنادى احساس مى‏کردند33. از نظر ایشان روشنفکران وابسته، در داخل کشور ما کاشته شده بودند. غرب مسلط به فناورى و علم، روزى که خواست در ایران، پایگاه تسلط خودش را مستحکم کند، از راه روشنفکری وارد شد34 .

ج)تقلید کورکورانه ی خود روشنفکران: همان روزى که در داخل کشور ما حرکت روشنفکری به وجود آمد و عدّه‏اى احساس کردند باید به غربیان روکنند و از آنها یاد بگیرند، نقاط مثبت فرهنگ غرب را یاد نگرفتند. آنها به جاى اینکه خُلقیّات مثبت را یاد بگیرند و ترویج کنند، چیزهاى ظاهرى و کم‏ارزش و یا مضرّ را آموختند و رواج دادند. از جمله، آزادى جنسى، اختلاط زن و مرد، بى‏اعتنایى به معنویّت، حذف دین، بدگویى به روحانیان و یا مواردى مانند نوع و شکل لباس و میز و صندلى، و در کلّ، امور این‏گونه را که یا خیلى کم اهمیت بودند، یا اصلًا اهمیت نداشتند و یا حتّى مضر هم بودند35.

د) ذلت و خفت ذاتی برخی روشنفکران: از طرف دستگاه استکبار، براى خریدن نخبگان اقداماتى انجام شد؛ نخبگانى که اگرچه از لحاظ علمى یا سیاسى نخبه بودند؛ اما ارزش درونى‏شان، خیلى پایین بود و خیلى راحت خریده شدند؛ قلم‏ها و زبان‏هایشان را فروختند، حتى فکرها و وجودشان را فروختند.. از آن روز اینها سراغ این نخبه‏ها رفتند و با پول تطمیع شان کردند. اینها هم حقیر، ضعیف و اسیر بودند و تن دادند و خودشان را به پول فروختند36.

هـ) عدم حضور رسمی قرآن در جامعه: در دوران حاکمیت هاى طاغوت، قرآن به صورت رسمى در جامعه حضور نداشت و  نتیجه این شده بود که مجموعه‏هاى روشنفـکــری و مجموعــه‏هـاى دانشگاهى ما به کلى با قرآن فاصله داشتند؛ یعنى واقعاً در بین تحصیل‏کرده‏هاى آن زمان، کسى که با قرآن انسى داشته باشد، آشنائى‏اى داشته باشد- نه آشنائى خیلى وسیع‏ و عمیق، بلکه آشنائى محدود- واقعاً به چشم نمى‏خورد37.

نتایج حاکمیت ایده ی روشنفکری بیمار
از نظر رهبری مهم ترین نتیجه سیطره ی جریان بیمار روشنفکری کمک بـــه انحطــاط و زوال همه جانبه ی فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بود. و روشنفکران‏ ما کسانى بودند که به اروپا مى‏رفتند یا نوشته‏هاى آنها را مى‏خواندند؛ لذا با پیشرفت هاى آنها آشنا مى‏شدند و خود را در مقابل آنها ناتوان و حقیر مى‏دیدند.

در دیدگاه وی، گناه بزرگ نسل اول روشنفکران‏ این کشور که مروّج تفکرات غربى و فرهنگ غربى بودند، همین است. به ملت ایران تبیین و اصرار و تکرار کردند که تو چیزى نیستى. ارزش هاى تو، اعتقادات تو، گذشته‏ى تو، تاریخ تو و بزرگان تو به چیزى نمى‏ارزند. توانستند یک نسلِ از خود بیگانه‏اى درست کنند که پذیراى یک حکومت ظالم و دست‏نشانده‏اى مثل حکومت رضاخان قلدر باشد38.

ویژگی های روشنفکر اسلامی

رهبر انقلاب معتقدند روشنفکر اسلامی باید واجد ویژگی هایی باشد تا بتوان حقیقتاً وی را روشنفکر نامید. بدون این شاخص ها از نظر ایشان روشنفکری اسلامی معنا نمی یابد. این شاخص ها به قرار زیرند:
دردمندی و احساس مسئولیت اجتماعی39.
بصیرت و هوشمندی40.
تسلیم ناپذیری در مقابل زورگوئی های نظام استکباری41.
علم آموزی و مبارزه ی همزمان42.
دین‏دارى و ایمانِ روشن‏بینانه و شجاعت43.
مردمی بودن44.
اعتماد به نفس45.
پاکیزگى، پارسایى، پاک‏دامنى، آگاهى و روشن‏بینى46.
منطق و استدلال قوی47.
پیشرو بودن  و آینده‏نگری48.

