۰
دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۲۹

آیا باب مذاکره میان ایران و آمریکا باز شده است؟

آیا باب مذاکره میان ایران و آمریکا باز شده است؟
روز شنبه خبر مبادله زندانیان ایرانی و آمریکایی در کانون توجه رسانه ها قرار گرفت. این موضوع به ویژه از آن سو مورد توجه واقع شد که دولت ترامپ طی ماه‌های گذشته و با شکست کارزار فشار حداکثری بر ایران برای وادار کردن تهران به آمدن بر پای میز مذاکره، به صورت گسترده در تلاش برای یافتن راهی به منظور مذاکره با مقامات بلندپایه ایرانی بوده است. تلاش‌هایی که با وجود مواضع سفت و سخت ایران در بیان شرایط مذاکره، حتی توسل ترامپ به میانجی‌گری‌‌های متعدد بین المللی برای باز کردن باب گفتگو با تهران را ناکام گذارده است. حال اما ترامپ که به زعم خود توانسته است از طریق انجام موفقیت آمیز مبادله زندانیان با ایران گشایشی هرچند محدود در بن بست ایجاد شده در سیاست‌های آمریکا در برابر تهران ایجاد کند خوشحالی خود را در توییتر اینگونه بیان کرد: «تشکر از ایران برای مذاکره بسیار منصفانه. دیدید، می‌توانیم با هم به توافق برسیم!»

به طور حتم ترامپ سعی دارد با این پیام اولاً ثابت کند که به دنبال کسب توافقات برد- برد است و ثانیاً کاخ سفید برای معامله‌های بزرگ‌تر با ایران در مورد مسائل بنیادی و کلان‌تر آمادگی لازم و اراده واقعی را دارد. اما آیا این خوشبینی واقع بینانه است؟ آیا تهران از موضوع مبادله زندانیان، که ابتدا محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه آن را پیشنهاد داده بود و واشنگتن آن را نپذیرفت، مساعد بودن شرایط برای پذیرش مذاکره با کاخ سفید بر سر مسئله هسته‌ای و به طور کلی نشانه‌های تغییر رویکرد واشنگتن از براندازی بوسیله فشار و تحریم گسترده اقتصادی را نتیجه خواهد گرفت؟
 
الگوی مذاکره خارجی در دوران ترامپ
برای پاسخ گفتن به پرسش‌های مذکور طبیعتاً داشتن یک الگوی رفتاری با مولفه‌های بنیادین از دستگاه سیاست خارجی آمریکا در دوران ترامپ برای سیاست گذاران ایرانی ضروری می نماید. الگویی که بسیاری از تحلیلگران آن را با مشخصه اصلی شعار «اول آمریکا» به صورت هایی مختلفی ارائه کرده اند. اما چالش مهم اینجاست که هر چقدر که تعداد بیشتری از مذاکرات آمریکا با دیگر بازیگران نظام بین الملل مورد بررسی قرار گیرد یافتن الگوی مذاکراتی ترامپ دشوارتر می شود که عمده ترین دلیل آن نیز غلبه تصمیات ناگهانی و عمدتاً پیشبینی ناپذیر او بر دیدگاه های کارشناسان و مشاوران و حتی وزرا در اتخاذ تصمیمات سرنوشت ساز و مهم می باشد که البته در بسیاری از موارد با ناپایداری بر تصمیمات نیز همراه بوده است.

برای مثال در موضوع مذاکرات تجاری میان آمریکا و چین، ترامپ نشان داده است که هدفش دستیابی به توازن در حجم تجارت فی مابین و یا عادلانه شدن قوانین برای کسب و کار شرکت‌های آمریکایی در چین می باشد که اهدافی پیشبینی پذیر هستند و قابل تطابق با الگوی اول آمریکا. اما در موضوع مهم دیگری مانند موضوع بحران اتمی کره شمالی، نرمش ها و عقب نشینی های مکرر پیونگ یانگ طی یکسال گذشته، که ترامپ از آنها به صورت گسترده بهره برداری تبلیغاتی کرده است، تاکنون کمترین امتیازی برای کره‌ای‌ها در بر نداشته است.

در موضوع مذاکرات با ترکیه درباره ایجاد منطقه امن در شمال سوریه در حالی که با اعلام خروج نظامیان امریکایی از سوریه چراغ سبز لازم به آنکارا برای آغاز تجاوز به شرق فرات داده شد اما اکنون کاخ سفید از باقی ماندن بخشی از نظامیان برای حفظ منابع نفتی در دست کردها سخن می گوید که در واقع حفظ تهدید بزرگ برای ترکیه است.

نتیجه بررسی مختصر این موارد بجای ارائه الگوی مذاکراتی آمریکا به مخاطب، عمدتاً چیزی نیست جز پذیرش ریسک عدم پایبندی به تعهدات از سوی واشنگتن برای دولت‌های طرف مذاکره.
 
ایران نمی‌خواهد از یک سوراخ دوبار گزیده شود
مقامات ایرانی بازگشت آمریکا به برجام و لغو تمامی تحریم ها را شرط پذیرش مذاکره با واشنگتن قرار داده اند. اما مسئله این است که وقتی علت اصلی ارائه درخواست مذاکرات جدید از سوی ترامپ عدم اعتقاد وی به برجام می باشد مسیر مذاکره چگونه می تواند از این چالش بزرگ بگذرد؟

تقریباً کمتر کسی در این موضوع تردید دارد که هدف اصلی ترامپ از طرح مذاکره مستقیم اولاً مشروعیت دادن به عمل غیرقانونی خروج یکجانبه از برجام و ثانیاً تقویت کارزار انتخاباتی خود در یکسال باقی مانده به انتخابات 2020 می باشد آنهم در شرایطی که منتقدان سیاست خارجی دولت ترامپ را عمده‌ترین نقطه ضعف او در برابر رقبا بیان می کنند. در واقع باید گفت درخواست ترامپ بیشتر از آنکه حاصل رویکرد پذیرش اولویت دیپلماسی در سیاست خارجی بر مبنای بازی برد- برد باشد پیرو تداوم سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه و قلدرمآبانه کاخ سفید در طی دهه‌های گذشته در مواجهه با دشمنانش است.

از طرف دیگر نیز وزیر خارجه ایران در پیامی از دلایل آمادگی آمریکا برای انجام مبادله پرده برداشت که ناشی از حس عمیق میهن پرستی دکتر مسعود سلیمانی و عدم پذیرش درخواست های مکرر واشنگتن برای قبول تابیعت آمریکا بود پس از آنکه او را بدون هیچ مدرکی و صرفا بر اساس اتهامات ثابت نشده زندانی کرده بودند. در واقع می توان گفت اگر بی‌گناهی و حس افتخارآمیز میهن پرستی دکتر سلیمانی نبود شاید هرگز چنین مبادله ای صورت نمی گرفت.

بنابراین طبیعی و بسیار هم منطقی است که تهران که یک بار در امضا و اجرای توافق هسته ای طعم تلخ خیانت دولت های غربی در وفای به عهد را تجربه کرده است اکنون برای راستی آزمایی طرف مقابل از او اجرای تعهدات گذشته را طلب کند تا با بازگشت به میز مذاکره ای که قبلا آن را ترک گفته است صداقت خود را در عمل اثبات کند. لذا با موضوع مبادله زندانیان به هیچ عنوان نمی توان شروع باب مذاکرات میان آمریکا و ایران را نتیجه گرفت.

 
مرجع : الوقت
کد مطلب : ۸۳۱۶۱۹
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

پیشنهاد ما