{ADVERTISE_GENERAL_LOCATION_38_BLOCK}
{TICKER_BLOCK}
{HEAD_MENU_BLOCK}
_today_event: شهادت شیخ خلیفه بنیانگذار نهضت سربداران

۷ ربیع الاول

با هجوم مغولان به جهان اسلام ، تمام مظاهر تمدن آن فرو ریخت . مغولان بی فرهنگ، تمام اهالی شهرهای پیشرفتۀ جهان اسلام را قتل عام کردند وهر جا که صد هزار نفر بود ،بی مبالغه صد کس باقی نگذاشتند، اکثر ولایات و ایالات از کشت و زرع افتاد و تبدیل به اراضی لم یزرع گردید. از طرفی با آمدن مغولان به جهان اسلام، شاخۀ دیگری از تفکر اسلامی یعنی عرفان نیز شکوفا شد. عرفان در این دوره و به خصوص در اواخر حکومت ایلخانان در دو راستا توسعه یافت :عرفانی که عافیت می جست وبه دنبال گوشه نشینی و عزلت واعتکاف بود وعرفانی که آرامش را كنار گذاشته ، تحت تاثیر مذهب تشیع اثنی عشری برای رفع ظلم و ستم و گسترش عدل وعدالت به پا خاسته بود . شاخۀ شیخیان سربداران خراسان گرایشی به این نوع عرفان داشتند وتحت تعالیم تشیع اثنی عشری برای رفع ظلم وجور مبارزه می کردند . پس از اينكه مغولان آرامش يافتند و حكومت خود را برقرار كردند، يكي از نخستين كارهايشان وضع ماليات‌هاي گوناگون در شهرها و روستاها بود و همين مسئله بارگراني بر دوش مردم و رعايا نهاده بود. صدها نوع ماليات وضع شد و هزاران نفر به عنوان عمال دولت در چهارگوشۀ ايران به راه افتادند تا ماليات‌ها را جمع آوري كنند و به خزانه عامره واريز نمايند، در اين ميان فساد، ارتشا، احتكار، نزول خواري، زياده ستاني و ظلم و ستم به اوج خود رسيد. اين وضع در خراسان كه يكي از نواحي زرخيز ايران بود، بسيار نامطلوب بود. علاءالدين محمد، وزير خراسان به تعدّي و زياده ستاني از رعيت برخاست و ظلم و ستم را از حد گذراند. يكي از علل قيام سربداران خراسان، جور و ستمي بود كه علاءالدين محمد نسبت به رعايا روا مي‌داشت. شيخ خليفه آغازگر قيام زندگي نامۀ شيخ] شيخ خليفه مرد پاكيزۀ روزگار بود.او از اهالي مازندران بود كه از همان اوان جواني به تحصيل علوم ديني و تلمذ نزد شيوخ بزرگ پرداخت. وي قرآن را خوش مي‌خواند و در تجويد سرآمد روزگار بود. پس ازچندي ، نزد شيخ بالوي زاهد كه از اقطاب مازندران به شمار مي‌رفت، تلمذ و شاگردي كرد. شيخ خليفه آنچه را كه دنبالش بود، در محضر شيخ بالوي زاهد آملي نيافت وبه همين خاطر تصميم گرفت به محضر شيوخ و عرفاي ديگر بشتابد. در اين ايام شيخ ركن الدين، علاء الدولۀ سمناني جزو شيوخ بزرگ زمان خود بود، شيخ خليفه به محضرش شتافت تا گمشدۀ خود را در كنار او بيابد. امّا آنچه را مي‌جست در محضر اونيز نيافت. چنان كه روزي شيخ علاء الدوله سمناني از وي پرسيد: «به كدام مذهب از مذاهب اربعه معتقدي؟» و شيخ پاسخ داد: «اي شيخ آنچه من مي‌طلبم از اين مذهب‌ها بالاتر است». همين جواب كافي بود تا از محضر شيخ علاءالدوله سمناني نيز خارج شود و به دامن شيخي ديگر از شيوخ زمان يعني خواجه غياث الدين هبة الله حمدي، در بحر آباد بشتابد؛ ولي در بحر آباد نيز به خواستۀ خود نرسيد و رخت سفر بربست و در سبزواراقامت گزيد. سبزوار در اين ايام، مأمن شيعيان اثني عشري بود. او روزي در مسجد جامع شهر سبزوار به وعظ پرداخت. سخنانش خلق كثيري را به سويش