مصادیق روشنفکری
رهبری، مصادیق و الگوهای عینی و خوبی بر اساس شاخص هایی که خود ترسیم می کنند به عنوان الگوی روشنفکر مسلمان مطرح می نمایند: امیرالمؤمنین علیه‏السّلام، یک الگوى کامل براى همه است. جوانىِ پرشور و پرحماسه‏ى او، الگوى جوانان است. حکومت سراسر عدل و انصاف او، الگوى دولتمردان است. زندگى سراپا مجاهدت و سراپا مسئولیت او، الگوى همه‏ى مؤمنان است. آزادگى او، الگوى همه‏ى آزادگان جهان است و سخنان حکمت‏آمیز و درس هاى ماندگار او، الگوى عالمان و دانشمندان و روشنفکران‏ است49.

امام راحل نیز نمونه ای دیگر از یک روشنفکر کامل و متعبد دینی از منظر رهبر انقلاب می باشد؛ امام خمینی (ره) متعبّد بود؛ اما تعبّدى دور از تحجّر و توقّف. او روشن‏بین و روشنفکر و نوآور در مباحث دینى بود؛ اما نوآورى دور از لاقیدی هاى نوآوران. به بیان رهبری، خیلى‏ها در زمینه‏ى مسائل دینى، سخن نویى را به میدان مى‏آورند؛ اما این سخن نو، نشانه‏ى لاقیدى و لاابالی گرى آنها در وفادارى به متون اسلامى است؛ سخنِ آنهاست، نه سخن دین!

روشن‏بینى و نوآورىِ امام، متّکى به دین و مبانى دینى بود؛ لذا آنچه را که در زمینه‏ى مسائل اعتقادى و اخلاقى و فقهى اسلام عرضه کرد و نو بود، آن‏چنان بود که متبحّرترین و واردترین کسانى که در این علوم و دانش ها ورود داشتند، در مقابل آن اظهار تسلیم کردند و آن را به عنوان یک‏سخنِ بابنیاد پذیرفتند؛ نه به عنوان سخنى که متّکى به مبانى و اصول نیست. بنابراین، او متدیّن و متعبّد، اما در عین‏حال روشن‏بین و آگاه و به‏کارگیرنده‏ى خرد، با آفاق عظیم در مسائل اعتقادى و عملى بود؛ دین‏دارى‏اى که به یادآورنده‏ى دین‏دارى‏هاى عصر نبوّت یا جلوه‏هایى از عصر معصومین علیهم‏السّلام بود50.

ایشان همچنین کسانی مثل شهید مفتّح، آیت الله طالقانی، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید مطهری و برخی از علمای بزرگ تشیع مثل آیت الله بروجردی و شیخ محمد نهاوندى را نمونه هایی از روشنفکران اسلامی می دانند.

مسئولیت روشنفکران
یکی از مباحث مهمی که در جامعه ی روشنفکری نفوذ و رسوخ عجیبی دارد موضوع مسئولیت های روشنفکر است. برخی مدعی اند که اساساً روشنفکر در قبال مسائل گوناگون اجتماعی هیچ مسئولیت عملی را عهده دار نیست. تنها فهم آنچه در اطراف او می گذرد و ابلاغ آن، کافی است.

در همین راستا مسئله ی رابطه حق و تکلیف و اینکه انسان مدرن و روشنفکر آیا صرفاً محق است یا تکالیفی نیز بر عهده دارد مناقشات جدی و گاه مضحکی را باعث شده است. رهبری به این دو مقوله به طور عام و مشخصاً مرتبط با مسئولیت های روشنفکران توجه داشته است.

از نظر آیت الله خامنه ای مغالطه‏اى وجود دارد که جزو همان خوشامدگویى‏هاى به قصد عوام‏فریبى است؛ و آن این است که منطق اسلامى همه‏اش مى‏گوید «تکلیف». در حالى که گفتمان جدید دنیا مى‏گوید «حق».

رهبری معتقدند بعضى کسان این حرف را رایج کردند و قصدشان این است که عدّه‏اى که از تکلیف گریزانند، از خوشامدگویى‏هاى اغواگرانه و غیر صادقانه خوششان بیاید. به نظر ایشان  حقّ و تکلیف، دو روى یک سکّه‏اند. هیچ حقّى بدون تکلیف وجود ندارد. هرکس حقّى دارد و در قبال آن، تکلیفى هم بر عهده دارد. بنابراین، اینکه از حق بگویید؛ اما از تکلیف نگویید، حرف سخیف و بى‏محتوا و بى‏منطقى است51.

