۰
دوشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۵۸

آیا بن زاید در حال دور زدن بن سلمان است؟

آیا بن زاید در حال دور زدن بن سلمان است؟
همزمان با تحولات سال 2011 در جهان عرب که منجر به سرنگونی برخی حکومت های محافظ کار در منطقه شد؛عربستان سعودی و امارات ابتدا در راستای حفظ وضع موجود در کشورهای همسو و پس از آن در جهت روی کار آوردن نخبگان همفکر با خود در این کشورها تلاش کردند. این همکاری در ادامه و پس از روی کار آمدن ملک سلمان در عربستان سعودی جای خود را به اتخاذ سیاستی تهاجمی در راستای افزایش نفوذ این محور در منطقه داد.این درحالیست که باگذشت زمان،شرایط فعلی در منطقه حکایت از افزایش نفوذ امارات در اغلب پرونده ها همزمان با کاهش محسوس نفوذ عربستان در آنها دارد؛ روندی که می تواند موجب تعارض منافع دو متحد سابق و رقیب کنونی را تشدید بخشد.
 
عربستان سعودی از زمان روی کارآمدن ملک سلمان به عنوان پادشاه این کشور و بالاخص پس از انتصاب محمد بن سامان به عنوان ولیعهد عربستان،سیاستی تهاجمی را در راستای ایجاد نظم منطقه ای مدنظر خود در منطقه در پیش گرفت. درواقع سعودی‌ها در سالهای پایانی حکومت پادشاه پیشین این کشور تحولات منطقه ای را تهدیدی برای منافع امنیتی و دیدگاه‌های محافظه کارانه خود و در راستای تقویت جایگاه منطقه ای ج.ا. ایران به عنوان رقیب دیرینه منطقه ای خود تلقی می کرد به صورتی که موازنه قوا را به سود محور مقاومت در حال دگرگونی میدید. در این شرایط نسل جدید نخبگان سیاسی حاکم که تجربه چندانی در عرصه سیاست‌ورزی نداشتند چاره کار را در مقابله تمام عیار با پویایی‌های منطقه ای از طریق ابزارهای نظامی، تبلیغاتی، تروریسم و ایجاد ناامنی و جنگ می دیدند. 

دراین شرایط اغلب طرح های بی ثبات ساز عربستان سعودی در سطح منطقه با حمایت ها و پشتیبانی امارات صورت میگرفت،و این دو کشور عملا با ایجاد ائتلافی دوجانبه در راستای پیشبرد اهداف منطقه ای خود تلاش می کردند. با این حال از زمان آغاز جنگ یمن توسط ائتلاف سعودی که درواقع ستون های اصلی این ائتلاف کشورهایی جز امارات و عربستان سعودی نبودند،شاهد بروز برخی تضادها در سیاست های اعمالی این دو کشور بودیم.

با گذر زمان پرونده یمن تبدیل به نقطه ای برای واگرایی سیاست های ریاض و ابوظبی تبدیل شد و در عین حال عربستان سعودی که در محاسبات اولیه اش طولانی شدن این جنگ را لحاظ نکرده بود با مشکلات عدیده ای مواجه شد. در این خصوص چند عامل کاهنده از توان عربستان، برای مانور در این پرونده به وجود آمد:
1.طولانی شدن جنگ یمن، هزینه های نظامی عربستان را به شدت افزایش داد و این کشور که بر اساس محاسبات با یک جنگ یک ماهه درگیر بود، عملا با جنگی چند ساله مواجه شد که تاکنون نیز ادامه دارد.

2.اعتبار محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، که در آغاز جنگ یمن وزیر دفاع این کشور نیز بود؛به شدت دچار لطمه شد و به دلیل مسئولیت مستقیم وی در این پرونده و با توجه به عدم کسب دستاوردی حداقلی در این جنگ،اعتبار وی در سطح داخلی و در بین خاندان سلطنتی به شدت کاهش یافت.
3.فشارهای بین المللی برای توقف جنگ یمن که عملا شاهد یک نسل کشی بزرگ در آن هستیم نیز به صورت مداوم از توان عربستان برای مانور در این پرونده می کاست.

4.اختلافات داخلی در بین شاهزادگان سعودی و خاندان سلطنتی که خواستار کنارگذاشتن محمد بن سلمان از ولیعهدی بودند نیز بر عمق مشکلات به وجود آمده برای عربستان می افزود.
5. در حالی که پایه نفوذ منطقه ای عربستان عمدتاً بر مبنای باج‌ها و کمک‌های مالی ناشی از درآمدهای هنگفت نفتی استوار است اکنون با بروز بحران جهانی نفتی و کاهش شدید قیمت این کالا که حرف اول و آخر را در اقتصاد عربستان می زند، طبیعتاً باید انتظار کاهش نفوذ منطقه ای این کشور را داشت. این در حالی است که اماراتی‌ها که وابستگی کمتری به درآمدهای نفتی دارند قادر خواهند بود شرکای اقتصادی و سیاسی عربستان را به خود جذب کنند. 

جمیع این عوامل ریاض را برآن داشت تا اولویت خود را حل مشکلات داخلی بالاخص آنچه پایه های سلطنت آتی بن سلمان را سست می کرد، قرار دهد و همین عامل از توان تحرک ریاض در پرونده های مهم منطقه کاست.
در همین حال امارات متحده عربی که به نظر می رسد از ابتدا نیز در ذیل ائتلاف با عربستان سعودی اهدافی متفاوت از این کشور را در برخی موضوعات دنبال می کرده است،اقدام به تقویت جای پای خود در منطقه و پررنگ کردن نقش خود در اغلب پرونده های مهم نمود.در این چارچوب ابوظبی بر اساس تعریف چند راهبرد اساسی،در حال تلاش برای افزایش تاثیرگذاری خود در مناسبات منطقه می باشد:

1.گسترش روابط با مصر برای تاثیرگذاری در معادلات منطقه،بالاخص در حوزه ی شمال آفریقا؛بر همین اساس ابوظبی اقدام به سرمایه گذاری های زیادی در مصر کرده است که نمود بارز آن نیز نقش ابوظبی در ساخت پایگاه نظامی برنیس در مصر می باشد.بر این اساس حضور پررنگ امارات در پرونده ی لیبی نیز در ذیل روابط قاهره-ابوظبی قابل طرح است.
2.گسترش روابط با کشورهای ساحل دریای سرخ همزمان با پیاده سازی طرح های مدنظر ابوظبی در یمن؛این راهبرد با هدف دسترسی امارات به مناطق استراتژیک در ژئوپلیتیک منطقه طراحی شده است که نمود بارز آن نیز تلاش امارات برای تسلط بر جزایر مشرف بر خلیج عدن و تنگه ی باب المندب است.

3.راهبرد پیشی گرفتن از عربستان در روند عادی سازی روابط اعراب با رژیم صهیونیستی و دراختیار گرفتن جایگاه مرکزی دراین امر،؛تحرکات اخیر امارات و مواضع مقامات این کشور،به وضوح اتخاذ  این راهبرد از سوی ابوظبی را اثبات می کند.
در مجموع به نظر می رسد امارات متحده عربی با استفاده از کاهش توان عربستان در تاثیرگذاری بر مناسبات منطقه ای که ناشی از مشکلات داخلی این کشور و فشارهای بین المللی می باشد؛در تلاش است با اتخاذ راهبردهایی نقش خود را در منطقه و بالاخص در پرونده های مهم خاورمیانه و شمال آفریقا پررنگ کند.
 
مرجع : الوقت
کد مطلب : ۸۶۸۶۶۳
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما

پیشنهاد ما