كشاند، و افراد بسياري مريد و پيرو او شدند. بدين ترتيب آوازۀ شهرتش در اطراف و اكناف پيچيد و صاحبان قدرت را به وحشت انداخت. از اين رو صاحبان قدرت در دو بعد سياسي و عقيدتي به مبارزه با او برخاستند، امّا شيخ خليفه همچنان به كار خود مشغول بود و به تعليم تعاليم خود مي‌پرداخت. بالاخره علماي درباري كه دست در دست حاكم داشتند فتوايي صادر كردند با اين مضمون كه: «شخصي در مسجد ساكن است و حديث دنيا مي‌گويد و چون منعش مي‌كنند، منزجر نمي‌شود و اصرار مي‌نمايد. اين چنين كس واجب القتل باشد يا ني؟» و اكثر فقهاي رسمي زبان جواب دادند كه: «باشد» صورت فتوا را به نزد سلطان ابوسعيد فرستادند تا بر آن صحه بگذارد، امّا ايلخان از اين كار سرباز زد و جواب داد : من دست به خون درويشان نمي‌آلايم، حكام خراسان به موجب شرع شريف عمل نمايند] حكام و عمال آنها در كار خود شدت عمل به خرج دادند و درصدد قتل شيخ برآمدند ولي مريدان وي مانع از اين كار شدند. از سوي ديگر آوازۀ تعاليم شيخ، مردم را به سوي او كشيد و هر روز بر تعداد پيروان او افزوده شد. ارادت شيخ حسن جوري _ كه به هر حال خود وزنه‌اي در منطقه محسوب مي‌شد_ به شيخ خليفه بر تعداد پيروان او افزود. امّا صاحبان قدرت زمانه دست از او برنداشتند و هر لحظه براي از بين بردن وي به طرح نقشه‌اي پرداختند. بالاخره در خفا دسيسه كردند و يك روز: ... و در اين اثنا ناگاه بامدادي به مسجدي كه شيخ خليفه بود در آمدند. ريسماني بر ستون بسته ديدند و شيخ خليفه از آن به حلق آويخته و خشتي چند در پاي ستون بريكديگر نهاده، چنان كه پاي بر آن خشت‌ها نهند و گردن بدان ريسمان رسد. ليكن كيفيت معلوم بود. كار، كار معاندان و دشمنان سياسي و عقيدتي شيخ خليفه بود كه بالاخره پس از كوشش‌هاي زياد به هدف خود رسيدند. ] اينها تنها چيزهايي است كه از زندگي شيخ خليفه به صورت پراكنده در منابع مختلف نقل شده است. شيخ خليفه كه در مسجد سبزوار «حديث دنيا» مي‌گفته،هدف و مقصود او هدايت و ارشاد مردم به راه دين و دنيا بوده است. شيخ كه خود يكي از علماي تشيع اثني عشري بود در سبزوار اقامت گزيد تا مردم شيعي مذهب آنجا را عليه ظلم و ستم حكام و اهل ظلمه بشوراند وآنها را براي برپائي عدل و عدالت تشويق و ترغيب نمايد. شيخ خليفه با توجه به يكي از اعتقادات شيعيان اثني عشري_ يعني مسئله مهدويت و اعتقاد به ظهور امام زمان«عج» و نيز با به ميان كشيدن اين بعد اعتقادي، مردم را براي مبارزه با ظلم و جور حكام بسيج مي‌كرد. بر همين اسا س موضع مخالفان وي نيز بر پايۀ دو بعد عقيدتي و سياسي_ اجتماعي قرار گرفته بود. تعاليم عقيدتي شيخ خليفه با اعتقاد رسمي حكام، يعني تسنن نمي خواند و از سوي ديگر تعاليم وي موقعيت اجتماعي_ سياسي آنها را مي‌لرزاند. همجنين از نظر اقتصادي آنها را در مضيقه قرار مي‌داد؛ چون منبع اصلي مالي و اقتصادي حكام از طبقۀ پايين و رعايا_كه همه دل در گرو تعاليم شيخ خليفه نهاده بودند_ تأمين مي‌شد. پس لبّ و مغز تعاليم شيخ خليفه از اصول تشيع اثني عشري_ كه وي به تبليغ آن در بين طبقات نادار و ناچار جامعه مي‌پرداخت_ جدا نبوده است.

{TOP_DOCS_MAIN_BLOCK}
پیشنهاد ما
{ADVERTISE_GENERAL_LOCATION_14_BLOCK}