در همین راستا ایشان معتقدند روشنفکران مانند سایر اقشار جامعه تکالیف و مسئولیت هایی را عهده دارند که برخی از اینها مشترک است اما  بخشی از آنها در خصوص روشنفکران اهمیت و جایگاه خاص تر و جدی تری پیدا می کند اما برخی مسئولیت ها را نیز بیشتر متوجه و مخصوص روشنفکران می دانند:
توجه همزمان به حق و تکلیف52.
اصلاح خویش53.
کمک به رفع عقب ماندگی54.
جلوگیری از رواج دنیاطلبی و اشرافی گری55.
حفظ سیرت انقلاب اسلامی56
مبارزه با استکبار57.
امر به معروف و نهی از منکر58.
ترویج اسلام سیاسی و تقویت آن59.
حفظ عوامل عزت ملی60.
حفظ و تقویت ایمان و معنویت و غیرت دینی61.‏
ترسیم شخصیت پیامبر اکرم62.
تدوین منشور وحدت مسلمین63.
مقابله با تهاجم فرهنگی64.
بستر سازی برای برگشت مردم به قرآن65.

نتیجه گیری
به طور کلی رهبر انقلاب انتقادات جدی و بنیادینی بر مبنا و اصول شکل گیری جریان روشنفکری وارد می دانند اما در مجموع اصل مقوله ی روشنفکری را با توجه به مفهوم مثبت آن، مورد نیاز و ضروری برای رشد و ترقی جامعه در نظر می گیرند.

ایشان در مجموع مفهوم مرسوم روشنفکری به معنای نگاه رو به آینده و عقلانیت و خردورزی را با تفسیر و تلقی اسلامی از آن می پذیرند و معتقدند در این خصوص مناقشه نباید کرد و ضدیتی بین مذهب و  روشنفکری نمی بینند.

رهبر انقلاب با تحلیل روند شکل گیری روشنفکری در ایران معتقدند این جریان از ابتدا بیمار و معیوب شکل گرفت و باعث انحطاط فرهنگی و اخلاقی جامعه و نیز منشأ خیانت هایی به منافع ملی و سیاسی شد. البته از نظر ایشان این جریان بعد از انقلاب ولادت عقلانی پیدا کرد و متاثر از جنگ و دفاع مقدس آثاری مطلوب و مطمئن تولید نمود اما بعد از جنگ و به خصوص در زمان اصلاحات رویکرد ارتجاعی شکل گرفت که در پی برگشت به ماهیت بیمار و غرب پرست اولیه بود. از نظر رهبری لازم است برای مبارزه با احیاء مجدد و قوت یافتن این جریان ارتجاعی، مجاهدت جدی صورت بگیرد.

رهبری با بیان الگوهای رفتاری مثل امیر المومنین علیه السلام، امام خمینی رحمت الله علیه و شهید مطهری به عنوان مصادیق روشنفکری اصیل دینی، ویژگی های متعددی برای روشنفکر اسلامی در نظر می گیرند مثل: اعتماد به نفس، مردمی بودن، اعتقاد به مبارزه با استکبار و اسرائیل، صفا و صمیمیت، پاکی و تقوا و بصیرت و هوشمندی.

همچنین رهبری معتقدند روشنفکران مسلمان وظایف سنگینی را عهده دار می باشند: ترویج اسلام، تقویت بیداری اسلامی، اصلاح خویش، مبارزه با تهاجم فرهنگی، مبارزه با تفرقه و مجاهدت برای ایجاد اتحاد  از جمله مهم ترین این مسئولیت ها می باشند.

در مجموع رهبری وجود روشنفکر متعهد و ملتزم به مذهب را نیاز اساسی جامعه می دانند و معتقدند باید جریان روشنفکری اسلامی روز به روز پرشمارتر و قوی تر بشود. ایشان در چند جا ضمن تشریح ابعاد گوناگون فکری و شخصیتی شهید مطهری تصریح می کنند که باید تلاش بشود جریان فکری ایشان به عنوان یک مسیر درست در حوزه ی روشنفکری اسلامی تداوم پیدا کند و متوقف نشود؛ چون ما همیشه به مطهرى نیاز داریم.

از نظر ایشان در شخص شهید مطهرى و امثال ایشان نمى‏شود متوقف شد. بر پایه‏ى پیشرفت هاى فکرى و نوآورى‏هاى او باید جامعه و مجموعه‏ى فکرىِ اسلامى ما به نوآورى‏هاى دیگرى دست پیدا کند. ما احتیاج داریم مطهرى‏هایى براى دهه‏ى آینده داشته باشیم؛ چون نیازهاى فکرى روز به روز و نوبه‏نو وجود دارد66.

منابع:
1. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏
22/ 02/ 1377
2. آشوری، داریوش.(1378)، دانشنامه سیاسی (فرهنگ اصطلاحات و مکتب های سیاسی)، انتشارات مروارید، تهران، چاپ پنجم، ص 178.
3. معلم، مرتضی.(1362). فرهنگ کامل جدید فارسی ـ فرانسه، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، ج 2، ص 1042.
4. دهخدا، علی اکبر. (1346). لغتنامه دهخدا، زیر نظر دکتر محمد معین، دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، شرکت چاپ 128، تهران، ش، ج 26، ص 171.
5. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران
‏ 22/ 02/ 1377
6. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران
‏ 22/ 02/ 1377
7. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏
22/ 02/ 1377
8. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران
‏ 22/ 02/ 1377
9. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏
22/ 02/ 1377
10. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
11. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
12. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
13. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
14. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
15. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
16. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
17. بیانات در جمع اقشار مختلف مردم قم
‏ 19/ 10/ 1386
18. بیانات در اجتماع بزرگ مردم قم‏
14/ 07/ 1379
19. بیانات، سال‏1380، ص: 144
20. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
21. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
22. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
23. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
24. بیانات در دیدار با وزیر و مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش عالى و رؤساى دانشگاه هاى سراسر کشور 23/ 05/ 1369
25. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
26. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
27. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
28. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
29. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
30. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
31. بیانات در جمع دیدار اساتید و رؤساى دانشگاه ها 09/ 07/ 1386
32. بیانات در دیدار دانش‏آموزان، دانشجویان، معلمان و پرستاران، به مناسبت روز 13 آبان
‏ 13/ 08/ 1371
33. سخنرانى در در جمع طلاب حوزه‏هاى علمیه و دانشجویان دانشگاه ها، به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه‏ 28/ 09/ 1369
34. بیانات در دیدار وزیر، معاونین و رؤساى مناطق آموزش و پرورش سراسر کشور
21/ 05/ 1371
35. بیانات در دیدار وزیر و مسئولان «وزارت ارشاد» و اعضاى «شوراهاى فرهنگ عمومى کشور» 19/ 04/ 1374
36. بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق (علیه‏السّلام) 29/ 10/ 1384
37. بیانات در دیدار جمعى از بانوان قرآن ‏پژوه کشور 28/ 07/ 1388
38. بیانات، سال‏1383، ص: 259
39. سخنرانى در دیدار با مسئولان و کارکنان وزارتخانه‏هاى بازرگانى، کشاورزى، اطلاعات، و پست و تلگراف و تلفن، مسئولان بنیاد شهید، بنیاد مستضعفان و جانبازان، و بنیاد مسکن، مسئولان عقیدتى، سیاسى و فرماندهان نواحى ژاندارمرى سراسر کشور و جمعى از خانواده‏هاى معظم شهدا و جانبازان، در خجسته سالروز ولادت امام زمان (عج) 22/ 12/ 1368
40. بیانات به مناسبت روز مبارزه با استکبار جهانى‏09/ 08/ 1375
41. بیانات، سال‏1387، ص: 74
42. بیانات، سال‏1369، ص: 407
43. بیانات، سال‏1378، ص: 89
44. بیانات در دیدار با گروه کثیرى از دانش‏آموزان، دانشجویان و اقشار مختلف مردم به مناسبت یوم‏الله سیزده آبان‏ 14/ 08/ 1376
45. بیانات، سال‏1379، ص: 44
46. بیانات، سال‏1383، ص: 39
47. بیانات در جمع روحانیون استان «کهگیلویه و بویراحمد» در آستانه‏ى ماه محرّم‏ 17/ 03/ 1373
48. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377
49. پیام به ملت شریف ایران، به مناسبت حلول سال جدید 01/ 01/ 1379
50. بیانات، سال‏1378، ص: 89
51. بیانات در جمع جوانان استان اصفهان‏ 12/ 08/ 1380
52. بیانات در جمع جوانان استان اصفهان‏ 12/ 08/ 1380
53. بیانات در جمع  کارگزاران نظام در سالروز عید سعید مبعث‏ 02/ 07/ 1382
54. بیانات در مراسم فارغ‏التحصیلى گروهى از دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس
‏ 12/ 06/ 1377
55. بیانات در جمع  شرکت‏کنندگان در همایش آسیب‏شناسى انقلاب‏ 15/ 12/ 1377
56. بیانات، سال‏1387، ص: 186
57. پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى (ره) 10/ 03/ 1369
58. بیانات، سال‏1371، ص: 112
59. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام به مناسبت سالروز هفدهم ربیع‏الاوّل
‏ 29/ 02/ 1382
60. بیانات، سال‏1376، ص: 114
61. بیانات، سال‏1378، ص: 31
62. بیانات، سال‏1379، ص: 59
63. بیانات، سال‏1386، ص: 11
64. پیام به حجاج بیت‏الله الحرام‏ 12/ 12/ 1379
65. بیانات، سال‏1376، ص: 198
66. بیانات در دیدار اعضاى کنگره‏ى حکمت مطهر 18/ 12/ 1382





نویسنده: دکتر امیر سیاهپوش دانشجوی دکتری انقلاب اسلامی.
مرجع : خبرگزاری فارس
کد مطلب : ۸۳۱۴۶۸
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

پیشنهاد ما